سود و منافق و ظالم شدند!!! والله اعلم.
116.	در برخي از شهرهاي ايران، مسيحيان، زرتشتي ها و حتي يهوديها براي عبادت خداوند معبد دارند ولي سني ها حتي اجازه ساختن يک مسجد هم ندارند (جالب است که بدانيم بسياري از مدارس و مساجدي که در زمانهاي قديم در شهرهاي ايران توسط وزراء و پادشاهان سني مذهب ساخته شده وقف طلاب يکي از مذاهب چهارگانه سنت بوده است! و اينك صرف تربيت روحاني دشمن سنت شده) آيا علتش را مي دانيد؟ من به شما مي گويم: ممکن است در مساجد اهل سنت، حقايقي مطرح شود و مشت دروغگوها باز شود و دکانهايي بسته!! ضمن اينکه آنها بر خلاف ما که امامان آنها را لعن مي کنيم امامان ما را دوست دارند.(که بهانه کنيم به امامان ما توهين مي کنند) حتي شيخ شلتوت مفتي دل آگاه مصري حکم آزادي و عدول از ساير مذاهب سنت به مذهب شيعه را داد با اينکه مي دانست شيعه امامان آنها را لعن  مي کند! پس به من حق بدهيد به عنوان يک شيعه در صداقت آخوندها شک کنم. آري اين است آزادي از گردن به بالاي شما!
117.	تشيع (البته از نوع صفوي) دين استثنائات: پيامبر فقط يکي دوبار از روي اضطرار نماز ظهر و عصر را با هم خواند ولي ما کار هر روزمان است! طبق روح تمام آيات و روايات، اصل بر عمل است نه دعا! بر حقيقت و صراحت است نه تقيه! بر شادي و نشاط است نه عزا! بر تحقيق و تعقل است نه تقليد! ولي ما را به شاخ و برگها مشغول کرده اند تا اصل را فراموش کنيم. عزيزان من: اصل بر توحيد است. يعني شناختن ذات خداوند به يگانگي! و گم شدن در درياي حيرت او.  و اگر سرگرم شاخ و برگها شوي، شيطان، تو را آرام آرام به وادي شرک مي کشاند.
118.	کجاي تاريخ ديده ايد؟ حتي در زندگي اطراف خود کجا سراغ داريد کاري انجام شود و سخني زده شود و همه موافقت کنند و کف بزنند؟ پس چرا انتظار داريد ابوبکر را با آنهمه مشکلات: شورش اهل رده و شرايط قبيله اي و جاهليت و... همه تاييد کرده و هيچکس از دستش دلخور نباشد؟ وقتي يک شهردار مي‌خواهد خياباني را در شهر احداث کند مسلما کساني که خانه هايشان خراب مي‌شود ناراحتند و کساني که خانه هايشان نزديک خيابان مي افتد خوشحال! طبق شرايط رئاليستي به من بگوييد: چاره چيست و چه بايد کرد که همه راضي و خشنود باشند؟
119.	تا به حال ديده اي دو نفر غريبه با هم دعوي کنند؟ مسلماً بيشتر دعواها و درگيريها بين کساني است که با هم دوست و آشنا هستند. و هر چه اين روابط دوستانه تر باشد امکان اختلاف و دعوي نيز بيشتر است (ضرب المثل قديمي: دوري و دوستي) من مطمئنم که ابوبکر حضرت فاطمه را بيشتر از عايشه دوست داشته(25)  و مطمئن شده ام که روابط ابوبکر با خاندان پيامبر، کاملا عکس آن چيزي است که براي ما مي گويند و طنز تلخ روزگار نيز در همينجاست!!!
120.	مي گويند فدک را براي اين گرفتند که خاندان پيامبر با بذل و بخشش عايدات آن، به دنبال کسب محبوبيت بوده اند! ولي خاندان پيامبر که تمام نيتشان قربه الي الله بوده چرا شما مانند زمان حال فکر مي کنيد آنها در فکر کسب آراء انتخاباتي بيشتر بوده اند؟ و آيا اين سخنان، توهين به خانداني نيست که هر چه مي‌کرد فقط براي رضايت خدا بود؟ ممکن است شما اينچنين باشيد ولي: 
کار پاکان را قياس از خود مگير
گر چه باشد در نوشتن شير شير
121.	نگاه علي به خلافت اين بوده: کمتر از آب دماغ بز! بي ارزش تر از لنگه کفشي پاره! آيا خدا حضرت عمر يا ابوبكر را در روز قيامت براي چنين چيز بي اهميتي مجازات مي کند؟ آري حکومت، مهم است و موجب کسب شهرت و جلب منفعت. ولي براي شما، نه براي حضرت عمر يا براي علي!
122.	هرقدر عذاب الهي شديدتر باشد و گناه بزرگتر، بايد انگيزه تخلف نيز قويتر باشد! براستي انگيزه اصحاب پيامبر از کنار گذاشتن علي و روي کار آوردن يک نفر ديگر آن هم از همان قبيله(قريش)! و زير پا گذاشتن آيات قرآن و توصيه پيامبر و جهنمي کردن خودشان چه بود؟ آيا ابوبکر پس از روي کار آمدنش به کسي رشوه‌اي داد؟ آيا به کسي مقامي داد؟ من هرچه در لابه لاي متون تاريخي کنکاش کردم و هرچه به مغزم فشار آوردم به نتيجه اي نرسيدم. با توجه به اين نکته که عدالت در زمان حضرت عمر و ابوبکر مانند زمان خلافت علي، به شديدترين شکل، اجرا مي شد. براستي اصحاب پيامبر به چه دليل و انگيزه اي خودشان را جهنمي کرده و فرمان صريح پيامبر و آيه قرآن را زير پا گذاشتند؟ 

123.	پيامبر اکرم قبر آن صحابي شهيد را با چنان دقتي ساخت که موجب تعجب همه شد. قبر! يعني چيزي بي‌اهميت که زير خاک مي رود! آنگاه در معرفي جانشين براي پس از خود از کلمه اي استفاده مي‌کنند که 27 معني مختلف دارد و نعوذبالله در اين زمينه بسيار مهم و حياتي اينقدر ابهام و سهل انگاري به خرج مي‌دهند؟ 
124.	برخي از آقايان، سيره ابن اسحاق را قبول نداشته و آنرا شديدا نفي مي کنند درصورتيکه شهيد دکتر علي شريعتي و تمامي اساتيد دانشگاه و تمامي محققين غربي و تمامي محققين سني آنرا به عنوان معتبرترين کتاب تاريخي صدر اسلام مي‌شناسند. ولي همين آقايان، کتاب سليم ابن قيس را وحي منزل مي دانند در صورتيکه بيشتر اساتيد شيعه و برخي علماي علم رجال و تمامي محققين غربي و سني اين کتاب را جعلي مي دانند!!! علت آن هم مشخص است سيره ابن اسحاق، حضرت عمر و ابوبکر را لعن نکرده ولي سليم...!!! 
125.	يکي از آقايان فضلاء در کتاب خود نوشته بود من روزي داخل مغازه اي نشسته بودم و صاحب مغازه کناري براي کاري خارج شد و يک نفر ديگر را جاي خودش گذاشت. من به خودم گفتم مگر امکان دارد پيامبر اکرم، امت را بدون سرپرست رها کرده باشد؟ البته به اين برادر بزرگوار بايد گفت: چنانچه پيامبر اکرم هم اينک در ايران حضور داشتند قطعاً براي خود جانشين معرفي مي‌کردند ولي با اين مثال به جايي که زديد خدمت شما بايد عرض کنم هم اينک در عربستان، موقع ظهر تمام مغازه دارها دکان خود را همانطور باز رها کرده و به مسجد مي روند و هيچ اتفاقي هم نمي افتد! زيرا از وضعيت محيط و جامعه خود به خوبي آگاهي دارند. همان اطميناني که پيامبر اکرم 1400 سال پيش به اصحاب از جان گذشته خود داشت. 
126.	آقايان چون خودشان روحيه ديکتاتوري داشته و تحمل پذيرش سخن مخالف را ندارند و مي‌خواهند همه مانند گوسفند مطيع محض آنها باشند فکر مي کنند نعوذبالله پيامبر اکرم نيز همينگونه بوده و به همين دليل، يکي دوباري که حضرت عمر (يا ساير اصحاب) مخالفت کرده اند را علم مي کنند در صورتيکه اين نشانه اوج آزادي و ارزش و اعتبار و شخصيتي است که پيامبر به اصحاب خود داده تا آنها بر خلاف يک ربات، امکان رشد و مطرح شدن داشته باشند. و دقيقاً همين تربيت پيامبر اکرم باعث شد اصحاب او نه تنها از شرايط آشفته پس از رحلت پيامبر (انتخاب ابوبکر، شورش رده و...) موفق بيرون بيايند بلکه سه ابرقدرت آن روزگار را نيز به زمين بزنند. پس: فاعتبروا يا اولي الابصار.                                           
127.	جالب است که عالم صفوي به ابوبکر و حضرت عمر، انگشت تفرقه افکني و تحريف و اختلاف مي زند ولي اکنون نگاهي به جامعه ايراني که اين آقايان خواص