 ! ولي طبق منطق فازي كه به آن اشاره شد در جهان پيرامون ما به جز دو رنگ سياه و سفيد، رنگ هاي ديگري نيز وجود دارد و ديو دو شاخ، متعلق به داستانهاي شاه پريان و فيلمها است كه مشتاقان ديدن و شنيدن آن نيز عوام الناس با ضريبهاي هوشي آنچناني هستند.
	چگونه است كه حضرت علي (ع) براي زبير، گريه مي كند و قاتلش را نفرين مي كند. آنگاه ما بر چه اساسي حضرت عمر و ابوبكر را لعن و نفرين مي كنيم؟
	حضرت علي: هر كس مرا بر ابوبكر و عمر برتري دهد بر او حد مفتري (دروغگو ) مي زنم. ( اين روايت از هشتاد طريق نقل شده است ) 
	حضرت علي: بر روي منبر در زمان خلافتشان براي خلفاي قبلي طلب آمرزش كرده‌اند. ( از 80 طريق روايت شده است ) 
	ابن سعد از جعفر صادق فرزند محمد باقر از پدرش علي بن حسين نقل مي‌كند كه وي گفت: پوشاك و لباسهايي از يمن نزد عمر رضي الله عنه آوردند، وي آنها را ميان مردم تقسيم نمود، مردم لباسهاي جديد را پوشيده به مسجد آمدند، عمر رضي الله عنه بين منبر و قبر رسول الله صلي الله عليه و سلم نشسته بود، مردم مي آمدند و سلام مي‌گفتند و براي او دعاي خير مي‌كردند. در اين هنگام حسن و حسين از خانه مادرشان فاطمه رضي الله عنها بيرون آمدند و از كنار جمعيت رد شدند، در حالي كه لباس جديدي به تن نداشتند. عمر با ديدن آنها افسرده و غمگين شد، پرسيدند علت ناراحتي چيست؟ گفت: من از بابت اين دو پسر ناراحت هستم كه به اندازه قد آنها پوشاكي وجود نداشت، سپس نامه‌اي به كارگزاران خود در يمن نوشت تا هرچه سريعتر دو دست لباس براي حسن و حسين بفرستند. چون لباس رسيد آنرا به آنان پوشاند، آنگاه مطمئن و مسرور گشت. الاصابه ج1ص106
	قيس عجلي گويد: وقتي شمشير خسرو و كمربند و زيور وي را پيش عمر ابن خطاب، آوردند گفت: كساني كه اين را تسليم كرده اند موتمن بوده اند. علي گفت: تو خويشتن داري، رعيت نيز خويشتن دار شده.(26)  شعبي نيز گويد: عمر وقتي سلاح خسرو را بديد گفت: كساني كه اين را تسليم كرده‌اند موتمن بوده اند. تاريخ طبري ص 1822
	در جنگ صفين، عبيدالله ابن عمر ابن خطاب، محمد ابن حنفيه پسر حضرت علي را به هماوردي مي خواند حضرت علي از بيم اينكه محمد كشته شود او را بر مي گرداند و خودشان به ميدان مي روند و به پسر عمر مي گويند: به هماوردي تو آمدم پيش بيا. عبيدالله گفت: مرا به هماوردي تو حاجت نيست گفت: بيا. گفت: نه ! گويد: ابن عمر بازگشت. ابن حنفيه به پدرش حضرت علي مي‌گويد: پدر جان به هماوردي اين فاسق رفتي به خدا اگر پدرش مي‌خواست همارود تو باشد من اين كار را شايستة تو نمي‌دانستم. علي گفت: پسركم دربارة پدر او ( عمر ) به جز نيكي مگوي.تاريخ طبري ص 2526 و 2525
	گويد: ربيعه بن شداد خثعمي پيش علي آمد كه بدو گفت: بر كتاب خدا و سنت پيمبر خدا بيعت كن. ربيعه گفت: بر سنت ابوبكر و عمر. علي گفت: واي تو، اگر ابوبكر و عمر جز به كتاب خدا و سنت پيمبر خدا بيعت كرده بودند بر حق نبودند و ربيعه با وي بيعت كرد. تاريخ طبري ص 2599 آنگاه علي در او نگريست و گفت: گويي مي بينمت كه با اين خوارج حركت كرده اي و كشته شده اي و اسبان لگد كوبت كرده اند. وي در جنگ نهروان همراه خوارج بصره بود و كشته شد. تاريخ طبري ص 2599
	روايت متواتر كه از طرق مختلف به حضرت علي مي رسد: خدا رحمت كند ابوبكر را. او اولين كسي بود كه مصحف ( قرآن ) را ميان دو جلد نهاد.
	مرتضي علي و عبدالرحمن و زيد ابن ثابت و زيد ابن ارقم كاتبان عمر بودند. ( تاريخ گزيده حمدالله مستوفي )
	در روايات متواتر از علي بن ابيطالب نقل شده است كه ايشان، ابوبكر را برترين صحابي پيامبرصلی الله علیه و سلم معرّفي ميكرد. محمّد حنفيّه فرزند علي ميگويد: از پدرم پرسيدم: «پدر، بهترين فرد پس از رسول خدا كيست؟» گفت: «مگر نميداني؟» گفتم: «نه.» گفت: «ابوبكر است.» عرض كردم: «پس از وي كه؟» گفت: «مگر نميداني پسرم؟» گفتم: «نه.» گفت: «عمر.» آنگاه پيشدستي كردم و گفتم: «پدرجان، بعد از او تو! و تو سوّمين نفري.» گفت: «پدرت يك تن از مسلمانان است و همان حقوق و تكاليفي را دارد كه ايشان دارند.» ( البته اين سخنان، ارزش و مقام حضرت علي را در نزد من،‌صدها برابر بالاتر مي برد تا دروغهاي شيعيان ) 
	اصبغ بن نباتة از بزرگان اصحاب علي ميگويد: از علي پرسيدم: «پس از پيامبر برترين مردمان كيست؟» گفت: «نخست ابوبكر صدّيق است، سپس عمر، سپس عثمان و آنگاه من هستم اي اصبغ. پيامبر را ديدم و از او شنيدم كه ميفرمود: خداوند مواودي در اسلام نيافريده است پاكيزه تر و پرهيزگارتر و باتقواتر و عادلتر و فاضلتر از ابوبكر صدّيق.»
	از مالك از امام جعفر صادق از امام محمد باقر از حضرت علي روايت شده كه برابر جسد حضرت عمر ايستاد و گفت: ما اقلت الغبراء و لااظلت الخضراء احدا احب الي ان التي الله بصحيفه من هذا المسجي (27)  ( من دوست دارم در پيشگاه خداوند نامة اعمالم مانند نامة اعمال اين شخص باشد )
	ابن عباس بر بالين حضرت عمر در آخرين لحظات حاضر بوده و براي دلداري او دست بر او مي كشد و مي گويد: چه پوست خوبي كه آتش آنرا لمس نمي كند. حضرت عمر  از او مي پرسد: حاضري گواهي دهي؟ ابن عباس دچار ترديد مي شود. حضرت علي از پشت سر دستش را بروي شانة ابن عباس مي گذارد و مي فرمايد: گواهي بده من نيز با تو گواهي مي دهم.
	حضرت علي از پيامبر سئوال مي كنند: پس از شما اين امر ( رهبري) بر عهده كيست؟ پيامبرصلی الله علیه و سلم مي فرمايند: اگر ابوبكر را امير كنند او را امين و زاهد دنيا و راغب آخرت مي يابند و اگر عمر را امير كنند او را قوي امين مي يابند كه در راه خدا از ملامت هيچ ملامتگري نمي هراسد. و اگر علي را امير كنند و نمي بينم چنين كنند او را هادي و مهدي مي يابند كه آنها را به راه راست هدايت مي كند. (28) 
	خبر ابي عقال: قد رواه مالك: از حضرت علي در حاليكه روي منبر بود سئوال مي كنند: چه كساني پس از پيامبر بهترين مردم بودند؟ پس فرمود: ابوبكر سپس عمر سپس عثمان و سپس من. 
	زبير بن عوام گويد: «از نظر ما براي خلافت شايسته تر و محقتر از همه ابوبكر صدّيق بود. زيرا او يار غار رسول الله و داراي فضائل عظيمي است كه ما از آن آگاهي داريم و پيامبر در حيات خود او را امام ما (در نماز) قرار داده است.»

جالب است كه علماي شيعه نمي توانند بگويند اين روايات جعل شده توسط امويان است زيرا اگر بنا بود جعل كنند اول از قول نبي اكرم جعل مي كردند نه از قول حضرت علي ! و  چيزي هم مي‌گفتند كه دال بر دشمني و خصومت حضرت علي باشد و نه چيزي كه دال بر دوستي ايشان باشد. حتي اگر بگويند راوي اين احاديث سويد ابن غفله است و ما او را قبول نداريم عملا بسياري از احاديث مورد علاقه خودشان را كه همين شخص سويد نقل كرده است را بايد زير پا بگذارند. 
	نويسندگان شيعه براي رد كردن روش حكومتي حضرت عمر و حضرت ابوبكر روي نة حضرت علي در شورا به عبدالرحمن ابن عوف گفت تاكيد زيادي دارند ولي: 
-	حضرت علي در نامه خود به مالك اشتر مي فرمايند كه:  بايد نزديكترين افراد به تو مخالفت ترين آنها به تو باشند. در برر