ر عرب اند. آنان از همة زنان، به فرزندان خود، مهربان ترند. و بهتر از همه، اموال همسرانشان را حفاظت مي كنند».

باب (15): اين سخن خداوند متعال كه مي فرمايد: اي اهل كتاب! در دين خود، غُلوّ نكنيد
1415ـ عَنْ عُبَادَةَ (رض) عَنِ النَّبِيِّ (ص) قَالَ: «مَنْ شَهِدَ أَنْ لاَّ إِلَهَ إِلاَّ اللَّهُ وَحْدَهُ لا شَرِيكَ لَهُ، وَأَنَّ مُحَمَّدًا عَبْدُهُ وَرَسُولُهُ، وَأَنَّ عِيسَى عَبْدُ اللَّهِ وَرَسُولُهُ، وَكَلِمَتُهُ أَلْقَاهَا إِلَى مَرْيَمَ، وَرُوحٌ مِنْهُ، وَالْجَنَّةُ حَقٌّ، وَالنَّارُ حَقٌّ  أَدْخَلَهُ اللَّهُ الْجَنَّةَ عَلَى مَا كَانَ مِنَ الْعَمَلِ». (بخاري: 3435)
ترجمه: عباده (رض) روايت مي كند كه نبي اكرم (ص)  فرمود: «هركس، گواهي دهد كه هيچ معبودي بجز اللهِ يگانه و بي همتا وجود ندارد و محمد، بنده و فرستادة اوست و عيسي، بنده، فرستاده، كلمه و روح خدا است كه به مريم سپرده شده است و بهشت و دوزخ، حق اند، عملش هر چه باشد، خداوند او را وارد بهشت خواهد كرد».

باب (16): اين سخن خداوند متعال كه مي‌فرمايد: در كتاب (قرآن) از مريم ياد كن، آنگاه كه از خانواده‌اش، كناره گرفت
1416ـ عَنْ أَبِي هُرَيْرَةَ (رض) عَنِ النَّبِيِّ (ص) قَالَ: «لَمْ يَتَكَلَّمْ فِي الْمَهْدِ إِلا ثَلاثَةٌ: عِيسَى، وَكَانَ فِي بَنِي إِسْرَائيلَ رَجُلٌ يُقَالُ لَهُ: جُرَيْجٌ، كَانَ يُصَلِّي جَاءَتْهُ أُمُّهُ فَدَعَتْهُ: فَقَالَ: أُجِيبُهَا أَوْ أُصَلِّي، فَقَالَتِ: اللَّهُمَّ لا تُمِتْهُ حَتَّى تُرِيَهُ وُجُوهَ الْمُومِسَاتِ، وَكَانَ جُرَيْجٌ فِي صَوْمَعَتِهِ، فَتَعَرَّضَتْ لَهُ امْرَأَةٌ، وَكَلَّمَتْهُ، فَأَبَى، فَأَتَتْ رَاعِيًا، فَأَمْكَنَتْهُ مِنْ نَفْسِهَا، فَوَلَدَتْ غُلامًا، فَقَالَتْ: مِنْ جُرَيْجٍ، فَأَتَوْهُ، فَكَسَرُوا صَوْمَعَتَهُ، وَأَنْزَلُوهُ، وَسَبُّوهُ، فَتَوَضَّأَ وَصَلَّى، ثُمَّ أَتَى الْغُلامَ، فَقَالَ: مَنْ أَبُوكَ يَا غُلامُ؟ قَالَ: الرَّاعِي، قَالُوا: نَبْنِي صَوْمَعَتَكَ مِنْ ذَهَبٍ، قَالَ: لاَ، إِلاَّ مِنْ طِينٍ، وَكَانَتِ امْرَأَةٌ تُرْضِعُ ابْنًا لَهَا مِنْ بَنِي إِسْرَائيلَ، فَمَرَّ بِهَا رَجُلٌ رَاكِبٌ ذُو شَارَةٍ، فَقَالَتِ: اللَّهُمَّ اجْعَلِ ابْنِي مِثْلَهُ: فَتَرَكَ ثَدْيَهَا، وَأَقْبَلَ عَلَى الرَّاكِبِ، فَقَالَ: اللَّهُمَّ لا تَجْعَلْنِي مِثْلَهُ، ثُمَّ أَقْبَلَ عَلَى ثَدْيِهَا يَمَصُّهُ». قَالَ أَبُو هُرَيْرَةَ: كَأَنِّي أَنْظُرُ إِلَى النَّبِيِّ (ص) يَمَصُّ إِصْبَعَهُ، «ثُمَّ مُرَّ بِأَمَةٍ، فَقَالَتِ: اللَّهُمَّ لا تَجْعَلِ ابْنِي مِثْلَ هَذِهِ، فَتَرَكَ ثَدْيَهَا، فَقَالَ: اللَّهُمَّ اجْعَلْنِي مِثْلَهَا، فَقَالَتْ: لِمَ ذَاكَ؟ فَقَالَ: الرَّاكِبُ جَبَّارٌ مِنَ الْجَبَابِرَةِ، وَهَذِهِ الامَةُ يَقُولُونَ: سَرَقْتِ، زَنَيْتِ، وَلَمْ تَفْعَلْ». (بخاري:3436)
ترجمه: ابوهريره (رض) مي گويد: نبي اكرم (ص) فرمود: «فقط سه نفر در گهواره، سخن‌ گفته‌اند: 1ـ عيسي بن مريم 2ـ مردي از بني اسرائيل كه جريج نام داشت. او مشغول خواندن نماز بود كه مادرش آمد و او را صدا زد. با خود گفت: جواب مادر را بدهم يا نمازم را ادامه دهم؟ مادرش او را نفرين كرد و گفت: بار الها! تا زمانيكه چشمش به چهرة زنان بدكار نيفتاده، او را نميران. جريج در صومعه اش بود كه زني آمد و با او سخن گفت و خودش را بر او عرضه كرد. ولي جريج، نپذيرفت. آنگاه، زن نزد چوپاني رفت و خودش را در اختيار او قرار داد. در نتيجه، پسري بدنيا آورد و گفت: اين، فرزند جريج است. مردم، هجوم آوردند و صومعه اش را شكستند و او را از آن پايين آوردند و بد و بيراه گفتند. جريج، وضو گرفت و نماز خواند و نزد آن پسر رفت و گفت: اي پسر! پدرت كيست؟ پسر گفت: فلان چوپان.
مردم گفتند: حال كه چنين است، صومعه ات را از طلا مي سازيم. جريج گفت: خير، فقط آنرا، از گِل بسازيد.
3ـ زني از بني اسرائيل، ‌مشغول شير دادن بچه اش بود كه سواري زيباروي از آنجا گذشت. زن گفت: خدايا! فرزندم را مانند او بگردان. كودك، پستانش را رها كرد و رو به آن مرد نمود و گفت: خدايا! مرا مانند او مگردان. و دوباره به پستانش  روي آورد و شروع به مكيدن آن كرد».
ابوهريره (رض) مي گويد: گويا هم اكنون مي بينم كه نبي اكرم (ص)  (براي نشان دادن عمل آن كودك) انگشت مبارك اش را مي مكد.
«سپس، گذر آنان به كنيزي افتاد. مادر گفت: بار الها! فرزند مرا مانند اين، مگردان. كودك، پستان مادرش را رها كرد و گفت: بار الها! مرا مانند او بگردان. مادر گفت: چرا چنين دعا كردي؟ كودك گفت: آن مرد سوار، يكي از جباران و ستمگران بود.  اما دربارة اين كنيز مي گويند: دزدي و زنا كرده است  در حالي كه او چنين كاري انجام نداده است».
1417ـ عَنِ ابْنِ عُمَرَ رَضِيَ اللَّه عَنْهُمَا قَالَ: قَالَ النَّبِيُّ (ص): «رَأَيْتُ عِيسَى ومُوسَى وَإِبْرَاهِيمَ، فَأَمَّا عِيسَى فَأَحْمَرُ جَعْدٌ عَرِيضُ الصَّدْرِ، وَأَمَّا مُوسَى فَآدَمُ جَسِيمٌ سَبْطٌ، كَأَنَّهُ مِنْ رِجَالِ الزُّطِّ». (بخارى: 3438)
ترجمه: ابن عمر رضي اللَّه عنهما مي گويد: نبي اكرم (ص) فرمود: عيسي،‌ موسي و ابراهيم را ديدم. عيسي مردي قرمز رنگ بود كه موهاي مجعد و سينة فراخي داشت. و موسي، مردي گندمگون و تنومند بود كه موهاي صاف و فرو هشته اي داشت. گويا يكي از مردان قبيلة زُطّ است».
1418ـ وَعَنْهُ (رض) قَالَ: قَالَ رَسُولُ الله (ص): «أَرَانِي اللَّيْلَةَ عِنْدَ الْكَعْبَةِ فِي الْمَنَامِ فَإِذَا رَجُلٌ آدَمُ كَأَحْسَنِ مَا يُرَى مِنْ أُدْمِ الرِّجَالِ تَضْرِبُ لِمَّتُهُ بَيْنَ مَنْكِبَيْهِ، رَجِلُ الشَّعَرِ، يَقْطُرُ رَأْسُهُ مَاءً، وَاضِعًا يَدَيْهِ عَلَى مَنْكِبَيْ رَجُلَيْنِ وَهُوَ يَطُوفُ بِالْبَيْتِ، فَقُلْتُ: مَنْ هَذَا؟ فَقَالُوا: هَذَا الْمَسِيحُ ابْنُ مَرْيَمَ. ثُمَّ رَأَيْتُ رَجُلاً وَرَاءَهُ جَعْدًا قَطِطًا أَعْوَرَ الْعَيْنِ الْيُمْنَى، كَأَشْبَهِ مَنْ رَأَيْتُ بِابْنِ قَطَنٍ، وَاضِعًا يَدَيْهِ عَلَى مَنْكِبَيْ رَجُلٍ يَطُوفُ بِالْبَيْتِ. فَقُلْتُ: مَنْ هَذَا؟ قَالُوا: الْمَسِيحُ الدَّجَّالُ». (بخارى:3440)
ترجمه: عبد الله‏ بن عمر رضي الله عنهما مي گويد: رسول الله (ص) فرمود: «ديشب، خواب ديدم  كه در كعبه هستم. ناگهان در آنجا مردي گندم گون مانند زيباترين مردهاي گندم گوني كه تاكنون مشاهده شده اند، ديدم. موهاي شانه شده اش ميان شانه هايش افتاده بود، از سرش، آب مي چكيد و دستهايش را روي شانة دو مرد ديگر گذاشته بود و خانة خدا را طواف مي كرد. پرسيدم: اين، كيست؟ گفتند: عيسي بن مريم است. سپس، پشت سر او، مردي را ديدم كه موهاي بسيار مجعّدي داشت و چشم راستش،‌كور بود. از ميان كساني كه ديده ام، بييشتر به ابن قطن، شباهت داشت. او نيز دستهايش را بر شانه هاي مردي ديگر گذاشته بود و خانة خدا را طواف   مي كرد. پرسيدم: اين، كيست؟ گفتند: مسيحِ 