دیث مى شنیدند و فراموش نكنیم كه زنان پیامبر از زینت دنیا هم منع شده بودند و هم خود بعد ها از آن روى گردان بودند تا همه توجه شان متوجه امر عظیم اشاعه سنت باشد . همینطور باقى صحابه هر كدام بنوبه خود چون آئینه اى قسمتى از زوایاى زندگى پیامبر را  منعكس كرده و به نسل هاى بعدى منتقل نمودند و این است كه امروز ماحتى خبر داریم آن حضرت هنگام ورود به مسجد كدام پاى را اول میگذاشته وكدام را دوم ؟ ودلیل ما هم واضح است امروز اكثر مسائل مربوط به زنان را ما توسط حضرت عایشه از پیامبر خدا فهمیده ایم اما عالمان شیعه چه مى توانند بگویند آنها تنها حضرت فاطمه را قبول دارند فاطمه وقتى خود را شناخت به خانه على رفت و كمتر رسول خدا را میدید اما عایشه شب وروز با او بود حضرت فاطمه پس از رحلت رسول خدا فقط  6  ماه زنده بود آنهم به گفته علماى شیعه در این 6 ماه كارش گرفتن دست حسن و حسین و رفتن به گوشه اى بود براى گریه كردن یا  گرفتن حق خودش از ابوبكر نه آموختن و آموزش زنان  دیگر . اما حضرت عایشه نیم قرن بعد از رحلت پیامبر زنده بود و مردم میامدند و از او امور دینى را مى پرسیدند . پس بر اساس علم و منطق و عقل انكار صحابه این انعكاس دهندگان اعمال محمدى انكار نبوت و انكار قرآن است و پل هاى خیالى و عقاید خرافاتى نیز نمى تواند از تأثیر ضربه اى كه بر اثر انكار صحابه به سنت وارد مى شود چیزى بكاهند !! 
پایان<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:3.txt">شناسنامه</a><a class="text" href="w:text:4.txt">منافق وفرصت ها</a><a class="text" href="w:text:5.txt">حضرت علی (رض) چرا سكوت كرد؟</a><a class="text" href="w:text:6.txt">انگيزه غاصبان چي بود؟</a><a class="text" href="w:text:7.txt">صحابه و زمان انحراف</a><a class="text" href="w:text:8.txt">چرا پيامبر(ص) جانشيني برنگزيد؟</a><a class="text" href="w:text:9.txt">چرا عجله كردند؟</a><a class="text" href="w:text:10.txt">قرآن و مخالفان صحابه</a><a class="text" href="w:text:11.txt">قرآن و صحابه</a><a class="text" href="w:text:12.txt">صفات منافقين</a><a class="text" href="w:text:13.txt">جنگ بين صحابه</a><a class="text" href="w:text:14.txt">دوستدار اهل بيت كيست؟</a><a class="text" href="w:text:15.txt">داستان تهمت به حضرت عايشه</a><a class="text" href="w:text:16.txt">دختران پيامبر (ص)</a><a class="text" href="w:text:17.txt">زندگی حضرت ابوبكر صديق رضی الله عنه</a><a class="text" href="w:text:18.txt">بدون اعتقاد به صحابه ايمان كامل نمي شود</a></body></html>تضاد در عقیده

بحثی نو پیرامون نادرست بودن این ادعا که می گوید: اصحاب رسول خدا پس از وفات ایشان از راه راست منحرف شدند

نویسنده:
محمدباقر سجودی
منافق وفرصت ها

بعضی از روحانیون شيعه می گویند:
(ياران پيامبر صلی الله علیه وآله وسلم پس از رحلت آن حضرت، حق امير المؤمنين علی رضی الله عنه را غصب نمودند و دانسته دستور و سفارش رسول الله درباره جانشينی آن حضرت را، پنهان ساختند و راه نافرمانی در پيش گرفته وهمگی آنها براين كار متفق شدند.)
بيايید بطور فرضی با این نظر برادران شیعه خود موافقت كنيم و سپس از آنها بپرسيم:
آيا صحابه رضی الله عنهم با انجام اينكار كافر شدند؟
خود شان در جواب می گويند : ( بله كافر شدند و مرتد گشتند!! )
و ظاهر قضيه هم اين است كه اگر كسی دانسته دستور خداوند (عز و جل) را عوض نمايد یا قبول نكند يا منكر آن دستور شود ويا امر خدا (جل جلاله) را مخفی كند كافر می شود هرچند كه بقيه كارهايش درست باشد بطور مثال : شخصی كه قانون زكات را نمی پذيرد اما در همان حال نماز می خواند و به حج ميرود از دید تمام مذاهب كافر است.  آیا صحابه میدانستند كه در صورت نافرمانی خدا (ج) در باره حق علی رضی الله عنه كافر میشدند ؟ بله باید می دانستند، آنها افراد آگاهی به امور دین بودند و خود شان اعراب بیابانگرد را - كه بلافاصله پس از وفات پیامبر(صلی الله علیه آله و سلم) از دادن زكات ابا ورزیدند -كافر شمرده و فورا جنگ با آنها را شروع كردند. در حالیكه این صحرا نشینان نماز می خواندند و ما بقی احكام اسلام را نیز قبول داشتند.در چنین فرضی آیا كفر اینها بدتر بود یا كفر كفار مكه در عهد جاهلیت؟
لابد كفر اینها! زیرا قلبا میدانستند كه كافرند ولی دربین مردم میگفتند كه مسلمانیم یعنی ( استغفرالله ) منافق هم بودند. و منافق از كافر بدتر است وبه همین سبب خداوند (عزوجل) جایگاه آنها را در جهنم پایین ترین طبقه مقرر فرموده است: (إِنَّ الْمُنَافِقِينَ فِي الدَّرْكِ الْأَسْفَلِ مِنَ النَّار) سورة النساء آية 145«حتمأ منافقان در زیر ترین طبقه از آتش هستند».
اما سوال اینجاست كه در چه اوضاعی منافق پیدا می شود؟
آنجا كه قدرت در دست مسلمان باشد و اسلام موقع برتری در اجتماع بیابد نفاق پدیدار می گردد، بطورمثال در عهد حضرت رسول الله (صلی الله علیه و اله وسلم ) درشهر مكه چون مسلمانان توانایی نداشتند بقیه مردم جملگی كافر بودند و منافقی وجود نداشت اما در مدینه كه حكومت اسلامی بر پا بود برخی از كفار ظاهراً اسلام آوردند در حالیكه قلبأ از آن نفرت داشتند یعنی منافق شدند. آیا اسلام در زمان خلافت حضرت ابوبكر صدیق رضی الله عنه قدرت كافی داشت؟
با حرفی كه عالم شیعی میزند جواب این پرسش منفی است زیرا آنها می گویند: (تمام صحابه مرتد شدند ) بنابرین قابل فهم نیست كه بگوییم یاران پیامبر از ترس حضرت علی رضی الله عنه و چهار نفر طرفدار ایشان منافقت میكردند. و اصلا اگر از علی رضی الله عنه می ترسیدند حقش را نمی خوردند. فراموش نكنیم وقتیكه حضرت ابوبكر صدیق رضی الله عنه زمام امور را بدست گرفتند اوضاع داخلی نابسامان بود. از یك طرف اعراب بیابانگرد مرتد شده بودند. پس ابوبكر رضی الله عنه از ترس آنها نفاق نمی كرد. از سوی دیگر عالـمان شیعه میگویند در مراسم انتخاب حضرت علی رضی الله عنه به جانشینی، در غدیر خم جمعیت انبوهی شركت داشتند و بازهم آنهایند كه ادعا دارند از این جمعیت انبوه حاجیان فقط چهار ( 4 )تا دوازده ( 12 )نفر حسب روایات آنها، وقتی حق علی خورده شد زبان به اعتراض گشودند. بنابراین افكار عمومی مسلمانان هم برضد علی رضی الله عنه بود و دلیلی برای پیدایش نفاق نمی توان یافت. و علاوه بر اینها در یمن و جاهای دیگر پیامبران دروغینی قد علم كرده بودند و اساس اسلام در خطر بود. در چنین اوضاعی منافق باید تیشه بر دارد و بر ریشه اسلام بزند خصوصأ وقتی كه قدرت هم بدست اوست دیگر نباید فرصت را هدر دهد.  اما می بینیم ابوبكر برای حفظ دین محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) از جان و مال مایه می گذارد اینرا چگونه می توان توجیه كرد؟ از همین صحابه ای كه پیرو تشیع به كفر متهم شان می كند و منافقشان میداند یكی پس از وفات پیامبر برای دفاع از دین او خود را با فلاخن به داخل قلعه كفار می اندازد و بر روی دریایی از دشمنان میافتد ومیجنگد و در قلعه  را برای مسلمانان باز می كند هفتصد صحابه فقط در نبرد علیه مسیلمه كذاب به شهادت میرسند. همه این اتفاقات در دوره كوتاه زمام داری حضرت ابوبكر رضی الله عنه رویداد. آنها چه اجباری داشتند كه دین محمد (صلی الله علیه وآله وسلم ) را حفظ كنند؟ اصولأ منافق فاقد ای