 مي گويد: كسي كه ترا دوست دارد مرا دوست داشته و كسي كه مرا دوست دارد خدا را دوست داشته و كسي كه خدا را دوست دارد او را داخل بهشت نمايد(46).  
23-	عمر يكي از حاضران در غدير خم بوده كه حديث من كنت مولاه فهذا علي مولاه را نقل كرده است(47). 
24-	علامه محب الدين طبري به نقل از الموافقه ابن سمان اورده است كه: در نزد عمر سخن از علي به ميان آمد. عمر گفت: اين داماد رسول خداست. همانا جبرييل فرود آمد پس گفت: اي محمد براستي كه خداوند امر مي كند ترا به اينكه فاطمه دخترت را به زوجيت علي درآوري.(48) 
25-	به نقل علامه محمد صالح ترمذي حنفي عمر ابن خطاب از سلمان روايت نموده كه گفت: من در لحظه‌هاي درگذشت رسول خدا به خدمتش رسيدم پس گفتم: يا رسول الله آيا وصيت فرموده اي؟ فرمود: اي سلمان آيا مي‌داني اوصياء كيانند؟ گفتم: خدا و رسولش بدان آگاه ترند. فرمود: همانا آدم وصيش شيث بود  و او برترين كس از فرزندان وي بود كه بر جاي گذاشت. و وصي نوح سام بود كه برترين كسي بود كه بعد از خود بر جاي گذاشت. و وصي موسي، يوشع بود كه افضل كسي بود كه پس از خود بر جاي گذاشت. و وصي سليمان آصف بر برخيا بود كه افضل افراد بعد از وي بود. و وصي عيسي شمعون بن فرخيا بود كه برترين افراد به جاي گذارده پس از خود بود. آنگاه فرمود: همانا من علي را وصي خود قرار دادم كه او افضل افراد بعد از من باشد. (49)  ( نقض حديث انت به منزله هارون اگر آنرا به معناي خلافت بگيريم و بدانيم – تاييد اينكه در ساير موارد نيز منظور پيامبرصلی الله علیه و سلم وصايت بوده و نه خلافت – اكثر اين افراد سمت وصايت را داشتته و هيچكدام نقش جانشيني و حكومت را بازي نكرده اند ) 
26-	علامه سيد علي ابن شهاب همداني و ديگران قضيه وصايت را نيز از قول عمر ابن خطاب بدينگونه نقل كرده اند كه گفت: هنگامي كه رسول خدا عقد اخوت و برادري بين اصحاب خود جاري كرد با اشاره به علي فرمود: هذا علي اخي في الدنيا و الآخره و خليفتي في اهلي و وصيي في امتي و وارث علمي و قاضي ديني ما له مني مالي مني نفعه نفعي و ضره ضري من احبه فقد احبني و من ابغضه فقد ابغضني(50) : اين علي برادر من در دنيا و آخرت است و خليفه من در بين خاندانم و وصي من در ميان امتم و وارث علمم و ادا كننده دين و بدهي ام آنچه از براي اوست متعلق به من باشد و آنچه از براي من است متعلق به اوست نفع و سود او متعلق به من است و ضرر و زيانش هم مربوط به من، كسي كه او را دوست دارد پس محققا مرا دوست داشته و كسي كه با او كينه توزي كند بدون شك با من كينه توزي كرده است. (معلوم است معناي خليفه في اهلي به معناي خليفه في امتي نيست وگرنه حضرت عمر، آنقدر باهوش بوده است كه آنرا ذكر نكند. ديگر اينكه اگر معناي اهل را همانطور كه شيعه معني مي كند فقط فاطمه و علي و حسن و حسين معنا كنيم اين معني پوچ را مي دهد كه علي سرپرست خانواده دخترم است ! (البته مسلماً منظور پيامبرصلی الله علیه و سلم بني‌هاشم بوده كه حضرت علي رياست اين قبيله را عهده دار شده. )
27-	علامه ابن عساكر دمشقي و ديگران از ابن عمر روايت نموده و او از پدرش عمر ابن خطاب كه گفت: شنيدم پيامبر به علي مي فرمود: اي علي روز قيامت در حاليكه دست تو در دست من باشد داخل شوي با من هر كجا كه من داخل شدم.(51)  
28-	عمر ابن خطاب به دفعات مكرر  امور قضاوتي و مشورتي و... با حضرت علي در ميان مي‌گذاشته و پس از حل مساله جملات زير را( هر جمله را چندين بار در چند موقعيت مختلف ) مي گفته است: (صداقت و صراحت عجيب عمر در بيان حق و دوستي بي شائبه او نسبت به علي )
-	اي پدر حسن، خدا باقي نگذارد مرا در امر سختي كه تو براي آسان كردنش نباشي و نه در شهري كه تو در آن حاضر نباشي(52).  
-	پناه مي برم به خدا از به سر بردن در بين قومي كه تو اي پدر حسن در بين آنها نباشي.(53)  
-	پناه مي برم به خدا از زندگي در بين قومي كه ابوالحسن در آن نباشد.(54)  
-	پناه مي برم به خدا از مشكلي كه علي براي حل آن نباشد.(55)  
-	خداوند خود آگاه تر است كه بار نبوت را كجا قرار دهد.(56)  
-	بارالها باقي مگذار مرا در برابر مشكلي كه علي براي حل آن زنده نباشد.(57)  
-	بارالها كار سختي را بر من فرود نياور مگر آنكه ابوالحسن ( براي حل آن ) در پهلوي من باشد.(58)  
-	تو اي علي بهترين صحابه در امر فتوي هستي.(59)  
-	پدرم به فداي شما خاندان (نبوت) باد كه بوسيله شما خداوند ما را هدايت كرد و بوسيله شما ما را از عالم تاريكي به نور و روشنايي اسلام درآورد(60). 
-	سه چيز بود كه من در پي آن بودم و حمد خداي را كه قبل از مرگم بواسطه علي بدان دست يافتم‌.(61) 
-	ناداني ها را به سنت برگردانيد و گفتة عمر را هم به علي.(62)  
-	قول عمر را به علي برگردانيد اگر علي نبود عمر هلاك شده بود.(63)  
-	راست گفتي اي علي خداوند بقائت را طولاني كند.(64)  
-	همانا زنها از زائيدن همانند علي ناتوان باشند و چنانچه علي نبود عمر هلاك شده بود.(65) 
-	علي بدانچه خدا بر محمد نازل فرمود آگاه ترين مردم است.(66) 
-	خداوند مشكلت را بگشايد بدون شك نزديك بود به خاطر اجراي حد بيجاي اين زن هلاك شوم(67).  
-	اگر علي ابن ابي طالب نبود نزديك بود ابن خطاب هلاك شود(68).  
-	پيوسته عمر به خدا پناه مي برد ( و اعوذ بالله مي گفت ) از پيشامد مشكلي كه ابوحسن براي حل آن نباشد.(69)  
-	باقي نگذارد خدا مرا در وقتيكه درك كنم قومي را كه ابوالحسن در بين آن نباشد.(70) 
-	باقي نگذارد خدا مرا در سرزميني كه ابوالحسن در آن نباشد.(71) 
-	بعد از فرزند ابي طالب _ علي _ خدا مرا باقي نگذارد.(72)  
-	اي علي خدا مرا بعد از تو باقي نگذارد.(73) 
-	در برابر مشكلي كه ابوحسن براي حل و فصلش نباشد خدا مرا باقي نگذارد.(74)  
-	در پيشامد مشكلي كه علي زنده نباشد خدا مرا زنده نگذارد.(75)  
-	اي ابوالحسن در بين قومي كه تو در بين آنها نباشي باقي نمانم.(76)  
-	در زندگاني مردمي كه تو اي ابوالحسن در بين آنها نباشي خيري نباشد.(77)  
-	اگر علي نبود عمر گمراه شده بود.(78) 
-	اگر علي نبود عمر هلاك شده بود.(79) 
-	(يا علي ) اگر تو نبودي هر آينه ما مفتضح و رسوا مي شديم.(80)  
-	عمر ( در رابطه با سئوالي كه از او شده بود و او ارجاع به حضرت علي داده و سئوال كننده پاسخ امام را براي او بازگو كرد و گويا مجددا نظر خواهي نمود ) گفت: جز آنچه را كه فرزند ابوطالب پاسخ داده چيزي در جواب سئوال تو سراغ ندارم.(81)  
-	اي علي پيوسته زداينده هر گونه غم و غصه اي باشي و واضح كننده هر حكمي.(82)  
-	اين ( علي ) اعلم و آگاه ترين صحابه به پيامبر ما و به كتاب پيامبر ماست.(83) 
-	دريغا، همانا كه علي برخوردار از قرابت و نزديكي با بني هاشم و نزديكي با سول خدا و نشانه اي از علم است كه به سراغش رفت نه اينكه او بيايد و در خانه و محل او حكمت جامه عمل مي‌پوشد و بس.(84) 
-	اي ابوالحسن تو ( يگانه كسي هستي ) كه براي حل و فصل هر مشكل  و سختي آماده اي و دعوت مي‌شوي.(85) 
-	اي فرند ابوطالب همانا كه پيوسته پرده بردار از هر شبهه و توضيح دهنده هر حكمي هستي.(86)  
29-	علامه ابوالعباس احمد بن يحيي ثعلب در كتاب امالي پس از شرح قضيه شوري و بيان نقاط ضعف آنها توسط عمر مي نويسد: در ا