را باخبر ساخته است.
دجال مي‏گويد: اگر من اين شخص را بكشم و دوباره زنده كنم  بازهم در كار من شك مي كنيد؟ مردم مي گويند: خير. دجال او را مي كشد و دوباره، زنده مي كند. آن شخص، پس از زنده شدن، مي گويد: بخدا سوگند! هيچگاه من به اندازة امروز، بصيرت نداشته ام. (من يقين دارم كه تو دجال هستي). دجال تصميم مي گيرد كه دوباره او را بكشد، ولي نمي تواند».
 
باب (9): مدينه، پليدي را از خود، دفع ميكند
910 ـ عَنْ جَابِرٍ (رض) جَاءَ أَعْرَابِيٌّ النَّبِيَّ (ص) فَبَايَعَهُ عَلَى الإِسْلامِ فَجَاءَ مِنَ الْغَدِ مَحْمُومًا فَقَالَ: أَقِلْنِي فَأَبَى ثَلاثَ مِرَارٍ فَقَالَ: «الْمَدِينَةُ كَالْكِيرِ تَنْفِي خَبَثَهَا وَيَنْصَعُ طَيِّبُهَا». (بخارى:1883)
ترجمه: جابر(رض) مي‏گويد: عربي باديه نشين نزد رسول‏الله (ص) آمد و بيعت بر اسلام كرد. روز بعد، در حالي كه بيمار بود، نزد رسول ‏الله (ص) آمد و گفت: بيعت مرا فسخ كن. رسول ‏الله (ص)  سه بار تقاضاي او را رد كرد. آنگاه، فرمود: «مدينه مانند كوره است كه ناخالص را بيرون مي ريزد و خالص را نگه مي دارد».
باب (10)
911 ـ عَنْ أَنَسٍ (رض) عَنِ النَّبِيِّ (ص) قَالَ: «اللَّهُمَّ اجْعَلْ بِالْمَدِينَةِ ضِعْفَيْ مَا جَعَلْتَ بِمَكَّةَ مِنَ الْبَرَكَةِ». (بخارى:1885)
ترجمه: از انس (رض) روايت است كه نبي اكرم (ص) فرمود: « خداوندا! دو برابر بركاتي كه به مكه عطا كرده اي، به مدينه نيز عنايت فرما».
 
باب (11)
912 ـ عَنْ عَائِشَةَ رَضِي اللَّه عَنْهَا قَالَتْ: لَمَّا قَدِمَ رَسُولُ اللَّهِ (ص) الْمَدِينَةَ وُعِكَ أَبُو بَكْرٍ وَبِلالٌ فَكَانَ أَبُو بَكْرٍ إِذَا أَخَذَتْهُ الْحُمَّى يَقُولُ:
كُلُّ امْرِئٍ مُصَبَّحٌ فِي أَهْلِهِ 	وَالْمَوْتُ أَدْنَى مِنْ شِرَاكِ نَعْلِهِ 
وَكَانَ بِلالٌ إِذَا أُقْلِعَ عَنْهُ الْحُمَّى يَرْفَعُ عَقِيرَتَهُ يَقُولُ:
 أَلا لَيْتَ شِعْرِي هَـلْ أَبِيتَنَّ لَيْلَةً 	بِوَادٍ وَحَوْلِي إِذْخِـرٌ وَجَلِيلُ 
وَهَـلْ أَرِدَنْ يَوْمًا مِيَاهَ مَجَـنَّةٍ 	وَهَلْ يَبْدُوَنْ لِي شَامَةٌ وَطَفِيلُ 
قَا لَ: «اللَّهُمَّ الْعَنْ شَيْبَةَ بْنَ رَبِيعَةَ وَعُتْبَةَ بْنَ رَبِيعَةَ وَأُمَيَّةَ بْنَ خَلَفٍ كَمَا أَخْرَجُونَا مِنْ أَرْضِنَا إِلَى أَرْضِ الْوَبَاءِ»، ثُمَّ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ (ص): «حَبِّبْ إِلَيْنَا الْمَدِينَةَ كَحُبِّنَا مَكَّةَ أَوْ أَشَدَّ، اللَّهُمَّ بَارِكْ لَنَا فِي صَاعِنَا وَفِي مُدِّنَا، وَصَحِّحْهَا لَنَا، وَانْقُلْ حُمَّاهَا إِلَى الْجُحْفَةِ» قَالَتْ: وَقَدِمْنَا الْمَدِينَةَ وَهِيَ أَوْبَأُ أَرْضِ اللَّهِ قَالَتْ فَكَانَ بُطْحَانُ يَجْرِي نَجْلاً. تعني ماءً آجنًا. (بخارى:1889)
ترجمه: عايشه رضي ‏الله‏ عنها مي‏گويد: هنگامي كه رسول الله (ص) وارد مدينه منوره شد، ابوبكر و بلال رضي الله عنهما بيمار شدند. وقتي كه ابوبكر(رض) تب مي شد، اين شعر را مي خواند:
كُلُّ امْرِئٍ مُصَبَّحٌ فِي أَهْلِهِ 	وَالْمَوْتُ أَدْنَى مِنْ شِرَاكِ نَعْلِهِ 
 (هر شخص، در ميان خانواده اش صبح مي‏كند، در حالي كه مرگ نزديك‏تر از بند كفش اوست).
 و هر گاه، تب بلال كاهش مي يافت، صدايش را بلند مي كرد و چنين مي سرود:
أَلا لَيْتَ شِعْرِي هَـلْ أَبِيتَنَّ لَيْلَةً 	بِوَادٍ وَحَوْلِي إِذْخِـرٌ وَجَلِيلُ 
وَهَـلْ أَرِدَنْ يَوْمًا مِيَاهَ مَجَـنَّةٍ 	وَهَلْ يَبْدُوَنْ لِي شَامَةٌ وَطَفِيلُ  (اي كاش، شبي را در وادي مكه مي‏گذراندم در حالي كه دور و بر من، گياه اِذخر و جليل مي‏بود. اي كاش، روزي آب چشمه مجنه را مي‏نوشيدم. اي كـاش، شامـه و طفـــــيل  را  مــي‏ديدم).
و مي گفت: پروردگارا! شيبه بن ربيعه، عتبه بن ربيعه و اميه بن خلف را لعنت كن و از رحمتت دور بگردان، همان‏گونه كه ما را از وطن مان (مكه) به سرزمين وبا خيز (مدينه) بيرون راندند.
سپس، هنگامي كه رسول ‏الله (ص) اين سخنان را شنيد، دعا كرد و فرمود: «پروردگارا! محبت مدينه را مانند محبت مكه يا بيشتر از آن، در دل‏هاي ما جاي بده. پروردگارا! به صاع و مُد ما (واحد هاي وزن) بركت عنايت فرما. و آب و هواي مدينه را براي ما مساعد بگردان. و تبي را كه در مدينه است به جُحفه منتقل كن».  عايشه رضي‏ الله‏ عنها مي‏فرمايد: زماني كه ما وارد مدينه ‏شديم، مدينه از هر جاي ديگر، بيشتر گرفتار بيماري وبا بود. و در بُطحان، آب بسيار بدبويي جاري بود.
 
<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="folder" href="w:html:819.xml">ابواب 1 تا 10</a><a class="folder" href="w:html:830.xml">ابواب 11 تا 20</a><a class="folder" href="w:html:841.xml">ابواب 21 تا 30</a><a class="folder" href="w:html:852.xml">ابواب 31 تا 42</a></body></html><?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:820.txt">  باب (1): فضيلت روزه</a><a class="text" href="w:text:821.txt">باب (2) : رَيّان، دروازه اي از بهشت است  كه مخصوص روزه داران مي باشد</a><a class="text" href="w:text:822.txt">باب (3): آيا رمضان گفته شود يا ماه رمضان و يا هر دو؟</a><a class="text" href="w:text:823.txt">باب (4): كسي كه دروغ گفتن وعمل به آن را در رمضان، ترك نكند</a><a class="text" href="w:text:824.txt">باب (5): آيا روزه دار در جواب كسي كه به او  دشنام مي دهد، بگويد: من روزه هستم؟</a><a class="text" href="w:text:825.txt">باب (6): كسي كه از مجرد بودن خود، مي ترسد، روزه بگيرد</a><a class="text" href="w:text:826.txt">باب (7): پيامبر(ص) فرمود: «با ديدن هلال ماه،  روزه بگيرد و با ديدن هلال، عيد نماييد»</a><a class="text" href="w:text:827.txt">باب (8): دو ماه عيدين (فطر و ضحي) ناقص نمي شوند</a><a class="text" href="w:text:828.txt">باب (9): اين فرمايش رسول اكرم (ص):  «ما نوشتن و حساب كردن را نمي دانيم»</a><a class="text" href="w:text:829.txt">باب (10): نبايد (بخاطر احتياط) يك يا دو روز قبل از رمضان، روزه گرفت</a></body></html>باب (7): هرگاه خداوند، خوبي كسي را بخواهد، 
علم دين نصيب او مي گرداند
64 ـ عَنْ مُعَاوِيَةَ (رض) قَالَ: سَمِعْتُ النَّبِيَّ (ص) يَقُولُ: «مَنْ يُرِدِ اللَّهُ بِهِ خَيْرًا يُفَقِّهْهُ فِي الدِّينِ، وَإِنَّمَا أَنَا قَاسِمٌ وَاللَّهُ يُعْطِي، وَلَنْ تَزَالَ هَذِهِ الأُمَّةُ قَائِمَةً عَلَى أَمْرِ اللَّهِ لا يَضُرُّهُمْ مَنْ خَالَفَهُمْ حَتَّى يَأْتِيَ أَمْرُ اللَّهِ». (بخارى:71) 
ترجمه: معاويه (رض) مي‏گويد: از نبي‏ اكرم (ص) شنيدم كه ‏فرمود: « هر كس كه خداوند در حق او ارادة خير نمايد، به وي  فهم دين، نصيب خواهد كرد. من (رسول الله) تقسيم كننده (علوم و معارف شريعت) هستم. اما عطا كنندة اصلي، خداوند است. و اين امت همچنان بر دين خدا استوار خواهد ماند ومخالفت مخالفان به آنها ضرري نخواهد رساند تا اينكه قيامت فرا رسد».

  باب (1): فضيلت روزه
913 ـ عَنْ أَبِي هُرَيْرَةَ (رض) أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ (ص) قَالَ: «الصِّيَامُ جُنَّةٌ فَلا يَرْفُثْ وَلا يَجْهَلْ وَإِنِ امْرُؤٌ قَاتَلَهُ أَوْ شَاتَمَهُ فَلْيَقُلْ: إِنِّي صَائِمٌ مَرَّتَيْنِ، وَالَّذِي نَفْسِي بِيَدِهِ لَخُلُوفُ فَمِ الصَّائِمِ أَطْيَبُ عِنْدَ اللَّهِ تَعَالَى مِنْ رِيحِ الْمِسْكِ، يَتْرُكُ طَعَامَهُ 