م با این همه علوم چگونه نتوانست تشخیص دهد كه دامادش منافق بوده و اگر بگویند می دانسته منافق است و با این حال دختر دوم را به او داده باید توضیح بدهند چرا؟ عالمان اهل تشیع نه جواب سوال اول را میدهند نه جواب سوال دوم را بلكه راه سومى را برگزیدند یعنى راه سكوت را انتخاب كردند كمتر كسى از مدعیان محبت آل بیت در بین تشیع است كه حتى نام خواهران فاطمه را نداند . شما برادر شیعه كه حالا این سطور را مىخوانید آیا نام خواهران فاطمه را میدانید ؟ اكثر تان نام خواهر فاطمه را نمى دانند چه برسد به آنكه ازسر گذشت آنها با اطلاع باشید .آیا مخفى كردن حقیقت راه چاره است ؟ اگر فاطمه جزء اهل بیت است خواهرانش هم كه زن عثمان بوده اند نیز هستند اگر امتیاز على این است كه شوهر دختر پیامبر بود پس عثمان دو امتیاز داشته و دو دختر رسول خدا را بزنى گرفته بود . البته ناگفته نگذاریم كه حضرت فاطمه بر اساس بعضى از احادیث افضل تر از دختران دیگر بوده اند . و همینطور درباره دختران حضرت على رضی الله عنه شما نام زینب خواهر حسین را زیاد شنیده اید اما ام كلثوم یعنى خواهر دیگر حسین را كمتر شنیده اید چرا؟ كه زن حضرت عمر بوده اند آیا ام كلثوم از اهل بیت نیست ؟ آیه مى فرماید . ( خبيثات براى خبيثون وطيبات براي طيبون ) اگر دختران پیامبر و على پاك و نیكو بودند بر اساس آیه شریفه شوهر ایشان یعنى عمر و عثمان نیز پاك بودند اگر مى گوید دختران پیامبر و على كه زن عمر و عثمان شدند طیبه نبودند پس ادعاى دوستى اهل بیت محمد و على را نكنید چون نه زنانش را پاك مى دانید نه دخترانش را .
زندگی حضرت ابوبكر صديق رضی الله عنه

چون حضرت ابوبكر رضی الله عنه اولین متهم در كودتا علیه حضرت على رضی الله عنه است نا چاریم شخصیت آن حضرت را كمى بیشتر مورد بررسى قرار دهیم و به سابقه زندگى او بنگریم شاید با یافتن حسن یا سوء سابقه جوابى قانع كننده درله و یا علیه این ادعا بیابیم . یكى از مهم ترین دلایلى كه باعث شده تا رسول خدا حضرت محمد را خیلى دوست بداریم این است كه ایشان در ابتداء یكه و تنها در محیط خشن مكه براى نشر اسلام و هدایت مردم متحمل زحمات فراوان و طاقت فرسائى شدند اول خدیجه به ایشان ایمان آورد و سپس حضرت ابوبكر . البته اهل تشیع مى گوید دوم على بود وسوم ویا چهارم یا شاید هم پنجم ابوبكر بود قبول است زیاد فرق ندارد اما این نكته نا گفته نماند كه حضرت على در خانه پیامبر بزرگ شده بود و 8 سال داشته اما ابوبكر دوست وهم عمر ایشان بودند .ایمان ابوبكر رضی الله عنه خیلى زیاد بود وآنچه را كه پیامبر مى فرمود باجان دل مى پذیرفت یك روز رسول خدا ادعا كرد كه یكشب رفته به بیت المقدس واز آنجا رفته آسمان و آسمان هفتم را هم دیده و پس در عین شب بر گشته است به زمین . ابو جهل به تمسخر این حرف را براى ابوبكر تعریف كرد او گفت آیا محمد صلی الله علیه وآله وسلم اینرا گفته ابوجهل خنده كنان گفت (بله این ادعاى اوست) ابوبكرجواب داد (پس راست مى گوید ) اینگونه اعمال باعث شد كه او به لقب صدیق مفتخر گردد از جمله كارهاى آن حضرت كه نشان دهنده خلوص ومحبت وارادت وى نسبت به آخرین فرستاده خداست تزویج دختر 9 ساله خویش به حضرت محمد كه آنزمان 50 ساله بودند است او دختر خود را وقتى به حضرت محمد بزنى داد كه آن حضرت درنهایت ضعف بودند و خطر از هر طرف ایشان را تهدید میكرد و در آستانه فرار از شهر و دیار خود بودند . حضرت ابوبكر در تمام سختیها شریك و یار پیامبر بودند و آنگاه كه فرمان هجرت آمد همه مسلمانان از مكه رفتند تنها حضرت محمد ابوبكر و على باقى ماندند وقرار براین شد  كه على كه خانواده متشخص ترى داشت در مكه بماند و خطر خوابیدن در جاى رسول الله را به جان بخرد و ابوبكر همراه آن حضرت هجرت كند و خطر تعقیب ددمنشان را پذیرا شود در اینجا دنباله سر گذشت ابوبكر را رها مى كنم تا این نكته را بگویم كه اگر ما از فضایل على در این كتاب چیزى ننوشتیم یا اندكى نوشتیم نه به آن معنى است كه اعتراف به قهرمانى على نداریم بلكه فقط به آن دلیل است كه خوشبختانه در مورد این صحابى جلیل القدر با عالمان شیعه موافقیم وآنچه كه آنها بودن غلو مى گویند ، از عقاید مسلمه ما نیز هست .  بارى ابوبكر با پیامبر همراه شد و كفار به تعقیب آنان پرداختند حضرت پیامبر و یار همراهش در غار ثور ماواء گرفتند اما كفار به مدد ره یابان تا به در غار نیز رسیدند در این اثنا ابوبكر از خطرى كه او و  پیامبر را تهدید میكرد و قدم به قدم به آن دو نزدیك مى شد حزین و غمگین شد پیامبر به او فرمود اندوه مخور كه خدابا ماست آیات قرآن ازواقعات فوق اینطور یاد ميكند .( إِلاّ تَنْصُرُوهُ فَقَدْ نَصَرَهُ اللَّهُ إِذْ أَخْرَجَهُ الَّذِينَ كَفَرُوا ثَانِیَ اثْنَينِ إِذْ هُمَا فِی الْغَارِ إِذْ يقُولُ لِصَاحِبِهِ لا تَحْزَنْ إِنَّ اللَّهَ مَعَنَا فَأَنْزَلَ اللَّهُ سَكِينَتَهُ عَلَيْهِ وَأَيدَهُ بِجُنُودٍ لَمْ تَرَوْهَا وَجَعَلَ كَلِمَهَ الَّذِينَ كَفَرُوا السُّفْلَى وَكَلِمَهُ اللَّهِ هِيَ الْعُلْيا وَاللَّهُ عَزِيزٌ حَكِيمٌ)سورة التوبة آية 40 ( اگر نصرت ندهید پیامبر را (چه باك ) كه خدا یاریش داد و پیروزش گرداند هنگامى اخراج كردند او را كافران، وقتى دومى از دو نفرى بود كه د رغار بودند وقتى كه به یار خود گفت ( غمگین مشو كه خدا باماست ) پس نازل كرد خدا آرامش را بر او و یاریش كرد به لشكرى كه ندیدند آن را و  كلمه كافران را فروتر ساخت و سخن خدا همانا كه بلند وغالب است وخدا عزیز وحكیم است .) ازجمله (خدا باماست ) معلوم مىشود كه منظور پیامبر در آیه این است كه ( اى ابوبكر خدا با من و تو ست ) و میدانیم خدا ب اهمه است با كافرو با مسلمان مراقب همه است اما پیامبر در اینجا قصد دیگرى دارد او منظورش این است كه ( اى ابوبكر ناراحت نباش چون خدا با من و توست ) یعنى الله با رحمتش با من و توست اگر به جاى ابوبكر حضرت على همراه پیامبر بود حتماً حالا بچه هاى كوچك شیعه این آیه را حفظ میكردند و كلمه ( الله معنا) ورد و شعار مذهب شیعه مى شد اما از نظر آنها بدبختى دراینجاست كه آیه درحق حضرت ابوبكر است پس باید به طریقه اى دیگر تفسیر شود پس علماى شیعه آمدند وگفتند ( ابوبكر ناقص الایمان بود زیرا ترسید ) وبا طرفندى خاص كلمه حزن را در فارسى به ترس ترجمه كردند در حالیكه معنى درست آن درزبان پارسى حزن و غم و اندوه است و حق هم بود كه ابوبكر از شكست اسلام و پیروزى كفر و شهادت پیامبر و خودش حزین و اندوهگین شود اگر این عیبى باشد متوجه پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم هم هست زیرا ایشان هم گاهى حزین مى شدند خداوند خطاب به او مى فرماید . ( قَدْ نَعْلَمُ إِنَّهُ لَيَحْزُنُكَ الَّذِي يقُولُونَ ) الانعام آية 33 (بدرستكه میدانیم كه تو را اندوهگین مى سازد آنچه كه آنها مى گویند)اما براى كسى كه حزن را به ترس ترجمه مىكند لازم است گفته شود كه اولاً ازخدا بترسد وترجمه دقیق بنماید وترجمه را تحریف نكند وثانیاً حتى