ه اليسري فإن عجلت به بادرة فليقل بثوبه هکذا، ثم طوي ثوبه بعضه علي بعض)[8] «وقتي يکي از شما براي نماز مي‌ايستد، خداوند تبارک و تعالي روبرويش است، پس هرگز نبايد آب دهانش را به مقابل يا طرف راست خود بياندازد، بلکه بايد آن را به سمت چپ، زير پاي چپش بياندازد و اگر به طور ناگهاني خارج شد فوراً با لباسش اين کار را بکند، سپس پيامبر ص (براي نشان دادن) طرفي از لباسش را به طرفي ديگر ماليد».

9- داخل نمودن انگشتان در همديگر :
از ابوهريره روايت است که پيامبر ص فرمود : (إذا توضأ أحدکم في بيته ثم أتي المسجد کان في صلاة حتي يرجع، فلا يقل هکذا : و شبک بين أصابعه)[9] «هرگاه يکي از شما در خانه‌اش وضو گيرد سپس به مسجد آيد تا زماني که باز مي‌گردد در نماز است پس اين کار را انجام ندهد و (براي نشان دادن) انگشتانش را درهم داخل نمود».

10- جمع کردن مو و لباس : 
از ابن عباس رضي الله عنهما روايت است که پيامبر ص فرمود : (أمرت أن أسجد علي سبعة، لا أکف شعرا و لاثوبا)[10] «به من امر شده تا بر هفت (عضو) سجده برم و در حال سجده موي سر و لباسم را جمع نکنم».

11- قرار دادن زانوها قبل از دستها (روي زمين) هنگام رفتن به سجده :
از ابوهريره روايت است که پيامبر ص فرمود : (إذا سجد أحدکم فلايبرک کما يبرک البعير و ليضع يديه قبل رکبتيه)[11] «هرگاه يکي از شما به سجده رفت، مانند شتر با زانو بر زمين ننشيند، بلکه دستهايش را قبل از زانوهايش (روي زمين) بگذارد».

12- پهن کردن ساعد روي زمين هنگام سجده : 
از انس روايت است که پيامبر ص فرمود :
(إعتدلوا في السجود، ولايبسط أحدکم ذراعيه، انبساط الکلب)[12]. «در سجده اعتدال را رعايت کنيد و هيچ يک از شما مانند سگ ساعدهايش را پهن نکند».

13- نماز در حالت حاضر بودن غذا و يا تنگي وضو (ادرار و مدفوع) : 
از عايشه روايت است : از پيامبر ص شنيدم که مي‌فرمود : (لاصلاة بحضرة الطعام، ولا و هو يدافعه الأخبثان)[13] «در حالت حاضر بودن غذا و فشار ادرار و مدفوع، نمازي نيست».

14- پيشي گرفتن بر امام : 
از ابوهريره رض روايت است که پيامبر ص فرمود : (أما يخشي أحدکم إذا رفع رأسه قبل الإمام أن يجعل الله رأسه رأس حمار، أو يجعل الله صورته صورة حمار)[14] «آيا وقتي يکي از شما سرش را قبل از امام بلند مي‌کند (از او پيشي مي‌گيرد) نمي‌ترسد از اينکه خداوند سرش را مانند سر خر يا صورتش را مانند صورت خر بگرداند».
.......................
[1]) متفق عليه : خ (1207/79/3)، م (546- 49 – 388/1)، د (934/322/3)،ت (377/235/1)، جه (1026/327/1)، نس (7/3).
[2]) متفق عليه : خ (1220/88/3)، م (545/387/1)، د (94/223/3)، ت (381/237/1)، نس (127/2).
[3]) صحيح : [مختصر 343]، م (429/321/1)، نس (39/3).
[4]) صحيح : [ص. ج 7047]، خ (751/234/2)، د (897/178/3)، نس (8/3).
[5]) صحيح : [ص. جه 2066]، خ (752/234/2)، » (556/391/1)، د (901/182/3)، نس (72/2)، جه (3550/1176/2). واژه (أنبجانية) با همزه مفتوحه و نون ساکنه و باء مکسوره و تخفيف جيم و وجود ياء نسبت بعد از نون، عبارت است از لباس ضخيم و بدون نقش و نگار، گفته مي‌شود «کبش أنبجاني» يعني گوسفندي که پشم زياد دارد و «کساء أنبجاني» هم يعني لباس داراي پشم زياد. (الفتح 483/1).
[6]) حسن : [ص. ج 966]، د (629/347/2)، ت (376/234/1)، ترمذي تنها جمله أول را روايت کرده است. جه (966/310/1)، ابن ماجه تنها جمله دوم را روايت کرده است.
[7]) صحيح : [ص ج 3013]، ت (368/230/1)، خز (920/61/2).
[8]) م (3008/2303/4)، د (477/144/2).
[9]) صحيح [ص. ج 445]، کم (206/1).
[10]) تخ (812/297/2)، م (490 – 230/354/1)، نس (209/2).
[11]) صحيح : [ص. د 746]، د (825/70/3)، نس (207/2)، أ (656/276/3).
[12]) متفق عليه : خ (822/301/2)، م (493/355/1)، ت (275/172/1)، د (883/166/3)، جه (892/288/1)، نس (212/2) مانند آن.
[13]) صحيح : [ص. ج 7509]، م (560/393/1)، د (89/160/1).
[14]) متفق عليه : خ (691/182/2)، و اين لفظ بخاري است، م (427/320/1)، د (609/330/2)، نس (69/2)، جه (961/308/1).آنچه در نماز مباح است

1- راه رفتن هنگام ضرورت: 
از عايشه -رضي الله عنها- روايت است : (کان رسول الله ص يصلي في البيت، و الباب عليه مغلق، فجئت فاستفتحت فمشي ففتح لي، ثم رجع إلي مصلاه، و وصفت أن الباب في القبلة).[1]

«پيامبر ص در خانه نماز مي‌خواند، در از داخل قفل بود. من آمدم و در زدم، پيامبر حرکت کرد و در را براي من باز کرد سپس به محل نمازش بازگشت و (عايشه) اظهار کرد که در، در جهت قبله بود».

2- حمل کودک :
از ابوقتاده -رضي الله عنه- روايت است : (أن رسول الله ص کان يصلي و هو حامل أمامة بنت زينب بنت رسول الله ص ولأبي العاص بن الربيع فإذا قام حملها و إذا سجد وضعها)[2] «پيامبر ص درحالي که أمامه دختر أبو العاص بن ربيع و زينب، دختر پيامبر ص را حمل مي‌کرد، نماز مي‌خواند وقتي که بلند مي‌شد او را برمي‌داشت و وقتي به سجده مي‌رفت اورا روي زمين مي‌گذاشت».

3- کشتن عقرب و مار در نماز :
از ابوهريره -رضي الله عنه- روايت است : (أن رسول ص أمر بقتل الأسودين في الصلاة، العقرب و الحية)[3] «پيامبر ص به کشتن عقرب و مار در نماز امر فرمودند».

4- التفات به عقب و اشاره‌ي قابل فهم هنگام ضرورت : 
از جابر -رضي الله عنه- روايت است : (إشتکي رسول الله ص فصلينا وراءه و هو قاعد، فالتفت إلينا فرآنا قياما فأشار إلينا فقعدنا)[4] «پيامبر ص مريض بود، و در حاليکه نشسته نماز مي‌خواند ما به او اقتدا کرديم، سپس رو به ما کرد و ديد که ايستاده‌ايم، به ما اشاره کرد، و ما نشستيم».

5- گرفتن آب دهان با لباس يا درآوردن دستمال از جيب :
به دليل حديثي که قبلاً از جابر -رضي الله عنه- [5] درباره نهي از انداختن آب دهان رو به قبله، روايت شد.

6- دادن جواب سلام با اشاره، در پاسخ کسي که سلام کند : 
از عبدالله بن عمر -رضي الله عنهما- روايت است : (خرج رسول الله ص إلي قباء يصلي فيه. فجاءته الأنصار فسلموا عليه و هو يصلي، قال : فقلت لبلال : کيف رأيت رسول الله ص يرد عليهم حين کانوا يسلمون عليه و هو يصلي؟ قال : يقول هکذا، و بسط کفه و بسط جعفر بن عون کفه، و جعل بطنه أسفل، و جعل ظهره إلي فوق)[6] «پيامبر ص به قبا رفت تا در آنجا نماز بخواند، انصار نزد او آمدند و در حالي که پيامبر در نماز بود بر او سلام کردند (ابن عمر) گويد : به بلال گفتم پيامبر ص در حالي که در نماز بود و آنان (انصار) بر او سلام کردند چگونه جواب سلام آن را داد؟ گفت به اين صورت : کف دستش را باز کرد، جعفربن عون – راوي – هم کف دستش را باز کرد و کف دستش رو به پايين و پشت دستش را رو به بالا کرد».

7- سبحان الله گفتن مردان و دست زدن زنان، هنگام اتفاقي که در اثناي نماز روي مي‌دهد : 
از سهل بن سعد -رضي الله عنه- روايت است که پيامبر ص فرمود : (يا أيها الناس مالکم حين نابکم شي في الصلاة أخذتم في التصفيق، إنما التصفيق، للنساء، من نابه شيء في صلاته فليقل سبحان الله، فإنه لا يسمعه أحد حين يقول سبحان الله، إلا التفت...)[7] «اي مردم شما را چه شده، وقتي در نماز مسئله‌اي پيش مي‌آيد شروع به دست زدن مي‌کنيد، دست زدن مخصوص زنان است، هرگاه در نماز مسئله‌اي پيش آمد، بگوييد : سبحان الله چون وقتي سبحان الله مي‌گوئيد هر کسي آنرا بشنود متوجه مي‌شود...».

8- يادآوري اشتباه امام (فتح) : 
از ابن عمر -رضي الله عنهما- روايت است : (أن النبي صلي صلاة فقرأ فيها فلبس عليه، فلما انصرف قال لأبي : 