 که از پدرش نقل کرده که پيامبر ص اينچنين فرموده است

حافظ مي‌گويد : دارقطني از طريق يزيد بن هارون از ابن أبي ذئب و ابن اسحاق همگي از نافع از ابن عمر از پيامبر ص روايت کرده که فرمود : (هي واحدة)[6] «آن يک طلاق است» و اين نصي است محل اختلاف (که در واقع اختلاف را از بين مي‌برد) پس بايد به آن حکم شود. أه‍.

طلاق ثلاثه:
اگر مردي همسرش را با يک لفظ يا در يک مجلس سه طلاق داد فقط يک طلاق واقع مي‌شود به دليل حديثي که مسلم از ابن عباس روايت کرده که گفت : (کان الطلاق علي عهد رسول الله ص و أبي بکر و سنين من خلافة عمر طلاق الثلاث واحدة، فقال عمر بن الخطاب : إن الناس قد استعجلوا في أمر قد کانت لهم فيه أناة، فلو أمضينا عليهم؟ فأمضاه عليهم)[7] «طلاق ثلاثه (با يک لفظ يا در يک مجلس) در عهد پيامبر ص و ابوبکر و دو سال از خلافت عمر، يک طلاق محسوب مي‌شد. عمر بن خطاب گفت : مردم در کاري که به آنان مهلت داده شده (و توصيه شده که به تدريج آن را انجام دهند) شتاب مي‌کنند. ايکاش اين عمل را بر آنان اجرا مي‌کرديم؟ سرانجام آن (حکم) را بر آنان اجرا کرد».

اين نظري عمر رض اجتهادي از او بود، و نهايت چيزي که بتوان گفت اين است که بخاطر مصلحتي که ديد، آن را اجرا کرد (و براي ديگران) جايز نيست چيزي را که پيامبر ص به آن فتوا داده و اصحاب در زمان او و خليفه پس از او بدان عمل نموده‌اند، ترک کنند – اه‍ -.

4- طلاق رجعي و غيررجعي:
طلاق يا رجعي است يا بائن، و بائن يا بينونه صغري است يا کبري.

طلاق رجعي: هرگاه زني که همسرش با وي همبستر شده براي بار اول يا دوم طلاق داده شود، و اين طلاق، در مقابل دريافت مالي نباشد، آن را طلاق رجعي گويند. خداوند متعال مي‌فرمايد : 
) الطَّلاَقُ مَرَّتَانِ فَإمسَاکٌ بِمَعرُوفٍ أَو تَسرِيحٌ بِإحسَانٍ ( (بقره : 229)
«طلاق دو بار است نگهداري به گونه شايسته يا رها کردن با نيکي».

زني که در طلاق رجعي به سر مي‌برد تا زماني که در عده‌اش است همسر شوهرش به حساب مي‌آيد و در اين مدت هرگاه مرد بخواهد مي‌تواند او را برگرداند بدون اينکه نيازي به رضايت زن يا اجازه ولي او باشد. خداوند متعال مي‌فرمايد : 

) وَالمُطَلَّقَاتُ يَتَربَّصنَ بِأنفُسِهِنَّ ثَلاَثَةَ قُروُءٍ وَلاَيَحِلُّ لَهُنَّ أن يَکتُمنَ مَا خَلَقَ اللهُ فِي أرحَامِهِنَّ إن کُنَّ يُؤمِنَّ بِاللهِ وَ اليَومِ الآخِرِ وَ بُعُولَتُهُنَّ أحَقُّ بِرَدِّهِنَّ فِي ذَلِکَ إن أرَادُوا إصلاَحاً ( (بقره : 228)

«و زنان مطلقه بايد به مدت سه بار عادت ماهانه انتظار بکشند و اگر به خدا و روز قيامت باور دارند براي آنان حلال نيست که آنچه خدا در رحم ايشان آفريده است پنهان کنند، و شوهران آنان براي برگرداندنشان (به زندگي زناشوئي) در اين (مدت عده از ديگران) سزاوارتراند در صورتي که (شوهران براستي) خواهان اصلاح باشند».
..........................
[1]) حسن [الإرواء 1826]، جه (2039/658/1)، د (2180/262/6)، ت (1195/328/2).
[2]) صحيح : [ص. نس 3199]، خ (5254/356/9)، نسائي (150/6) در روايت نسائي بجاي عبارت «أن ابنة الجون لما أدخلت» عبارت «أن الکلابية لما أدخلت» آمده است.
[3]) متفق عليه : خ (4418/113/13)، م (2769/2120/4)، د (2187/285/6)، نس (152/6).
[4]) متفق عليه : خ (5332/482/9)، م (1417/1093/2)، د (2165/227/6)، لفظ حديث روايت ابوداود است، نس (138/6).
[5]) صحيح : [الإرواء 128]، خ (5253/351/9).
[6]) سند آن صحيح است : (الإرواء 134/7]، قط (24/9/4).
[7]) م (2 / 1099), أحمد 1 / 314.خلع
 
تعريف خلع:
خلع در لغت از کلمه (خلع الثوب) يعني لباسش را درآورد، گرفته شده است؛ چون زن لباس مرد و مرد هم لباس زن است. خداوند متعال مي‌فرمايد : 

) هُنَّ لِبَاسٌ لَکُم وَ أنتُم لِبَاسٌ لَهُنَّ ((بقره : 187)

«آنان باري شما و شما براي آنان (همچون) لباس هستيد».

فقهاء در تعريف خلع گفته‌اند : خلع آن است که مرد در مقابل گرفتن مالي از همسرش از او جدا شود اين عوض فديه و افتداء ناميده مي‌شود.[1]

مشروعيت خلع:
هرگاه اختلاف بين زن و مرد شدت گرفت و امکان ادامه زندگي بين آنان وجود نداشت، و زن مايل به جدايي از شوهرش شد، در اينصورت بايد مالي را بمنظور جبران ضرر ناشي از جدايي به شوهرش بدهد، و از او درخواست جدائي کند. خداوند متعال مي‌فرمايد : 

) وَلاَيَحِلُّ لَکُم أن تَأخُذُوا مِمَّا آتَيتُمُوهُنَّ شَيئاً إلاَّ أن يَخَافَا أن لاَيُقِيمَا حُدُودَ اللهِ فَإن خِفتُم أن لاَيُقِيمَا حُدُودَ اللهِ فَلاَ جُنَاحَ عَلَيهِمَا فِيمَا افتَدَت بِهِ ((بقره : 229)

«و براي شما حلال نيست که چيزي از آنچه (مهر ايشان کرده‌ايد يا) بديشان داده‌ايد باز پس گيريد مگر اينکه، (شوهر و همسر) بترسند که نتوانند حدود خدا را پابرجا دارند. پس اگر بيم داشتيد که حدود الهي را رعايت نکنند گناهي بر ايشان نيست که زن فديه و عوضي بپردازد (و در برابر آن از او درخواست جدائي کند)».

از ابن عباس(رض) روايت است : زن ثابت بن قيس بن شماس نزد پيامبر ص آمد و گفت : اي رسول خدا! من نسبت به دين و اخلاق ثابت ايرادي ندارم، ولي از کفران و ناسپاسي با او مي‌ترسم – چون او را دوست ندارم - پيامبر ص فرمود : (فتردين عليه حديقته) «آيا باغش را به او پس مي‌دهدي؟ گفت : بله، پس باغ را به او پس داد، پيامبرr به ثابت دستور داد تا از او جدا شود».[2]

پرهيز از خلع:
از ثوبانt روايت است که پيامبر ص فرمود : (أيما امرأة سألت زوجها الطلاق من غير ما بأس فحرام عليها رائحة الجنة)[3] «هر زني که بدون دليل از شوهرش تقاضاي طلاق کند، بوي بهشت بر او حرام است».

و همچنين از ثوبان رض روايت است که پيامبر ص فرمود : 

(المختلعات هن المنافقات)[4] «زناني که خواهان خلع هستند، منافق‌اند».

تحذير مردان از عضل[5] زنان:
هرگاه مرد همسرش را دوست نداشته باشد و بنا به دلايلي از او ناراضي باشد، بايد او را به طور شايسته، همانطور که خداوند متعال امر فرموده از خود جدا کند، جايز نيست که او را حبس کند و يا به او ضرر برساند طوريکه زن مجبور شود که با پرداخت مالي خودش را نجات دهد، خداوند متعال مي‌فرمايد : 

)وَ إِذَا طَلَّقْتُمْ النِّسَاءَ فَبَلَغْنَ أَجَلَهُنَّ فَأَمْسِکُوهُنَّ بِمَعْرُوفٍ أَوْ سَرِّحُوهُنَّ بِمَعْرُوفٍ وَ لاَتُمْسِکُوهُنَّ ضِرَاراً لِتَعْتَدُوا وَ مَنْ يَفْعَلْ ذَلِکَ فَقَدْ ظَلَمَ نَفْسَهُ وَ لاَتَتَّخِذُوا آيَاتِ اللَّهِ هُزُواً وَاذْکُرُوا نِعْمَةَ اللَّهِ عَلَيْکُمْ وَ مَا أَنزَلَ عَلَيْکُمْ مِنْ الْکِتَابِ وَالْحِکْمَةِ يَعِظُکُمْ بِهِ وَاتَّقُوا اللَّهَ وَاعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ بِکُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ(  (بقره : 231)

«و هنگامي که زنان را طلاق داديد و به عده خود رسيدند، يا به طرز صحيح و عادلانه‌اي آنان را نگاه داريد يا آنان را به طرز پسنديده و دادگرانه‌اي رها سازيد، و بخاطر زيان رسانيدن بديشان و تعدي کردن بر ايشان هيچگاه ايشان را نگاه نداريد، وکسي که چنين کند بي‌گمان به خويشتن ستم کرده است، و آيه‌هاي خدا را به استهزاء نگيريد و نعمت خدا را بر خود و آنچه را که از کتاب و حکمت بر شما نازل کرده است و شما را با آن پند مي‌ده