به حضرت علي (ع) و...) ضمن اينكه مناسبات بيشماري كه بين پيامبر صلی الله علیه و سلم  و ابوبكر بوده و در فوق به آن اشاره شد ـ با تحليل ما ـ مخالف آيات قرآن است كه به مومنين مي‌گويد: با كافران و... دوست و همنشين نشويد. 
-	ممکن است آقايان اين ايراد را وارد کنند که حضرت عمر و ابوبکر مومن نبودند ولي  آقاي تيجاني آيه: [يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آَمَنُوا لَا تَرْفَعُوا أَصْوَاتَكُمْ فَوْقَ صَوْتِ النَّبِيِّ وَلَا تَجْهَرُوا لَهُ بِالقَوْلِ كَجَهْرِ بَعْضِكُمْ لِبَعْضٍ أَنْ تَحْبَطَ أَعْمَالُكُمْ وَأَنْتُمْ لَا تَشْعُرُونَ] {الحجرات:2}  را در خصوص حضرت ابوبكر و عمر مي داند و در صدر اين آيه خطاب به اين دو نفر آمده: اي كساني كه ايمان آورده ايد.

-	پيامبر صلی الله علیه و سلم  فرموده اند: عاقل را يك اشاره كفايت مي‌كند. ما مي بينيم پيامبر صلی الله علیه و سلم  براي ابوجهل، شق القمر كرد و هزار و يك معجزه ديگر، ولي او ايمان نياورد ولي ابوبكر همينكه از در وارد شد و پيامبر اسلام را بر او عرضه كرد ابوبكر، پذيرفت و با پيامبر صلی الله علیه و سلم  دست داد(3)  آيا ابوبكر عاقل نبود؟ (4)  و آيا طبق احاديث، انسان مومن، عاقل نيست؟ (5)  نكته اي كه ذكرش در اينجا خالي از لطف نيست آنكه: من در اين كتاب با هزار و يك دليل عقلي و منطقي و تاريخي و آيه قرآن و حديث و...(6)  مسائل زيادي را ثابت كردم ولي اطمينان دارم خوارج زمان و ابوجهل هاي نادان، چشم را بسته و فقط به انكار و عناد مي پردازند.(7)  هرچند اگر اين گروه، تصديق كنند براي من جاي تاسف دارد و انكار آنها بسي مايه خوشوقتي من خواهد بود. تنها دليل من نيز از نوشتن اين مطالب، اتمام حجت بر عموم مردم است تا در آن دنيا نگويند ما نمي دانستيم. و ديگر عهدي است كه خداوند از عالمان گرفته كه در برابر جهل نادانان، ساكت ننشينند. آن كس كه نمي داند شايد معذور باشد ولي آن كس كه مي داند و نمي‌گويد، جنايتكار است.
-	هجرت (آن هم با پيامبر در صورتيكه مي دانسته اگر دست مشركين به پيامبر برسد او و تمام همراهانش را قتل عام مي كنند)‌ بنا به قول تمام مورخين، هدف كفار بازگرداندن پيامبر صلی الله علیه و سلم  به مكه نبوده بلكه هدف، كشتن ايشان بوده است. و بعيد است فقط حضرت ابوبكر از اين ماجرا بي خبر بوده باشد. فقط ابوبکر اجازه داشته در خانه اش را به سمت مسجد مدينه باز بگذارد.(8)  
شيعه مي‌گويد: ابوبکر ترسيده ولي او براي جان پيامبر صلی الله علیه و سلم  ترسيده و نه براي خودش، مگر اينکه بگوييد از افکار مغز او خبر داريد! روايتي ديگر سخن ما را تصديق مي کند که ابوبکر زودتر از پيامبر صلی الله علیه و سلم  به داخل غار رفت تا مطمئن شود حيوان خطرناکي داخل غار نباشد (اين غار به داشتن مار معروف بوده است) ضمنا لاتحزن در آيه به معناي غم و اندوه است و با ترس فرق دارد و از همه گذشته خداوند در قرآن به پيامبر هم فرموده لاتحزن مثل سوره نحل/127
-	بذل مال و خريدن برده هاي تازه مسلمان از جمله بلال و فروختن تمامي اموال خود براي تامين  مخارج جنگ تبوك و هنگاميكه پيامبر صلی الله علیه و سلم  از ايشان مي پرسد پس براي خانواده ات چه گذاشتي مي فرمايد: الله و رسوله.
-	هجرت به مدينه: دقت كنيد كه كفار قصد دستگيري يا برگرداندن پيامبر صلی الله علیه و سلم  را نداشتند بلكه مي خواستند او و همراهانش را بكشند.
-	 اميرالحاجي در سال هفتم هجرت. 
-	علمداري لشكر در جنگ تبوك. 
-	برگزاري نماز جماعت در ايام بيماري پيامبر صلی الله علیه و سلم :  شيعه طبق داستاني واهي معتقد است كه پيامبر صلی الله علیه و سلم  وارد مسجد شد و ابوبكر را كنار زد و خودشان نماز را ادامه دادند ولي  1- با توجه به اينكه نمازها به صورت جداگانه و در هر روز 5 مرتبه برگزار مي شده و پيامبر صلی الله علیه و سلم  حدود7 يا 13 روز در بستر بيماري بوده اند يعني حدود 65 مرتبه نماز جماعت در ايام بيماري پيامبر صلی الله علیه و سلم  برگزار شده است آيا پيامبر اكرم صلی الله علیه و سلم  65 مرتبه وارد مسجد شده و 65 مرتبه ابوبكر را كنار زده(9)  و به جاي ايشان امام جماعت شده اند!!! البته طبق استدلال برادران محقق شيعه 2- از ادب و بزرگواري پيامبر صلی الله علیه و سلم  هيچگاه چنين مواردي را حتي عليه دشمنان سراغ نداريم. 3- چگونه است كه در جريان سقيفه بني ساعده كه فقط چند روز پس از اين واقعه بوده حتي يكي از مخالفان ابوبكر به اين واقعه اشاره نمي‌كند كه: تو حتي لياقت امام جماعت شدن را هم نداشتي و پيامبر آمد و تو را كنار زد حالا مي خواهي خليفه شوي!!! در صورتيکه بر عکس يکي از استدلالات حضرت عمر خطاب به انصار همين موضوع بوده که پيامبر ابوبکر را در اقامه نماز بر همه مقدم داشت. 
---------------------------------------------------------------------------------------
1) اين معناي دقيق اين آيه قرآن است : اولئك كالانعام بل هم اضل سبیلا: ايشان مانند حيواناتند بلكه بدتر .
2) روز قيامت گنهكاران مي گويند: انا اطعنا ساداتنا و كبرائنا فاضلوناالسبیلا . همانا ما بزرگانمان را پيروي كرديم پس ما را گمراه كردند. 
3) پيامبر در جايي فرموده اند : تنها كسي كه بدون لحظه اي ترديد به من ايمان آورد ابوبكر بود . 
4) به تصديق تاريخ قريش هميشه در امور تجارتي با ابوبكر مشورت مي كرده است .
5) رجوع كنيد به فصل اول : عقل در اصول كافي .
6) بدون اينكه مانند علامه ها با كلمات كلنجار بروم و بازي كنم .
7) شايد براي اينكه من عنوان علامه نداشته و معروف و مشهور نيستم .
8) تفصيل و توضيح بیشتر :  تاريخ و شناخت اديان ج 1 ص 330 شهيد دکتر علي شريعتی ( سيره ابن هشام نيز بر اين نکته ، تاکيد دارد )
9) پيامبر اكرم در تمام زندگي خود حتي نسبت به كافران و منافقان ، بسيار مودب و خوش برخورد بوده اند ولي طبق روايات شيعه از هر فرصتي براي خوار و خفيف كردن ابوبكر و عمر استفاده مي كرده است در حاليكه ابوبكر پدر زن ايشان و يار غار و حامي مالي و . . . . بوده است . پس آنها چقدر خوب بوده اند كه با اينهمه از كنار پيامبر دور نمي شده اند . حضرت ابوبکر پس از خلافت در مسجد به منبر رفت و گفت: اي مردم خلافت من بر شما دليل فضيلت من بر شما نيست بلکه من مهتر شما هستم نه بهتر شما. در هر کاري از شما مشورت و کمک مي خواهم. و طبق سنت پيامبر  صلی الله علیه و سلم  رفتار مي کنم.اگر ملاحظه کرديد که من از طريق انصاف منحرف گشتم شما مي توانيد از من کناره گرفته و با ديگري بيعت کنيد و اگر هم بعدالت و انصاف رفتار کردم پشتيبان من باشيد.(1) 
نيت ابوبكر و حضرت عمر از قبول اسلام و پس از رحلت پيامبر صلی الله علیه و سلم  و پذيرفتن خلافت چه بوده است؟ پي‌بردن به نيات واقعي انسانها بسيار دشوار است(2)  ولي از روي عملكردها و روابط بين افراد و سخناني كه مي‌گويند تا حدودي مي توان به نيات واقعي آنها پي برد. ما در قسمت علي بهترين ميزان، از روابط بين آن حضرت با خلفاء سخن گفتيم و در اينجا عملكرد اين دو نفر قبل و پس از رحلت پيامبر صلی الله علیه و سلم  را بررسي مي كنيم تا ببينيم آيا تفاوتي در نوع سخنان 