 لِمُسْتَوَى أَسْمَعُ فِيهِ صَرِيفَ الأَقْلامِ». قَالَ أَنَسُ بْنُ مَالِكٍ: قَالَ النَّبِيُّ (ص): «فَفَرَضَ اللَّهُ عَزَّ وَجَلَّ عَلَى أُمَّتِي خَمْسِينَ صَلاةً، فَرَجَعْتُ بِذَلِكَ، حَتَّى مَرَرْتُ عَلَى مُوسَى، فَقَالَ: مَا فَرَضَ اللَّهُ لَكَ عَلَى أُمَّتِكَ؟ قُلْتُ: فَرَضَ خَمْسِينَ صَلاةً، قَالَ: فَارْجِعْ إِلَى رَبِّكَ فَإِنَّ أُمَّتَكَ لا تُطِيقُ ذَلِكَ، فَرَاجَعْتُ، فَوَضَعَ شَطْرَهَا، فَرَجَعْتُ إِلَى مُوسَى، قُلْتُ: وَضَعَ شَطْرَهَا، فَقَالَ: رَاجِعْ رَبَّكَ فَإِنَّ أُمَّتَكَ لا تُطِيقُ فَرَاجَعْتُ فَوَضَعَ شَطْرَهَا فَرَجَعْتُ إِلَيْهِ، فَقَالَ: ارْجِعْ إِلَى رَبِّكَ فَإِنَّ أُمَّتَكَ لا تُطِيقُ ذَلِكَ، فَرَاجَعْتُهُ، فَقَالَ: هِيَ خَمْسٌ، وَهِيَ خَمْسُونَ، لا يُبَدَّلُ الْقَوْلُ لَدَيَّ، فَرَجَعْتُ إِلَى مُوسَى، فَقَالَ: رَاجِعْ رَبَّكَ، فَقُلْتُ: اسْتَحْيَيْتُ مِنْ رَبِّي، ثُمَّ انْطَلَقَ بِي حَتَّى انْتَهَى بِي إِلَى سِدْرَةِ الْمُنْتَهَى، وَغَشِيَهَا أَلْوَانٌ لا أَدْرِي مَا هِيَ، ثُمَّ أُدْخِلْتُ الْجَنَّةَ، فَإِذَا فِيهَا حَبَايِلُ اللُّؤْلُؤِ، وَإِذَا تُرَابُهَا الْمِسْكُ». (بخارى:349)
ترجمه: انس (رض) به نقل از ابوذر (رض) مي گويد: رسول اكرم (ص) فرمود: «زماني كه درمكه بسر مي بردم، شبي سقف منزلم سوراخ شد وجبرئيل فرود آمد و سينه  مرا شكافت و با آب زمزم شستشو داد. پس  از آن، طشتي را كه پر از حكمت و ايمان بود، آورد و در سينة من خالي كرد وآنرا بست. سپس دست مرا گرفت و  به سوي  آسمان  برد. وقتي به  آسمان دنيا  رسيدم، جبرئيل به نگهبان آسمان گفت: در را باز كن. پرسيد: شما چه كسي هستيد؟گفت: من جبرئيل هستم. فرشته پرسيد: آيا شخص ديگري  همراه توست؟ جبرئيل گفت:آري، محمد (ص) با من است. نگهبان گفت: آيا ايشان دعوت شده اند؟ جبرئيل گفت: آري. بعد، در باز شد و ما از آسمان دنيا بالا رفتيم. ناگهان، نگاهم به شخصي افتاد كه عدة زيادي سمت راست و چپ او قرار داشتند. آن شخص هر وقت  به سمت راست نگاه مي‏كرد، مي‏خنديد. و هر وقت به سمت چپ نگاه ميكرد، گريه مي‏كرد. وقتي مرا ديد، فرمود: بسيار خوش آمدي اي پيامبر و فرزند نيكوكار من. از جبرئيل پرسيدم: اين شخص كيست؟ گفت: آدم (ع) است. و اينها كه سمت چپ و راست او مي بيني، ارواح فرزندانش هستند. آنان كه سمت راست او قرار دارند، اهل بهشت اند و آنها كه سمت چپ  او هستند، اهل دوزخ اند. بدينجهت هر وقت به سمت راست نگاه مي‏كرد، مي‏خنديد. و هر وقت به سمت چپ نگاه مي‏كرد، مي گريست. بعد، جبرئيل مرا به سوي آسمان دوم برد و از نگهبان آن خواست تا در را باز كند. نگهبان آسمان دوم همان چيزي را كه نگهبان آسمان اول پرسيده بود، تكرار كرد و سپس در را باز كرد».
 انس (رض) به نقل از ابوذر (رض) مي‏گويد: رسول الله (ص) در مسير آسمانها با  آدم،  ادريس،  موسي، عيسي و  ابراهيم عليهم الصلاة والسلام ملاقات كرد. البته در بارة جزئيات مرتبه و جايگاه آنان به تفصيل چيزي نفرمود. فقط يادآوري نمودكه آدم (ع) را در آسمان دنيا و  ابراهيم (ع) را در آسمان ششم ملاقات كرده است.
انس (رض)  ميگويد: هنگامي كه جبرئيل (ع) رسول الله (ص) را با خود نزد ادريس (ع) برد،  ادريس (ع) فرمود: بسيار خوش آمدي اي پيامبر و برادر نيكوكار من. رسول الله (ص)  مي‏فرمايد: از جبرئيل پرسيدم: كه اين شخص، كيست؟ جبرئيل گفت: ايشان ادريس(ع) هستند. بعد از كنار  موسي(ع) گذشتيم. وقتي نگاه موسي (ع) به من افتاد، فرمود: خوش آمدي اي پيامبر و برادر نيكوكار من. دربارة او از جبرئيل پرسيدم، فرمود: ايشان موسي(ع) هستند. بعد به عيسي(ع) رسيديم. عيسي(ع) نيز فرمود: خوش آمدي اي پيامبر و برادر نيكوكار من. از جبرئيل (ع) پرسيدم: او كيست؟ فرمود: ايشان  عيسي(ع) است. سپس به  ابراهيم(ع) نزديك شديم. ايشان نيز مرحبا و خوش آمد گفت. دربارة وي از  جبرئيل (ع) سؤال كردم. فرمود: ايشان  ابراهيم (ع)  است.
 ابن شهاب (يكي از راويان) مي‏گويد: ابن عباس و ابوحبه انصاري روايت مي كنند كه رسول الله (ص) فرمود: «سپس مرا عروج داد و بجايي رسيدم كه صداي خش خش قلم‏هاي فرشتگان را كه مشغول نوشتن بودند، ‏شنيدم».
 انس بن مالك مي‏گويد: رسول الله (ص) فرمود: «خداوند در سفر معراج، روزانه پنجاه نماز بر امتم فرض گردانيد. با آن پنجاه نماز، برگشتم تا اينكه به موسي (ع) رسيدم. ايشان پرسيد: خداوند بر امتت چه چيزي فرض كرد؟ گفتم: روزانه پنجاه نماز. ‏موسي (ع) فرمود: دوباره نزد پروردگارت برو. زيرا امتت توانايي انجام اين كار را ندارد. نزد خداوند متعال برگشتم. حق تعالي بخشي از آن پنجاه نماز را كم كرد. وقتي نزد موسي (ع) آمدم، گفتم: بخشي از نمازها را معاف نمود. موسي (ع) گفت: بازهم بسوي خدا برگرد زيرا امتت توانايي اين را هم نخواهد داشت. من بار ديگر نزد پروردگار رفتم. خداوند متعال اين بار نيز بخشي از نمازها را كم كرد. باز چون نزد موسي رفتم و گفتم كه خداوند بخشي ديگر از نمازها را بخشيده است، موسي (ع) باز همان سخن قبلي خود را تكرار كرد. براي آخرين بار، نزد حق تعالي رفتم، خداوند فرمود: روزانه پنج بار نماز بخوانيد و ثواب پنجاه نماز را دريافت كنيد و من هيچگاه خلاف وعده عمل نمي كنم. من بسوي موسي بازگشتم. گفت: بار ديگر به خداوند مراجعه كن. (اين بار نپذيرفتم) گفتم: از خداوند شرم مي كنم. آنگاه، جبرئيل مرا با خود برد تا اينكه به سدرة المنتهي رسيديم. در آنجا، چيزهاي گوناگوني ديدم كه از آنها سر در نياوردم. سپس وارد بهشت شدم. و در آنجا با زنجيرهاي ساخته شده از مرواريد و خاك بهشت كه از مشك و عنبر بود، روبرو شدم». 
227ـ عَنْ عَائِشَةَ أُمِّ الْمُؤْمِنِينَ رَضِيَ الله عَنْهَا قَالَتْ: فَرَضَ اللَّهُ الصَّلاةَ حِينَ فَرَضَهَا، رَكْعَتَيْنِ رَكْعَتَيْنِ، فِي الْحَضَرِ وَالسَّفَرِ، فَأُقِرَّتْ صَلاةُ السَّفَرِ، وَزِيدَ فِي صَلاةِ الْحَضَرِ. (بخارى:350)
ترجمه: از ام المؤمنين عايشه رضي ‏الله‏ عنها روايت است كه مي‏فرمايد: هنگامي كه خداوند، نمازها را فرض كرد، همة نمازهاي سفر و حضر، دو ركعتي بودند.  سپس نماز سفر، دو ركعتي باقي ماند و نماز حضر، افزايش يافت.

باب (2):  نماز خواندن در يك پارچه 
228ـ عَنْ عُمَرَ بْنِ أَبِي سَلَمَةَ (رض): أَنَّ النَّبِيَّ (ص) صَلَّى فِي ثَوْبٍ وَاحِدٍ، قَدْ خَالَفَ بَيْنَ طَرَفَيْهِ. (بخارى:354)
ترجمه: عمر بن ابي سلمه(رض) ميگويد: نبي اكرم (ص) در يك چادركه دو طرف آن را بر شانه‏هاي خود انداخته بود، نماز خواند.

باب (3):  نماز خواندن در لباسي كه آنرا گرد خود پيچيده باشد
229ـ عَنْ أُمَّ هَانِئٍ بِنْتِ أَبِي طَالِبٍ رَضِيَ الله عَنْهَا قَالَتْ: حَدِيْثُ صَلاةِ النَّبيِّ (ص) عَامَ الْفَتْحِ تَقَدَّمَّ، وَفِيْ هَذِهِ الرِّوَايَةِ قَالَتْ: فَصَلَّى ثَمَانِيَ رَكَعَاتٍ مُلْتَحِفًا فِي ثَوْبٍ وَاحِدٍ، فَلَمَّا انْصَرَفَ قُلْتُ: يَا رَسُولَ اللَّهِ، زَعَمَ ابْنُ أُمِّي أَنَّهُ قَاتِلٌ