 بخاطر بياوريد و از خدا بپرهيزيد و بدانيد که بيگمان خداوند از هر چيزي آگاه است».

همچنين مي‌فرمايد : 

) يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لاَيَحِلُّ لَکُمْ أَنْ تَرِثُوا النِّسَاءَ کَرْهاً وَ لاَتَعْضُلُوهُنَّ لِتَذْهَبُوا بِبَعْضِ مَا آتَيْتُمُوهُنَّ إِلاَّ أَنْ يَأْتِينَ بِفَاحِشَةٍ مُبَيِّنَةٍ وَ عَاشِرُوهُنَّ بِالمَعرُوفِ فَإِنْ کَرِهْتُمُوهُنَّ فَعَسَي أَنْ تَکْْرَهُوا شَيْئاً وَ يَجْعَلَ اللَّهُ فِيهِ خَيْراً کَثِيراً (    (نساء : 19)

«اي کساني که ايمان آورده‌ايد! براي شما درست نيست که زنان را (همچون کالايي) به ارث ببريد، حال آنکه چنين کاري را نمي‌پسندند، و وادار بدان مي‌گردند، و آنانرا تحت فشار قرارندهيد؛ تا بدينوسيله برخي از آنچه را که بديشان داده‌ايد دوباره به دست آوريد؛ مگر اينکه آنان دچار گناه آشکاري شوند. و با زنان خود بطور شايسته معاشرت کنيد و اگر هم از آنان کراهت داشتيد، (شتاب نکنيد و زود تصميم به جدايي نگيريد) زيرا که چه بسا از چيزي بدتان بيايد و خداوند در آن خير و خوبي فراوان قرار بدهد».

 خلع فسخ است، طلاق نيست:
اگر زني در مقابل پرداخت مالي، خود را از شوهرش آزاد کرد و جدا شد، مالک نفس خود مي‌گردد و مرد نمي‌تواند اورا بدون رضايتش بازگرداند. اين جداي اگر با لفظ طلاق هم واقع شود، طلاق محسوب نمي‌گردد بلکه فسخ عقد است به خاطر مصلحت زن برابر مالي که خودش را با آن آزاد کرده است.

ابن قيم جوزيه(ره) مي‌گويد :

«آنچه دلالت بر اين دارد که خلع، طلاق نيست اين است که خداوند متعال در طلاق بعد از دخول، و قبل از وقوع طلاق سوم سه حکم را قرار داده، که هيچکدام از آنها در خلع وجود ندارند : 

1- در طلاق شوهر اختيار به بازگرداندن زن را دارد.

2- طلاق مذکور جزء سه طلاق محسوب مي‌شود. لذا بعد از تمام شدن سه طلاق، زن براي شوهرش حلال نمي‌شود مگر بعد از ازدواج با مردي ديگر و همبستر شدن با او.

3- عده در طلاق، سه طهر است.

با نص و اجماع ثابت شده که در خلع رجوع کردن نيست (شوهر حق بازگرداندن زن را ندارد).

و با سنت اقوال صحابه ثابت شده که عده در خلع يک حيض است.

و با نص ثابت شده که بعد از دو طلاق، خلع جايز است و بعد از اين خلع، طلاق سوم واقع مي‌شود.

بسيار واضح است که خلع، طلاق نيست خداوند متعال مي‌فرمايد : 

) الطَّلاَقُ مَرَّتَانِ فَإمْسَاکٌ بِمَعْرُوفٍ أَوْ تَسْرِيحٌ بِإِحْسَانٍ وَلاَيَحِلُّ لَکُم أن تَأخُذُوا مِمَّا آتَيتُمُوهُنَّ شَيئاً إلاَّ أن يَخَافَا أن لاَيُقِيمَا حُدُودَ اللهِ فَإن خِفتُم أن لاَيُقِيمَا حُدُودَ اللهِ فَلاَ جُنَاحَ عَلَيهِمَا فِيمَا افتَدَت بِهِ ( (بقره : 229)

«طلاق دو بار است نگهداري به گونه شايسته يا رها کردن با نيکي، و بر شما حلال نيست که چيزي از آنچه بديشان داده‌ايد باز پس گيريد مگر اينکه، بترسند که نتوانند حدود خدا را پابرجا دارند؛ پس اگر بيم داشتيد که حدود الهي را رعايت نکنند گناهي بر ايشان نيست که زن فديه و عوضي بپردازد».

اين حکم، به زن دو بار طلاق داده اختصاص ندارد، هم او را شامل مي‌شود و هم ديگران را، و جايز نيست که ضمير به کسي برگردد که ذکر نشده و کسي که ذکر شده را شامل نشود، بلکه يا بايد به مذکور اختصاص پيدا کند و يا شامل مذکور و غيرمذکور گردد. سپس مي‌فرمايد : 

) فَإن طَلَّقَهَا فَلاَ تَحِلُّ لَه مِن بَعدُ ((بقره : 230)

«پس اگر او را طلاق داد از آن به بعد زن بر او حلال نخواهد بود».

و اين قطعاً زني را شامل مي‌شود که بعد از دوبار طالق و فديه، طلاق داده شود؛ چراکه در آيه قبلي چنين زني ذکر شده است، بنابراين بايد لفظ شامل آن بشود، و ترجمان قرآن (عبدالله بن عباس) که پيامبر ص براي او دعا کرد تا خداوند به او تفسير ياد دهد و بدون شک اين دعا در حقش مستجاب شده، آيه را چنين فهميده است. و از آنجائيکه احکام فديه (خلع) متفاوت با احکام طلاق است در مي‌يابيم که فديه از جنس طلاق نيست و اين مقتضاي نص و قياس و اقوال صحابه است».
............................
[1]) فقه السنة (253/2)، منار السبيل (226/2)، فتح الباري (395/9).
[2]) صحيح : (الإرواء 2036)، خ (5276/395/9).
[3]) صحيح : (ص. جه 1672)، د (2209/308/6)، ت (1199/329/2)، جه (2055/662/1).
[4]) صحيح [ص. جه 6681]، ت (1198/329/2).
[5]) عضل يعني بازداشتن، و در اينجا يعني اينکه مرد همسرش را در خانه نگه دارد که نه بعنوان يک همسر با او رفتار کند و نه به او اجازه ازدواج با ديگري را بدهد.دوم: طهارت با سطح زمين (تيمم)
مشروعيت تيمم:
خداوند متعال مي‌فرمايد : 

) وَ إِنْ کُنْتُم مَرْضَي أوْ عَلَي سَفَر أوْجَاْءَ أحَدٌ مِنْکُم مِنَ الغَاْئِطِ أوْ لاْمَسْتُمُ النِّسَاْءَ فَلَمْ تَجِدُوْاْ مَاْءً فَتَيَمَّمُوْاْ صَعِيْداً طَيِّبَاً فَاْمْسَحُوْاْ بِوُجُوْهِکُم وَ أيْدِيْکُم ... (   (مائده : 6)

«و اگر بيمار يا در سفر بوديد، يا اينکه يکي از شما از قضاي حاجت برگشت يا با زنان همبستر شديد و (در همه اين صورتها آب براي غسل يا وضو) نيافتيد با سطح زمين پاک تيمم کنيد (بدين شکل که پس از زدن دستها بر سطح زمين) بر صورتها و دستهاي خود مسح بکشيد».

و پيامبرr فرمود : (إن الصعيد الطيب طهور المسلم و إن لم يجد الماء عشر سنين)[1] «سطح زمين پاک، پاک کننده مسلمان است اگرچه ده سال آب نيابد».

در چه مواردي تيمم جايز است؟
تيمم وقتي جايز است که شخص از استفاده‌ي آب ناتوان باشد. بطوريکه آب در دسترس نباشد، يا اينکه به دليل بيماري جسمي يا شدت سرما از استفاده کردن آن بترسد:

از عمران بن حصين رض روايت است : (کنا مع رسول الله ص في سفر، فصلي بالناس فإذا هو برجل معتزل، فقال : ما منعک أن تصلي؟ قال : أصابتني جنابة ولاماء، فقال ص : عليک بالصعيد فإنه يکفيک)[2]. «در سفري با پيامبر ص بوديم. پيامبر ص با مردم (به جماعت) نماز خواند و ناگهان متوجه مردي شد (بدون اينکه نماز خوانده باشد) در گوشه‌اي نشسته، پيامبر ص فرمود : چرا با ما نماز نخواندي؟ آن مرد گفت : جنب شده‌ام و آب نيست، پيامبر ص فرمود : با سطح زمين تيمم کن، آن تو را کفايت مي‌کند».

از جابر رض آمده روايت است : (خرجنا في سفر، فأصاب رجلا منا حجر فشجه في رأسه، ثم أحتلم فسأل أصحابه : هل تجدون لي رخصة في التيمم؟ فقالوا : ما نجد لک رخصة و أنت تقدر علي الماء، فاغتسل فمات : فلما قدمنا علي رسول الله ص أخبر بذلک، فقال : قتلوه، قتلهم الله، ألا سألوا إذا لم يعلموا، فإنما شفاء العي السؤال، إنما کان يکفيه أن يتيمم)[3]. «به قصد مسافرتي بيرون رفتيم، سنگي به مردي خورد و سرش را زخمي کرد، سپس آن مرد محتلم شد، از دوستانش پرسيد آيا به نظر شما مي‌توانم تيمم کنم؟ گفتند : در حالي که مي‌تواني با آب غسل کني رخصتي براي شما نمي‌يابيم، پس آن مرد غسل کرد و مرد، وقتي نزد پيامبر ص رفتيم او را از اين جريان باخبر کردند فرمود : او را کشتند، خدا آنها را بکشد چرا وقتي که نمي‌دانستند سؤال نکردند؟ چراکه شفاي درمانده سؤال(کردن) است، کافي بود تيمم کند».

از عمرو بن عاص رض روايت است : وقتي به غزوه ذات السلاسل اعزام شدم در