 بر سمع و طا عت، بيعت کردند، بيان گرديد. در اين روايت، علاوه بر آن، آمده است که: همچنين با نبي اکرم (ص) بيعت نموديم تا هر کجا بوديم، با حق باشيم و يا حق را بگوييم. و در بيان احکام الهي از سرزنش هيچ سرزنش کننده اي نترسيم».
2183ـ عَنْ عَبْدِاللَّهِ بْنِ عُمَرَ رَضِي اللَّه عَنْهمَا قَالَ: كُنَّا إِذَا بَايَعْنَا رَسُولَ اللَّهِ (ص) عَلَى السَّمْعِ وَالطَّاعَةِ يَقُولُ لَنَا: «فِيمَا اسْتَطَعْتُمْ». (بخارى:7202)
ترجمه: عبدالله بن عمر رضي الله عنهما مي گويد: هنگامي که با رسول الله (ص) بر شنيدن و اطاعت کردن، بيعت مي کرديم، به ما مي فرمود: «در آنچه که توانايي آنرا داريد».

باب (47): ادرار كردن، كنار دوست و در پناه ديوار
167ـ وَفِيْ رِوَايَةٍ عَنْ حُذَيْفَةَ قَالَ: أَتَى سُبَاطَةَ قَوْمٍ خَلْفَ حَائِطٍ، فَقَامَ كَمَا يَقُومُ أَحَدُكُمْ فَبَالَ، فَانْتَبَذْتُ مِنْهُ، فَأَشَارَ إِلَيَّ فَجِئْتُهُ، فَقُمْتُ عِنْدَ عَقِبِهِ حَتَّى فَرَغَ.(بخارى:225)
ترجمه: و در روايتي ديگر، آمده است كه حذيفه (رض) فرمود: رسول الله (ص) به سوي زباله ‏داني كه پشت ديواري قرار داشت، رفت  و مانند ايستادن شما، ايستاد و ادرار نمود. من از او فاصله گرفتم.آنحضرت (ص) به من اشاره كردكه نزديك بيا. من آمدم و پشت سر ايشان ايستادم تا اينكه فارغ شد.
باب (8) تعيين جانشين
2184ـ وَعَنْهُ (رض) قَالَ: قِيلَ لِعُمَرَ: أَلا تَسْتَخْلِفُ؟ قَالَ: إِنْ أَسْتَخْلِفْ فَقَدِ اسْتَخْلَفَ مَنْ هُوَ خَيْرٌ مِنِّي أَبُو بَكْرٍ، وَإِنْ أَتْرُكْ فَقَدْ تَرَكَ مَنْ هُوَ خَيْرٌ مِنِّي رَسُولُ اللَّهِ (ص). (بخارى:7218)
ترجمه: عبدالله بن عمر رضي الله عنهما مي گويد: به عمر(رض) گفتند: آيا جانشيني براي خود، تعيين نمي کني؟ گفت: اگر جانشين تعيين کنم، کسي که بهتر از من بود يعني ابو بکر جانشين تعيين کرد. و اگر جانشين تعيين نکنم، کسي که بهتر از من بود يعني رسول الله (ص) جانشين تعيين نکرد. 
باب (9)
2185ـ عَنْ جَابِرِ بْنِ سَمُرَةَ (رض) قَالَ: سَمِعْتُ النَّبِيَّ (ص) يَقُولُ: «يَكُونُ اثْنَا عَشَرَ أَمِيرًا». فَقَالَ كَلِمَةً لَمْ أَسْمَعْهَا، فَقَالَ أَبِي: إِنَّهُ قَالَ: «كُلُّهُمْ مِنْ قُرَيْشٍ». (بخارى:7222ـ7223)
ترجمه: جابر بن سمره (رض) مي گويد: شنيدم که نبي اکرم (ص) مي فرمود: «دوازده نفر به امارت خواهند رسيد». سپس چيزي گفتند که من آنرا نشنيدم. پدرم مي گويد: رسول خدا (ص)فرمود: «همگي آنان از قريش هستند».



باب (1): آرزوهاي ناپسند
2186ـ عَنِ أَنَسٍ (رض) قَالَ: لَوْلا أَنِّي سَمِعْتُ النَّبِيَّ (ص) يَقُولُ: «لا تَتَمَنَّوُا الْمَوْتَ» لَتَمَنَّيْتُ. (بخارى:7233)
ترجمه: انس بن مالک (رض) مي گويد: اگر نمي شنيدم که نبي اکرم (ص) فرمود: «آرزوي مرگ نکنيد»، آرزوي مرگ مي کردم. 
2187ـ عَنْ أَبِي هُرَيْرَةَ (رض): أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ (ص) قَالَ: «لا يَتَمَنَّى أَحَدُكُمُ الْمَوْتَ، إِمَّا مُحْسِنًا فَلَعَلَّهُ يَزْدَادُ، وَإِمَّا مُسِيئا فَلَعَلَّهُ يَسْتَعْتِبُ». (بخارى:7235)
ترجمه: ابوهريره (رض) مي گويد: رسول الهْ (ص) فرمود: «هيچ يک از شما آرزوي مرگ نکند. زيرا يا فرد نيکوکاري است که اگر زنده بماند، شايد به نيکي هايش بيفزايد. و يا شخص   بد کاري است که اکر زنده بماند، شايد توبه کند».

<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:1724.txt">باب (1): اقتدا به سنت هاي پيامبر اكرم (ص)</a><a class="text" href="w:text:1725.txt">باب (2): كراهيت كثرت سؤال و به زحمت انداختن خود در كارهاي بيهوده</a><a class="text" href="w:text:1726.txt">باب (3): مذمّت حكم كردن به رأي و تكلف در قياس</a><a class="text" href="w:text:1727.txt">باب (4): تقليد از عادات امتهاي گذشته</a><a class="text" href="w:text:1728.txt">باب (5): رجم زاني متأهل </a><a class="text" href="w:text:1729.txt">باب (6): پاداش حاكمي كه اجتهاد نمايد و دچار اشتباه شود و يا درست، قضاوت نمايد</a><a class="text" href="w:text:1730.txt">باب (7): كسي كه فقط سكوت پيامبر اكرم (ص)  را حجت مي داند نه سكوت ديگران را</a></body></html>باب (1): اقتدا به سنت هاي پيامبر اكرم (ص)
2188ـ عَنْ أَبِي هُرَيْرَةَ (رض): أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ (ص) قَالَ: «كُلُّ أُمَّتِي يَدْخُلُونَ الْجَنَّةَ إِلاَّ مَنْ أَبَى». قَالُوا: يَا رَسُولَ اللَّهِ، وَمَنْ يَأْبَى؟ قَالَ: «مَنْ أَطَاعَنِي دَخَلَ الْجَنَّةَ، وَمَنْ عَصَانِي فَقَدْ أَبَى». (بخارى:7280)
ترجمه: از ابوهريره (رض) روايت است که رسول الله (ص) فرمود: «همة امتيان من وارد بهشت خواهند شد مگر کسي که امتناع ورزد». صحابه عرض کردند: اي رسول خدا! چه کسي امتناع مي ورزد؟ فرمود: «هرکس كه از من اطاعت كند، وارد بهشت مي شود و هر کس، از من نافرماني کند، در حقيقت، امتناع ورزيد ه است».
2189ـ عَنْ جَابِرِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ (رض) قَالَ: جَاءَتْ مَلائِكَةٌ إِلَى النَّبِيِّ (ص)  وَهُوَ نَائِمٌ. فَقَالَ بَعْضُهُمْ: إِنَّهُ نَائِم،ٌ وَقَالَ بَعْضُهُمْ: إِنَّ الْعَيْنَ نَائِمَةٌ وَالْقَلْبَ يَقْظَانُ. فَقَالُوا: إِنَّ لِصَاحِبِكُمْ هَذَا مَثَلاً فَاضْرِبُوا لَهُ مَثَلاً، فَقَالَ بَعْضُهُمْ: إِنَّهُ نَائِمٌ. وَقَالَ بَعْضُهُمْ: إِنَّ الْعَيْنَ نَائِمَةٌ وَالْقَلْبَ يَقْظَانُ. فَقَالُوا: مَثَلُهُ كَمَثَلِ رَجُلٍ بَنَى دَارًا وَجَعَلَ فِيهَا مَأْدُبَةً وَبَعَثَ دَاعِيًا. فَمَنْ أَجَابَ الدَّاعِيَ دَخَلَ الدَّارَ وَأَكَلَ مِنْ الْمَأْدُبَةِ وَمَنْ لَمْ يُجِبْ الدَّاعِيَ لَمْ يَدْخُلْ الدَّارَ وَلَمْ يَأْكُلْ مِنْ الْمَأْدُبَةِ. فَقَالُوا: أَوِّلُوهَا لَهُ يَفْقَهْهَا. فَقَالَ بَعْضُهُمْ: إِنَّهُ نَائِمٌ. وَقَالَ بَعْضُهُمْ: إِنَّ الْعَيْنَ نَائِمَةٌ وَالْقَلْبَ يَقْظَانُ. فَقَالُوا: فَالدَّارُ الْجَنَّةُ، وَالدَّاعِي مُحَمَّدٌ (ص). فَمَنْ أَطَاعَ مُحَمَّدًا (ص) فَقَدْ أَطَاعَ اللَّهَ وَمَنْ عَصَى مُحَمَّدًا (ص) فَقَدْ عَصَى اللَّهَ، وَمُحَمَّدٌ (ص) فَرْقٌ بَيْنَ النَّاسِ. (بخاري:7280)			
ترجمه: جابر بن عبدالله (رض) مي گويد: نبي اکرم (ص) خواب بود که چند نفر نزد ايشان آمدند. يکي از آنان گفت: او خواب است. ديگري گفت: چشم اش خواب است ولي قلب اش بيدار است. آنگاه به يکديگر گفتند: اين دوست شما مثالي دارد. مثال اش را بيان کنيد. 
دوباره يکي ازآنان گفت: او خواب است. ديگري گفت: چشم اش خواب است ولي قلبش بيدار است. سپس به يکديگر گفتند: مثال او مانند شخصي است که خانه اي ساخته و سفره اي در آن، پهن کرده و دعوتگري فرستاده است. پس هرکس، دعوتگر را اجابت کند، وارد خانه   مي شود و از آن سفره مي خورد. و هرکس، دعوتگر را اجابت نکند، وارد خانه نمي شود و از آن سفره نمي خورد. آنگاه به يکديگر گفتند: آنرا توضيح دهيد تا بفهمد. يکي ازآنان گفت: او خواب است. ديگري گفت: چشم اش خواب و قلبش، بيدار است. آنگاه گفتند: خانه، همان بهشت است و دعوتگر، محمد (ص) است. پس هر کس، از محمد (ص) اطاعت کند، در حقيقت از خدا اطا عت کرده است و هرکس، از محمد (ص) نافرماني کند، ‌در حقيقت از خدا نافرماني کرده 