َصْرِ؟ قَالَ: نَعَمْ. قُلْنَا: بِمَ كُنْتُمْ تَعْرِفُونَ ذَاكَ؟ قَالَ: بِاضْطِرَابِ لِحْيَتِهِ. (بخارى:746)
ترجمه: خباب (رض) مي‏گويد: به من گفتند: آيا رسول ‏الله (ص) در نماز ظهر و عصر، چيزي مي خواند. گفتم: آري. پرسيدند: از كجا ميدانستيد؟ گفتم: از تكان خوردن ريش مباركش.

باب (6): نگاه كردن به سوي آسمان، در نماز
425 ـ عَنْ أَنَسِ بْنِ مَالِكٍ (رض) قَالَ: قَالَ النَّبِيُّ (ص): «مَا بَالُ أَقْوَامٍ يَرْفَعُونَ أَبْصَارَهُمْ إِلَى السَّمَاءِ فِي صَلاتِهِمْ»؟ فَاشْتَدَّ قَوْلُهُ فِي ذَلِكَ، حَتَّى قَالَ: «لَيَنْتَهُنَّ عَنْ ذَلِكَ، أَوْ لَتُخْطَفَنَّ أَبْصَارُهُمْ». (بخارى:750)
ترجمه: انس ابن مالك (رض) مي گويد: رسول ‏الله (ص) فرمود: «چرا بعضي از مردم، در نماز، به طرف آسمان، نگاه مي‏كنند»؟ و در اين باره، سخنان شديدي بر زبان آورد تا جائيكه فرمود: «يا از اين كار خود، باز مي آيند يا بينايي شان، ربوده ميشود».

باب (7): التفات در نماز
426 ـ عَنْ عَائِشَةَ رَضِيَ الله عَنْهَا قَالَتْ: سَأَلْتُ رسول الله (ص)عَنِ الالْتِفَاتِ فِي الصَّلاةِ، فَقَالَ: «هُوَ اخْتِلاسٌ يَخْتَلِسُهُ الشَّيْطَانُ مِنْ صَلاةِ الْعَبْدِ» (بخارى:751)
ترجمه: عايشه رضي ‏الله‏ عنها مي‏گويد: از رسول ‏الله (ص) درباره التفات (نگاه كردن به اطراف خود) هنگام نماز، پرسيدند: آنحضرت(ص) فرمود: «اين نوعي سرقت شيطان، از نماز بنده است».

باب (8): وجوب قرائت براي امام و مقتدي در تمام نمازها
427 ـ عَنْ جَابِرِ بْنِ سَمُرَةَ (رض) قَالَ: شَكَا أَهْلُ الْكُوفَةِ سَعْدًا إِلَى عُمَرَ (رض)، فَعَزَلَهُ وَاسْتَعْمَلَ عَلَيْهِمْ عَمَّارًا، فَشَكَوْا حَتَّى ذَكَرُوا أَنَّهُ لا يُحْسِنُ يُصَلِّي، فَأَرْسَلَ إِلَيْهِ، فَقَالَ: يَا أَبَا إِسْحَاقَ، إِنَّ هَؤُلاءِ يَزْعُمُونَ أَنَّكَ لا تُحْسِنُ تُصَلِّي؟ قَالَ أَبُو إِسْحَاقَ: أَمَّا أَنَا، وَاللَّهِ فَإِنِّي كُنْتُ أُصَلِّي بِهِمْ صَلاةَ رَسُولِ اللَّهِ (ص) مَا أَخْرِمُ عَنْهَا، أُصَلِّي صَلاةَ الْعِشَاءِ، فَأَرْكُدُ فِي الأُولَيَيْنِ، وَأُخِفُّ فِي الأُخْرَيَيْنِ. قَالَ: ذَاكَ الظَّنُّ بِكَ يَا أَبَا إِسْحَاقَ، فَأَرْسَلَ مَعَهُ رَجُلا أَوْ رِجَالا إِلَى الْكُوفَةِ، فَسَأَلَ عَنْهُ أَهْلَ الْكُوفَةِ، وَلَمْ يَدَعْ مَسْجِدًا إِلا سَأَلَ عَنْهُ، وَيُثْنُونَ مَعْرُوفًا، حَتَّى دَخَلَ مَسْجِدًا لِبَنِي عَبْسٍ، فَقَامَ رَجُلٌ مِنْهُمْ، يُقَالُ لَهُ: أُسَامَةُ بْنُ قَتَادَةَ، يُكْنَى أَبَا سَعْدَةَ، قَالَ: أَمَّا إِذْ نَشَدْتَنَا، فَإِنَّ سَعْدًا كَانَ لا يَسِيرُ بِالسَّرِيَّةِ، وَلا يَقْسِمُ بِالسَّوِيَّةِ، وَلا يَعْدِلُ فِي الْقَضِيَّةِ. قَالَ سَعْدٌ: أَمَا وَاللَّهِ لأَدْعُوَنَّ بِثَلاثٍ: اللَّهُمَّ إِنْ كَانَ عَبْدُكَ هَذَا كَاذِبًا، قَامَ رِيَاءً وَسُمْعَةً، فَأَطِلْ عُمْرَهُ، وَأَطِلْ فَقْرَهُ، وَعَرِّضْهُ بِالْفِتَنِ. وَكَانَ بَعْدُ إِذَا سُئِلَ يَقُولُ: شَيْخٌ كَبِيرٌ مَفْتُونٌ، أَصَابَتْنِي دَعْوَةُ سَعْدٍ. قَالَ الراوي عن جابر (رض): فَأَنَا رَأَيْتُهُ بَعْدُ، قَدْ سَقَطَ حَاجِبَاهُ عَلَى عَيْنَيْهِ مِنَ الْكِبَرِ وَإِنَّهُ لَيَتَعَرَّضُ لِلْجَوَارِي فِي الطُّرُقِ يَغْمِزُهُنَّ. (بخارى:755)
ترجمه: جابر ابن سمره (رض) مي‏گويد: اهل كوفه از سعد(رض) نزد عمر‌ (رض) ؛خليفه رسول خدا (ص) ؛ شكايت كردند. عمر(رض) او را عزل كرد و عمار (رض) را بجاي اوگمارد. مردم كوفه در شكايت عليه سعد تا جايي پيش رفتند كه گفتند: او خواندن نماز را هم بخوبي نمي داند. عمر (رض) سعد (رض) را احضار نمود وگفت: اي ابو اسحاق!  اين مردم مي گويند: تو نماز را هم درست نمي خواني. سعد (رض) گفت: بخدا سوگند، من به همان شيوه رسول ‏خدا (ص) و بدون كم و كاست، نماز را براي آنان اقامه مي كردم. مثلاً دو ركعت اول نماز عشا را طولاني و دو ركعت آخر آن را مختصر مي خواندم.
عمر(رض)گفت: اي ابو اسحاق! گمان ما دربارة تو نيز همين بود. آنگاه، گروهي را براي جستجو و تحقيق، همراه وي به كوفه فرستاد. آنان به همة مساجد كوفه، سرزدند و از مردم دربارة سعد، پرسيدند. مردم، از او تعريف مي كردند. تا اينكه به مسجد قبيله بني عبس رسيدند. در اين مسجد، شخصي بنام اسامه ابن قتاده برخاست و گفت: اكنون كه مرا سوگند داديد، حقيقت را براي شما بازگو مي كنم: سعد با ما به جهاد نمي‏رفت، اموال غنيمت را عادلانه تقسيم نمي‏كرد و در قضاوت و داوري، عدالت را رعايت نمي‏نمود. سعد (رض) گفت: به خدا سوگند كه من سه دعا در حق تو مي‏كنم: خدايا! اگر اين بنده ات بخاطر كسب شهرت و مقام، دروغ مي گويد: عمرش را دراز كن، او را فقير و تنگدست بگردان و گرفتار فتنه ها كن. جابر (رض) مي‏گويد: بعدها كه مردم، او را مي ديدند و حالش را مي پرسيدند، مي گفت: پير و فقير شده ام، اسير فتنه ها گشته ام و دعاي سعد، مرا به اين روز، انداخته است. عبدالملك بن عمير ؛راوي حديث جابر؛ مي گويد: من در آخر عمر، اسامه را ديدم كه ابروهايش در اثر كهنسالي، روي چشمهايش افتاده بود (و آنقدر بي حيا شده بود) كه بر سر معابر مي نشست و براي دختران، ايجاد مزاحمت مي كرد.
428 ـ عَنْ عُبَادَةَ بْنِ الصَّامِتِ (رض): أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ (ص) قَالَ: «لا صَلاةَ لِمَنْ لَمْ يَقْرَأْ بِفَاتِحَةِ الْكِتَابِ». (بخارى:756)
ترجمه: از عباده بن صامت(رض) روايت است كه رسول ‏الله (ص) فرمود: «نماز هيچ كس، بدون خواندن سوره فاتحه، صحيح نيست».
429 ـ عَنْ أَبِي هُرَيْرَةَ (رض): أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ (ص) دَخَلَ الْمَسْجِدَ، فَدَخَلَ رَجُلٌ فَصَلَّى، فَسَلَّمَ عَلَى النَّبِيِّ (ص) فَرَدَّ، وَقَالَ: «ارْجِعْ فَصَلِّ فَإِنَّكَ لَمْ تُصَلِّ». فَرَجَعَ يُصَلِّي كَمَا صَلَّى، ثُمَّ جَاءَ فَسَلَّمَ عَلَى النَّبِيِّ (ص)، فَقَالَ: «ارْجِعْ فَصَلِّ فَإِنَّكَ لَمْ تُصَلِّ». ثَلاثًا، فَقَالَ: وَالَّذِي بَعَثَكَ بِالْحَقِّ مَا أُحْسِنُ غَيْرَهُ فَعَلِّمْنِي، فَقَالَ: «إِذَا قُمْتَ إِلَى الصَّلاةِ فَكَبِّرْ، ثُمَّ اقْرَأْ مَا تَيَسَّرَ مَعَكَ مِنَ الْقُرْآنِ، ثُمَّ ارْكَعْ حَتَّى تَطْمَئِنَّ رَاكِعًا، ثُمَّ ارْفَعْ حَتَّى تَعْدِلَ قَائِمًا، ثُمَّ اسْجُدْ حَتَّى تَطْمَئِنَّ سَاجِدًا، ثُمَّ ارْفَعْ حَتَّى تَطْمَئِنَّ جَالِسًا، وَافْعَلْ ذَلِكَ فِي صَلاتِكَ كُلِّهَا». (بخارى:757)
ترجمه: ابوهريره (رض) روايت مي كندكه: رسول الله (ص) وارد مسجد شد. بعد از ايشان، شخص ديگري آمد و شروع به خواندن نماز، كرد. پس از اتمام نماز، به آنحضرت (ص) سلام كرد. رسول اكرم (ص) پس از پاسخ سلام، به او فرمود: «برو نماز بخوان. زيرا تو نماز نخواندي». او رفت و همانطور كه نماز خوانده بود، نماز خواند. بعد، آمد و سلام كرد. آنحضرت (ص)  دوباره فرمود: «برو نماز بخوان. زيرا تو نماز نخواندي». بار سوم نيز چنين كرد. آنگاه، گفت: سوگند به ذاتي كه ت