 است. ولي شكي هم نيست كه  اكثريت مردم مدينه با ابوبكر، بيعت كردند و حضرت علي (ع) نيز(13)  پس از مدتي با او بيعت كرد. و شكي هم نيست كه ابوبكر پس از رسيدن به خلافت، با اقتدار كامل، شورش اهل رده را سركوب و جايگاه حكومتي اسلام را آنچنان تثبيت كرد كه پس از او حضرت عمر رضي الله عنه توانست ظرف مدت 10 سال، سه ابر قدرت روم و ايران و مصر را به زانو در آورده و موجب اسلام آوردن مردم ايران و ساير كشورها شود. تنها گره و نقطة كور ـ براي شيعه ـ در اين بين، واقعة غدير است كه در اينجا سعي مي كنيم به طور كامل، تمامي سئوالات و اشكالاتي كه در اين خصوص، موجود است را بدور از هر گونه تعصبي بررسي و تجزيه و تحليل كنيم. 

       	من اميدوارم با خواندن اين مقدمه، خواننده سني و يا شيعه متوجه شده باشد كه شايد براي نخستين بار، يك محقق، بدون توجه به تعصبات فرقه اي، قلم به دست گرفته و مي خواهد بفهمد: حقيقت چه بوده است؟
قبل از ورود به موضوع اصلي و بحث برانگيز غدير خم و سقيفه بني ساعده در ارتباط با وجه اختلاف اصلي ميان شيعه و سني لازم است مطلبي را بيان کنم. همه ما  مي دانيم که مذاهب و فرق مختلف اسلامي به قرآن، نبوت پيامبر، قبله واحد، بيشتر فروع دين (مانند نماز و حج)خداي واحد، معاد، معتقدند و عمده اختلاف آنها در زمينه اصول فقهي (فروع  فروع دين)است يعني مثلا نحوه وضوء يا شيوه برگزاري مراسم حج.اين اختلافات نيز هيچگاه به نحوي نبوده که باعث جنگ و جدال و ايجاد کينه بين مذاهب مختلف اسلامي باشد زيرا ما در تاريخ حتي سراغ داريم که شيعيان، پشت سر سني ها و در مساجد آنها نماز مي خوانده اند (قبل از صفويه)چه برسد به ساير فرق اسلامي! متاسفانه تفاوتي که ميان شيعه اماميه با ساير مذاهب اسلامي در طول تاريخ وجود داشته و روز به روز دامنه آن گسترده تر شده و بعضا رنگ سياسي هم به خود گرفته است اعتقاد علماي اين مذهب به اين نکته است که پيامبر اکرمصلی الله عليه وسلم حضرت علي (ع) را به عنوان جانشين و خليفه پس از خود معرفي و منصوب کرده است. و نتيجه چنين استدلالي طبيعتاً مرتد دانستن اصحاب پيامبرصلی الله عليه وسلم و ظالم و منافق و غاصب دانستن حضرت عمر رضي الله عنه و حضرت ابوبکر رضي الله عنه (نزديکترين و فعالترين ياران پيامبر) است و گرنه، اگر اختلافات شيعه منحصر به اختلافات فقهي بود برادران اهل سنت هيچگاه مثلا به خاطر شيوه وضو گرفتن با ما دشمن نمي‌شدند. ولي آيا اجماع علماي شيعه در قرن چهارم بر چنين موضوعي(لعن خلفاء) درست بوده است؟ و آيا درست است که پايه و ستون تشيع را بر مبناي وجود نص بر خلافت علي (ع) بنا نهاده اند؟ با کمال تاسف در اين كتاب، ثابت مي کنيم که پاسخ هر دو سئوال، منفي است.
علماي شيعه براي اثبات ادعاي خود صدها جلد کتاب، نوشته اند كه بيشتر از طريق جدل و علم کلام و نتيجه گيريها و تجزيه و تحليلهاي شخصي به موضوع دامن زده اند. ولي ما قصد داريم موضوع را از طريق شيوه اي بينابين و بيشتر بر مبناي اصول علمي و با توجهي همه جانبه به متون تاريخي، احاديث و روايات، آيات قرآن و استدلالات عقلي و علوم اجتماعي و جامعه شناسي و استقراء (در نظر گرفتن ساير قرائن و شواهد تاريخي همزمان) پيگيري نماييم.
ضمناً بايد قبل از پرداختن به موضوع غدير، متذکر اين نکته شوم که علماي شيعه روايات زيادي را در تاييد عقايد خود از قول نبي اکرم مطرح مي کنند که:
يا به اصل موضوع (خلافت) مربوط نيست. بلکه در بيان فضايل حضرت علي است.
يا اينكه آن سخنان، نظر شخصي نبي اکرم بوده و فرماني الهي (آيه اي) در ارتباط با آن قول، نازل نشده و در ضمن اين احاديث، پيامبر اكرم صلی الله عليه وسلم اشاره اي به آيه اي از قرآن نفرموده اند. (يعني اين سخنان از رغبات شخصي ايشان بوده است) يا سلسله راويان آن مخدوش هستند.

به عنوان نمونه احاديث زير را نگاه كنيد:
حديث منزلت (انت به منزله هارون مني....) جالب است كه بر خلاف باور عمومي شيعه حضرت علي در آن زمان حاكم مدينه نمي شوند بلكه حاكم مدينه يك نفر از انصار بوده و حضرت علي نيز زير فرمان اين شخص بوده اند و حضرت علي فقط سرپرست خاندان خود و پيامبر اكرم صلی الله عليه وسلم بوده است. پس اين حديث ربطي به خلافت ندارد.
روايت بخشيدن غذا به يتيم و مسکين و اسير. كه ربطي به خلافت ندارد. 
 روايت: ثقلين (حتي اگر مناقشه اي بين كلمه عترتي و سنتي نداشته باشيم) باز ربطي به خلافت ندارد.
روايت: انا مدينه العلم و علي بابها كه ربطي به خلافت ندارد. 
روايت: اقضاکم علي. كه مربوط به خلافت نيست.
ضربت علي در روز خندق از عبادت جن و انس برتر بود. به خلافت ربطي ندارد. 
آيه تطهير: [إِنَّمَا يُرِيدُ اللهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ البَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا] {الأحزاب:33}  عنکم الرجس اهل البيت و...  (حتي اگر بحثي نداشته باشيم كه آيا منظور خداوند همسران پيامبر اكرم صلی الله عليه وسلم بوده يا خير يا اينكه بنا به اشتباه از اين آيه برداشت عصمت كنيم) ربطي به خلافت ندارد. 
همانگونه که مشاهده مي کنيد حتي اگر احاديث فوق، ثابت شود (كه حرف و حديث درباره هر كدام از آنها بسيار زياد است: برخي از آنها در صدر روات، فقط يك راوي دارند يا برخي مانند آيه تطهير ايرادات زيادي از جهت اينكه اهل بيت فقط 5 نفر هستند مي توان به آن وارد كرد و...) ولي با اينهمه و حتي در صورت اثبات،  از هيچيک از عبارات فوق، جانشيني بلافصل پيامبر اکرمصلی الله عليه وسلم براي حضرت علي‌(ع) مستفاد نمي‌شود. و اصولاً در اين احاديث، موضوع خلافت، مطرح نيست. مگر اينکه مانند برخي از نويسندگان شيعه، دست به قياس(14)  بزنيم و بگوييم در تفسير حديث انت به منزله هارون... چون هارون در ايام غيبت حضرت موسي، جانشين او بوده پس علي نيز پس از وفات پيامبر اکرمصلی الله عليه وسلم، بايد جانشين ايشان مي‌شد! (در حاليكه پيامبر صراحتاً در انتهاي همين حديث مي فرمايند با اين تفاوت كه پس از من پيامبري نيست. حال آنكه شيعه مقام امامت را بالاتر از نبوت مي داند موضوع مورد بحث، پيچيده تر مي‌شود)
پس تنها مواردي که مي توان روي آن بحث کرد و تا حدودي در طول تاريخ، شبهه برانگيز شده و علماي شيعه آنرا به موضوع خلافت، مربوط کرده اند موارد زير است:
حديث يوم الانذار:[وَأَنْذِرْ عَشِيرَتَكَ الأَقْرَبِينَ] {الشعراء:214}  
آيه ولايت: [إِنَّمَا وَلِيُّكُمُ اللهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِينَ آَمَنُوا] {المائدة:55}  
حديث امامت (ذكر نام 12 امام توسط پيامبر يا وجود اين اسامي در لوحي در دست حضرت فاطمه) كه معروف است به حديث لوح جابر
واقعه غدير خم (كه به نظر شيعه از  همه مهمتر است)
دقت کنيد که برادران اهل سنت، هر چهار خليفه از جمله حضرت علي را قبول دارند و در کتب آنها نه تنها سخناني از قول حضرت محمد در تاييد حضرت علي، بلکه به همين ميزان، حديث و روايت در تاييد حضرت عمر رضي الله عنه و حضرت ابوبکر رضي الله عنه نيز وجود دارد  ولي اهل تسنن، هيچگاه از  احاديث پيامبر اكرم صلی الله عليه وس