م در روانشناسي است كه انسان، وقايع خوشايند را به خاطر سپرده و موارد ناخوشايند را به سرعت فراموش مي كند.
•	خداوند در قرآن، آياتي را نسخ و آيات ديگري را جايگزين نموده است  (سورة نحل آيه 101) بخاطر گذشت زمان، شرايط روز، نياز به تغيير و رفتن به سوي تكامل و اجراي مرحله اي طرحها و... ولي متاسفانه كارمندان مذهب وقتي به ايده اي مي چسبند (سواي اصول اعتقادي) مانند مرغي گرسنه كه چشمش فقط سبزي را مي بيند، تمام وجودشان يك بعدي شده و فقط يك چيز را مي بينند. درست مانند خوارج كه چشمشان فقط قرآنهاي روي نيزه را ديد و از ديدن قرآن ناطق يعني حضرت علي (ع) غافل شد.
•	اگر قرار بود يك كارمند مذهب، دست به كار آفرينش شود. همة انسانها را از يك‌رنگ و يك شكل مي‌آفريد. فقط يك پيامبر مي فرستاد. زمين را مسطح و صاف مي آفريد. از جانوران و گياهان هيچ خبري نبود. هميشه غضبناك و اخمو بود. شايد از خير آفريدن موجودي به نام شيطان مي‌گذشت و در آخر، فقط دعاي عدة به خصوصي را مستجاب مي‌كرد و نظر لطفي به ديگران نداشت.
•	من، كارمند مذهب را بر روشنفكر احمق، ترجيه نمي دهم، زيرا درست است كه او به خدا معتقد است و دوست دارد خوب باشد، ولي وجهة دين را خراب مي كند و اين خيلي بد است.
•	من به ايمان و خلوص نيت كارمندان مذهب غبطه مي خورم. افسوس كه شيطان  تمامي اين صفات خوب را با يك كلك خيلي قديمي و ساده ريشه كن مي كند  كلكي با تلفيق: احساسات و نگاه تك بعدي!
•	زندگي آدمهاي به اصطلاح متعصب يا روشنفكر، كج و كوله مي‌شود.
•	كارمندان مذهب، بيشتر به تعبد و روشنفكران احمق، فقط به تعقل، نظر دارند.
•	عجيب است كه در جاي جاي قرآن و نهج البلاغه سخن از تعقل و تدبر و علم و دليل و برهان است ولي كارمندان مذهب در بيشتر مواقع، وقتي كم مي آورند، براي اينكه خود را قانع كنند يا دست به دامان تعبد مي شوند و يا چماق مصلحت را بالا مي‌برند.
•	 كارمندان مذهب، هر كجا كم مي آورند متوسل به اين كلمه مي شوند: مصلحت.
•	بزرگترين ضربات در طول تاريخ از ناحيه كارمندان مذهب و روشنفكران احمق به ملتها وارد شده است.  
•	روزي كه پيامبر صلی الله علیه و سلم با كفار در حديبيه صلح كرد و روزي كه ايشان فرمان تغيير قبله را داد. روزي كه حضرت علي (ع) با حضرت ابوبكر بيعت كرد. روزي كه امام حسن (ع) با معاويه صلح كرد. و روزي كه امام رضا (ع) ولايت عهدي مامون را پذيرفتند. فكر مي كنم در اين روزها نيمي از كارمندان مذهب دق كرده باشند.
•	كارمندان مذهب، انتظار دارند همه مثل آنها شوند، روشنفكران احمق هم. 
•	چيزي كه بسيار باعث خنده و تعجب من مي شود اين است كه بسياري از افراد اين دو گروه را از نزديك ديده ام.  همگي مثل همند (در هر گوشة كشور كه باشند)  انگار آنها را در يك قالب ريخته اند. همه بدون هماهنگي قبلي، روش تفكر و اشتباهاتشان مانند يكديگر است. انگار، فقط لهجه هايشان متفاوت است. براي تشبيه مي توان گفت: مثل ميخند.
•	بالاترين عيب يك روشنفكر احمق يا كارمند مذهب، آن است كه نمي تواند تغيير كند و مثل خزه به عقايد خود مي چسبد و همانجا فسيل شده و مي پوسد البته تغيير، چيزي جداي از دمدمي مزاج بودن است. تغيير يعني هر آنچه موجب رشد است و فقط در جايي اتفاق مي افتد كه افتادگي و نرم خويي وجود داشته باشد. (نهال تا ضعيف است رشد مي‌كند.)
•	اگر از جان گذشتگي كارمندان مذهب را پيروان ساير مكاتب داشتند، جهان را مي گرفتند.
•	کارمندان مذهب هميشه سفتند! و روشنفکران احمق، هميشه شل! اين دو گروه نمي توانند به جاي خود، سفت و به جاي خود، شل باشند!!
•	کامندان مذهب يک درصد هم احتمال خطا و اشتباه در رفتار و عقايد خود نمي‌دهند  و اين امر باعث سقوط آنها مي شود. درست مانند خوارج! البته به خداوندي خدا قسم من ذره اي تفاوت ميان كارمندان مذهب زمانه حال با خوارج زمان علي نمي بينم. 
•	نشانة كارمند مذهب آن است كه اگر تو سخني را به نقل قول از ديگري گفتي اين خوارج، خود تو را معتقد يا عامل به اين سخن مي دانند. 
•	طرز تفكر مسخره اي در بين كارمندان مذهب، رايج است و آن اينكه يك عمر پشت سر اين و آن غيبت كرده و هنگام مسافرت يا رفتن به حج، از همه حلاليت مي‌طلبند. و اين كار به صورت يك عرف مسخره در آمده است. گيرم حلالت كردند، با روح خودت كه آنرا خراب و سياه و شيطاني كرده اي چه مي كني؟ 
•	برخي مردم، روشنفكرند ولي روشندل نيستند.
•	خوارج (يعني همان كارمندان مذهب) براي خداوند تصميم مي‌گيرند كه مثلاً چه كساني بايد به بهشت بروند و چه كساني جهنمي هستند و حتي چه كساني را ما مي توانيم بكشيم!
•	افراد قشري (كارمندان مذهب) هر گاه حكومت را تصاحب كنند چون ابزارهاي قدرت (سرمايه و دانش) در دست ديگران است (يعني كساني كه اتفاقاً قشري نيستند) مجبورند نابه دلخواه به آنها سهمي از قدرت را بدهند و آن افراد به مرور سوار كار مي شوند اگر افراد قشري بخواهند حتي دنبال علم و ثروت بورند چون سطحي فكر مي كنند دانش و ثروت آنها هم مثل خودشان سطحي و حبابي روي آب خواهد بود. 
•	متاسفانه جرقه اي كه در وجود حر خورد در وجود ابوذر خورد در وجود حضرت عمر خورد هيچگاه در وجود كارمندان مذهب نمي خورد زيرا بزرگترين گناه نزد اينها شك است. 
•	فرهنگ، يعني مجموعة آنچه موجب رشد مادي و تعالي معنوي انسان شود. پس بايد به هر دو جنبة مادي و معنوي زندگي نظر داشت نه مانند كارمند مذهب به معنويت صرف، و نه مانند روشنفكر احمق فقط به ماديات. اين نگرش، با تعادلي كه دارد، تنها راه ايجاد يك زندگي آرام در جامعه و تنها وسيلة عبور از صراط و رسيدن به بهشت و حتي خود بهشت است. 
•	ميان كارمند مذهب شيفتة فرهنگ عرب و روشنفكر احمق شيفتة فرهنگ غرب، فقط يك نقطه تفاوت و فاصله وجود دارد. 
•	کارمندان مذهب از بس در خرافات خودشان، غوطه ورند وقتي با آنها صحبت مي کني مات و مبهوت به تو نگاه مي کنند و اصلاً متوجه سخنان تو نمي شوند و انگار داري با ديواريا يک تکه سنگ صحبت مي کني. درست مانند وقتي که مثلاً يک استاد دانشگاه مي خواهد مطلبي را حالي يک کودک پنجساله کند. 
•	كارمندان مذهب يا همان خوارج، مقطع فكر مي كنند. و اين نقطة آغاز تمام بدبختي هاي آنهاست. (تفكر و ديد مقطع يعني: فقط قسمتي از سخنان شما را مي‌شنوند و قادر به تجزيه  وتحليل و قدرت استنتاج نيستند و براحتي نيز فريب مي‌خورند و چه لقمه اي چربتر از اينها براي شيطان)
•	احمق، بر مبناي توهماتش قضاوت مي كند، عاقل، بر مبناي مشاهداتش ولي عارف جهان ديده حتي به حواسش نيز اعتمادي ندارد و شايد اين است معناي آية: و آنچه را به آن علم نداري پيروي مكن، همانا گوش و چشم و دلها همگي در پيشگاه خداوند مسئولند.
•	گمراه، اگر بخواهد به راحتي مي تواند راه را پيدا كند ولي كسي كه خود را در راه مي‌داند (كارمند مذهب و روشنفكر احمق) به هيچ وجه نمي تواند از گمراهي نجات پيدا كند و شايد براي همين هر روز در نماز بايد بگوييم كه: اهدانا الصراط المستقيم.
•	اگر ده هزار سال ديگر بگذرد و علم پزشكي به اوج 