ref="w:text:378.txt">باب (38): اگر امام نماز را كامل نكرد ولي مقتديان نماز را كامل كردند</a><a class="text" href="w:text:379.txt">باب (39): اگر دو نفر، جماعت بخوانند، نفر دوم،  سمت راست امام و مساوي با امام بايستد</a><a class="text" href="w:text:380.txt">باب (40): طولاني شدن نماز و خارج شدن كسي  كه براي كاري عجله داشته باشد</a></body></html>باب (31): امامت مردم، براي آموزش كيفيت نماز پيامبر (ص) 
399 ـ عَنْ مَالِكِ بْنِ الْحُوَيْرِثِ (رض) قَالَ: إِنِّي لأُصَلِّي بِكُمْ وَمَا أُرِيدُ الصَّلاةَ، أُصَلِّي كَيْفَ رَأَيْتُ النَّبِيَّ (ص) يُصَلِّي. (بخارى: 677)
ترجمه: از مالك بن حويرث (رض) روايت است كه فرمود: مي خواهم نماز جماعت برگزار نمايم. ولي هدفم، نماز خواندن نيست، بلكه مي خواهم عملاً كيفيت نماز آنحضرت (ص) را به شما نشان دهم.


باب (32): اهل علم و فضل، براي امامت از ديگران شايسته ترند
400 ـ عَنْ عَائِشَةَ رَضِيَ اللَّه عَنْهَا حديث: «مُرُوا أَبَا بَكْرٍ يُصَلِّي بِالنَّاسِ» تَقَدَّمَّ وَفِي هذِهِ الرِّوَايَةِ قَالَتْ: قُلْتُ: إِنَّ أَبَا بَكْرٍ إِذَا قَامَ فِي مَقَامِكَ لَمْ يُسْمِعِ النَّاسَ مِنَ الْبُكَاءِ، فَمُرْ عُمَرَ فَلْيُصَلِّ لِلنَّاسِ، فَقَالَتْ عَائِشَةُ: فَقُلْتُ: لِحَفْصَةَ قُولِي لَهُ إِنَّ أَبَا بَكْرٍ إِذَا قَامَ فِي مَقَامِكَ لَمْ يُسْمِعِ النَّاسَ مِنَ الْبُكَاءِ، فَمُرْ عُمَرَ فَلْيُصَلِّ لِلنَّاسِ، فَفَعَلَتْ حَفْصَةُ فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ (ص): «مَهْ إِنَّكُنَّ لانْتُنَّ صَوَاحِبُ يُوسُفَ مُرُوا أَبَا بَكْرٍ فَلْيُصَلِّ لِلنَّاسِ». فَقَالَتْ حَفْصَةُ لِعَائِشَةَ: مَا كُنْتُ لاصِيبَ مِنْكِ خَيْرًا. (بخارى:679)
ترجمه: قبلاً روايت عايشه رضي الله عنها در اين مورد، بيان شد. در اين روايت نيز آمده است كه آنحضرت (ص) در بيماري وفات، فرمود: به ابوبكر بگوييد كه نماز را براي مردم، امامت كند. عايشه رضي الله عنها مي گويد: عرض كردم : اگر ابوبكر در جايگاه شما قرار گيرد، از شدت گريه، نمي تواند صدايش را به مردم برساند. بهتر است به عمر دستور دهيد تا امامت كند. عايشه مي گويد: من به حفصه نيز گفتم كه به رسول خدا (ص) بگويد كه ابوبكر اگر در جاي شما قرار گيرد، از شدت گريه، نمي تواند صدايش را به مردم برساند. بهتر است به عمر دستور (رض) دهيد. حفصه نيز چنين كرد. آنگاه، رسول خدا (ص) فرمود: «شما همان زناني هستيد كه يوسف را احاطه كرده بودند. به ابوبكر بگوييد تا براي مردم، امامت كند». حفصه (كه از عايشه ناراحت شده بود) گفت: هيچگاه از ناحيه تو خيري به من نرسيد. (براي توضيح بيشتر، به حديث شماره 393 مراجعه كنيد).
401 ـ عَنْ أَنَسٍ (رض): أَنَّ أَبَا بَكْرٍ كَانَ يُصَلِّي لَهُمْ فِي وَجَعِ النَّبِيِّ (ص) الَّذِي تُوُفِّيَ فِيهِ، حَتَّى إِذَا كَانَ يَوْمُ الاثْنَيْنِ وَهُمْ صُفُوفٌ فِي الصَّلاةِ، فَكَشَفَ النَّبِيُّ (ص) سِتْرَ الْحُجْرَةِ، يَنْظُرُ إِلَيْنَا وَهُوَ قَائِمٌ، كَأَنَّ وَجْهَهُ وَرَقَةُ مُصْحَفٍ، ثُمَّ تَبَسَّمَ يَضْحَكُ، فَهَمَمْنَا أَنْ نَفْتَتِنَ مِنَ الْفَرَحِ بِرُؤْيَةِ النَّبِيِّ (ص)، فَنَكَصَ أَبُو بَكْرٍ عَلَى عَقِبَيْهِ لِيَصِلَ الصَّفَّ، وَظَنَّ أَنَّ النَّبِيَّ (ص) خَارِجٌ إِلَى الصَّلاةِ، فَأَشَارَ إِلَيْنَا النَّبِيُّ (ص) أَنْ أَتِمُّوا صَلاتَكُمْ، وَأَرْخَى السِّتْرَ، فَتُوُفِّيَ مِنْ يَوْمِهِ. (بخارى:680)
ترجمه: انس (رض) مي گويد: در بيماري وفات رسول ‏الله (ص) ، ابوبكر براي مردم امامت مي‏كرد تا اينكه روز دوشنبه فرا رسيد. در آنروز، در حالي كه مردم صف بسته و مشغول نماز خواندن بودند، رسول ‏الله (ص)  پرده اطاق  را كنار زد و در حالي كه ايستاده بود به ما نگاه كرد و تبسم نمود. چهرة مباركش مانند كاغذ، زرد بود. ما با ديدن جمال آنحضرت (ص) از فرط خوشحالي، نزديك بود نماز را رها كنيم. ابوبكر (رض) هم به گمان اينكه رسول ‏الله (ص) براي امامت تشريف مي آورد، آهسته خود را عقب كشيد تا به صف نمازگزاران برسد. اما رسول ‏الله (ص) اشاره كرد كه نمازتان را كامل كنيد. سپس، پرده را پايين انداخت. (با كمال تأسف ) آنحضرت (ص) در همان روز، دارفاني را وداع گفت.

باب (33): اگر كسي خواست نماز را براي مردم اقامه كند ولي امام اصلي آمد
402 ـ عَنْ سَهْلِ بْنِ سَعْدٍ السَّاعِدِيِّ (ص): أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ (ص) ذَهَبَ إِلَى بَنِي عَمْرِو بْنِ عَوْفٍ لِيُصْلِحَ بَيْنَهُمْ، فَحَانَتِ الصَّلاةُ، فَجَاءَ الْمُؤَذِّنُ إِلَى أَبِي بَكْرٍ، فَقَالَ: أَتُصَلِّي لِلنَّاسِ فَأُقِيمَ؟ قَالَ: نَعَمْ، فَصَلَّى أَبُو بَكْرٍ، فَجَاءَ رَسُولُ اللَّهِ (ص) وَالنَّاسُ فِي الصَّلاةِ، فَتَخَلَّصَ حَتَّى وَقَفَ فِي الصَّفِّ، فَصَفَّقَ النَّاسُ، وَكَانَ أَبُوبَكْرٍ لا يَلْتَفِتُ فِي صَلاتِهِ، فَلَمَّا أَكْثَرَ النَّاسُ التَّصْفِيقَ الْتَفَتَ، فَرَأَى رَسُولَ اللَّهِ (ص)، فَأَشَارَ إِلَيْهِ رَسُولُ اللَّهِ (ص) أَنِ امْكُثْ مَكَانَكَ، فَرَفَعَ أَبُو بَكْرٍ (رض) يَدَيْهِ، فَحَمِدَ اللَّهَ عَلَى مَا أَمَرَهُ بِهِ رَسُولُ اللَّهِ (ص) مِنْ ذَلِكَ، ثُمَّ اسْتَأْخَرَ أَبُو بَكْرٍ حَتَّى اسْتَوَى فِي الصَّفِّ، وَتَقَدَّمَ رَسُولُ اللَّهِ (ص) فَصَلَّى، فَلَمَّا انْصَرَفَ قَالَ: «يَا أَبَا بَكْرٍ مَا مَنَعَكَ أَنْ تَثْبُتَ إِذْ أَمَرْتُكَ»؟ فَقَالَ أَبُو بَكْرٍ: مَا كَانَ لابْنِ أَبِي قُحَافَةَ أَنْ يُصَلِّيَ بَيْنَ يَدَيْ رَسُولِ اللَّهِ (ص). فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ (ص): «مَا لِي رَأَيْتُكُمْ أَكْثَرْتُمُ التَّصْفِيقَ، مَنْ رَابَهُ شَيْءٌ فِي صَلاتِهِ فَلْيُسَبِّحْ، فَإِنَّهُ إِذَا سَبَّحَ الْتُفِتَ إِلَيْهِ، وَإِنَّمَا التَّصْفِيقُ لِلنِّسَاءِ». (بخارى:684)
ترجمه: سهل بن سعد ساعدي (رض) مي‏گويد: روزي رسول ‏الله (ص) نزد قبيله بني عمرو ابن عوف رفت تا ميان آنان، صلح و آشتي برقراركند. وقت نماز فرا رسيد. مؤذن نزد ابوبكر(رض) آمد و گفت: اگر شما امامت مي‏كنيد تا  اقامه ‏گويم.  ابو بكر(رض) فرمود: آري.آنگاه، اقامه گفته شد و  ابوبكر(رض) نماز را شروع كرد. در آن اثنا، رسول الله (ص) تشريف آورد و از ميان صف‏ها عبور نمود و خود را به صف اول، رساند. مردم دستها را به يكديگر زدند تا ابوبكر را از آمدن آنحضرت (ص) با خبر سازند. اما ابوبكر(رض) در حال نماز، به اطراف خود توجه نمي كرد. سرانجام، مردم چندين بار، دست زدند تا اينكه ابوبكر متوجه پيامبر(ص) شد. رسول ‏الله (ص) با اشاره به ابوبكر (رض) فهماند كه سَر جايـَت بمان و به نماز ادامه بده. ابوبكر(رض) دستهايش را بلند كرد و براي كاري كه رسول خدا(ص) او را به آن، امر كرده بود، خدا را سپاس گفت و به صف نمازگزاران پيوست. آنگاه، رسول خدا(ص) جلو رفت و امامت كرد. و پس از اتمام نماز، خطاب به ابوبكر(رض) فرمود: «اي ابوبكر! وقتي من به تو دستور دادم كه سر جايت بمان، چرا قبول نكردي»؟ ابوبكر (رض) عرض كرد: اي پيامبر گرامي خدا! برا