حاب پيامبرصلی الله عليه وسلم. 
ولي سئوال اينجاست‌:
---------------------------------------------------------------------------------
1) چون در آن زمان راه هاي مواصلاتي يا هلي كوپتر و همچنين تلگراف يا بي سيم وجود نداشته كه به او خبر بدهند احتمال حضور ابوبكر در همان لحظه وفات پيامبر از سنح به مدينه بسيار بعيد است.پس او در سنح نبوده ، وجود او در سپاه اسامه نيز بعيد است زيرا اين سئوال پيش مي آيد كه در آن 13 روز بيماري پيامبر اكرم چه كسي امام جماعت بوده است ؟ زيرا در كتب تاريخي به جز ابوبكر نام شخص ديگري در مقام امام جماعت وجود ندارد . پس به احتمال فراوان ، قولي كه مي گويد : ابوبكر در ايام بيماري پيامبر ، امام جماعت بوده و در مدينه حضور داشته به صحت نزديكتر است . با اينهمه‌: ‌الله اعلم .
2) در صورتيكه واقعه غدير را قبول كنيم ولي منظور از سخنان پيامبر را خلافت بلافصل حضرت علي ندانيم يعني اعتقاد به اينكه منظور پيامبر تعيين جانشين نبوده است . هيچيك سئوالات اين مبحث پيش نمي آيد .
3) تفسير نوين محمد تقي شريعتي ص 20 و مقدمه المباني ص 58
4) دکتر محمد جواد مشکور (شيعه و استاد دانشگاه تهران) در کتاب تاريخ شيعه و فرقه هاي اسلامي تا قرن چهارم  انتشارات اشراقي تهران خ جمهوري اسلامي  چاپ سوم 1362 ص 13 مي نويسد : مطلبي که بر ما مجهول است آن است که چرا در اجتماع سقيفه کسي از مهاجر و انصار سخني از حديث غدير با وجود مسلميت آن به ميان نياورده است . اگر طرفداران علي به آن حديث ذکري مي کردند سرنوشت اسلام طور ديگري مي شد ! 
5) البته در برخي متون تاريخي از قول حضرت علي و ديگران به اين حادثه اشاره شده است ولي اين اشاره :1-  جهت تعيين برتري و مقام والاي  آن حضرت بوده ( در برابر معاويه و . . . ) 2- فقط از زمان شورايي كه منجر به انتخاب عثمان شد اين واقعه نقل شده و حتي يك نفر در جريان سقيفه تا زمان انتخاب عثمان به اين واقعه اشاره نكرده است .( يا لااقل اينجانب موفق به يافتن آن نشدم ) . به هر حال در اصل واقعه شكي نيست ولي با توجه به قرائن و شواهد بي شمار موجود ، به احتمال قريب به يقين برداشت شيعه از اين واقعه اشتباه است .
6) البته به زودي ثابت مي كنيم كه بسياري از اين موارد مانند نزول عذاب و اشعار حسان و . . . ساخته و پرداخته ذهن مورخان در سده هاي بعدي است.
7) البته در جاي خود به اين موضوع اشاره مي كنيم كه بيعت شكني در عرب مربوط به دهه هاي بعدي بوده و در ابتدا اعراب به هيچ وجه بيعت خود را نمي شكستند . و اين موضوع حتي بنا به گفته حضرت علي (ع) يكي از معدود صفات پسنديده اعراب جاهلي بوده است . و اگر هم مردم بيعت خود را با عثمان شكستند ظلم و ستم واليان او بوده و دلايل متعدد اين بيعت شكني ( كه توسط عده كمي هم صورت گرفته ) در تاريخ ثبت است .
8) من كمال احترام را براي شخصيت ايشان قائلم ولي معتقدم در اين زمينه راه بر خطا رفته اند . 
9) البته همه اينها بازي با كلمات و بازي با تاريخ است پيامبر اكرم طبق تمام متون معتبر روز دوشنبه وفات كرده و روز چهارشنبه يعني سه روز بعد دفن شده و تمام مردم مدينه بر ايشان نماز خوانده و ابوعبيده الجراح ( كه در سقيفه نقش مهمي را در خلافت حضرت ابوبكر ايفا كرده قبر پيامبر را حفر مي كند و . .) -	اگر به كل حوادث زمان رسول خدا و جانفشاني ها و هجرتها و گذشتن از مال و فرزند و... نگاه كنيد و بعد چند مورد معدود مخالفت را پيدا كنيد اين ادعا را بسي مضحك خواهيد ديد. چطور آنهمه موافقت و تاييد و از جان گذشتگي فراموش شده و چند مورد مخالفت معدود، شاهد آورده مي شود؟ و چگونه پيامبر با افرادي که هميشه روحيه مخالفت داشته‌اند توانست بر آنهمه مشکلات (منافقين و يهوديان مدينه و کفار مکه و...) غلبه كند؟ و چرا پيامبر اكرم صلی الله عليه وسلم با اين افراد به دفعات مشورت مي كرده اند؟ در حقيقت، اصحاب پيامبر اكرم صلی الله عليه وسلم با آنهمه تعاريفي كه در قرآن از آنها شده بيشتر روحيه موافقت و همكاري داشته اند و گرنه محال بود اسلام با آنهمه مشكلات و كارشكني منافقين و يهود و دشمني هاي كفار قريش، پيروز شود اگر مخالفت اصحاب را هم بخواهيم ضميمه اين موارد كنيم!  مواردي كه از مخالفت اصحاب در تاريخ ثبت شده نيز يا توسط يكي دو نفر از اصحاب بوده و يا بلافاصله پس از توضيح پيامبر اكرم صلی الله عليه وسلم آن مخالفت به موافقت بدل شده است. بيشتر مخالفتها نيز با نظرات و آراء شخصي پيامبر بوده (شوري يعني مخالفت، در موافقت كامل كه ديگر شوري معنايي ندارد) و چيزي در تاريخ، مبني بر مخالفت اصحاب با نص صريح آيات قرآني وجود ندارد. علاوه بر اين: نبودن اختلاف عقيده و نظر يعني: مرداب. يعني تعفن و گنديدن و همين اختلاف نظرهاست كه باعث رشد و ترقي مي شود به قول حضرت علي: براي رسيدن به پاسخ صحيح، آراء خود را به هم بكوبيد.
-	شيخ شرف الدين در کتاب الفصول المهمه خود نام تعدادي از مخالفين حضرت ابوبکر رضي الله عنه را آورده که غير مستقيم چنين نتيجه گيري کند  که دليل مخالفت آنها وجود نص بر جانشيني حضرت علي بوده. ولي وقتي به قول شيخ شرف الدين، اصحاب پيامبر اكرم جرات مخالفت با پيامبرصلی الله عليه وسلم را داشته ا ند چرا انتظار داريم جرات مخالفت با ابوبكر را نداشته باشند؟ پس مخالفت آن عده معدود با حضرت ابوبکر رضي الله عنه نيز نه به خاطر نص بر جانشيني علي بلکه مبتني بر وجود فرهنگ مخالفت در آنها بوده است!
-	شما در موارد ديگر مي گوييد تا پيامبرصلی الله عليه وسلم زنده بوده كسي جرات مخالفت با اين امر (‌جانشيني حضرت علي) را نداشت و به محض رحلت ايشان همه جرات مخالفت پيدا كردند! بالاخره تكليف چيست؟ اصحاب در زمان حيات پيامبر مخالفت مي‌كردند يا نه!!! اگر طبق عقيده شما اصحاب حتي در موارد كوچكتر از اين در زمان حيات رسول خدا مخالفت مي كردند چگونه است كه در اين مورد به اين مهمي هيچگونه مخالفتي در تاريخ ثبت نشده است، نه در واقعه غدير، نه قبل از آن و نه حتي بعد از آن، حتي يك مورد اعتراض بسيار كوچك، از اصحاب مشاهده نمي‌كنيم‌؟(1)  (به خصوص از حضرت عمر كه در جريان صلح حديبيه آنهمه معترض بود چگونه است كه در غدير جلو مي رود و به حضرت علي تبريك مي گويد!!!‌ آيا تمام اين قرائن و نشانه‌ها دال بر آن نيست كه منظور پيامبرصلی الله عليه وسلم، خلافت حضرت علي نبوده و تمامي افراد حاضر نيز همين برداشت را از سخنان ايشان  كرده اند؟) 
-	چرا آن تعدادي كه طرفدار حضرت علي (ع) بوده اند به واقعة غدير و آيات الهي و سخنان پيامبرصلی الله عليه وسلم، اشاره اي نمي كنند؟ 
-	آيا چند مورد مخالفتي كه توسط برخي افراد (مانند حضرت عمركه هميشه به سرعت احساساتي مي شده و سريعاً نيز پشيمان مي شده) را مي توان به كل افراد نسبت داد و مخالفت كردن را جزو روحيه و فرهنگ اصحاب پيامبرصلی الله عليه وسلم دانست؟ پس چگونه است كه پيامبرصلی الله عليه وسلم با همين افراد معدود و ضعف مادي و شرايط دشوار (مانند وجود منافقان و يهود و كفار و...) توانست بر همه مشكلات غلبه كنند؟ زيرا يك رهبر نمي تواند 