يف معين کرده براي
موضوع جانشيني پيغمبر که بقا و اساس دعوت
نبوت برآن است چطور ممکن است هيچ کلمه
تمام عمر نگويد ودين الهي را دستخوش اغراض
مشتي چپاو لچي هرزه کند ما خدايي را مي پرستيم
که به خلاف گفته عقل کاري نکند نه خدائيکه بناي
مرتفع عدالت و دينداري بنا کند و خود به خرابي
آن بکوشد)).

خب آنجا که ميخواهي با دليل عقلی امامت علي را
ثابت کني دار و مدار عالم بقا را برآن ميداني و هيچ
موضوعي را از آن کلي تر نمي داني آيا اين شما نيستيد که
 ميگوييد علي از همه پيغمبران پيشين بالاتر و افضل تر
است، اينجا که در قرآن آيه اي سراغ نمي بينيد ميگويید
قرآن به جرئيات نمي پردازد شما را قسم به خدا علي و
امامت را از جرئيات ميدانيد؟آخر حيا هم خوب چيزي است خدايي که به قول تو شيردادن بچه و رفتن به مستراح را جزئيات نمي داند و فرمان آسماني دارد چطور در باره علي ندارد و يک باره او را جزئيات مي کند راست گفته اند:
 قافيه چو تنگ آيد شاعر به جفنگ آيد
 آنجا ميگوييد دارمدار و بقاي نبوت و توحيد بر امامت است اينجا مي گوييد جزئيات است،کدام را باور کنيم؟ دم خروس يا قسم حضرت عباس را !!! نه علي جزئيات نيست حرف اينست که در قرآن و تخريب ممکن نبود پس نتوانستد يک آيه به نفع علي در آن داخل کنيد و در حديث که امکان تحريف بود علي را از هر کلي کلي تر کردند.
((حتي از پيامبران مقامش را بالاتر برديد)) خدا پيروان تو را هدايت کند آخر چطور طاقت آتش جهنم را داشتي که اين طور بر الله دورغ بستي؟پاسخ سوم خميني: به نقل از صفحه 114
کتاب کشف الاسرار خط 1-6 خميني مي گويد:
 ((اين ننوشتن در قرآن خود ايرادي برشما است.
همين اشکال بي کم و کاست برشما وارد است
زيرا ديندار ان هم ميتوانند بگويند اگر امامت
يک امر دروغي است چرا خدا دروغ بودن آن را
اعلان نکرده تا خلاف بين مسلمان برداشته شود 
و اين همه خونريزي بر سر اين کار نشود خوب
بود خدا يک سوره نازل ميکرد که علي بن ابي 
طالب و اولاد او در اسلام امامت پس از پيغمبر
نداند در اين صورت يقيناً خلاف برداشته ميشد)).هردم از اين باغ بري ميرسد 
 تازه تر از از تازه تري ميرسد
آخر اين هم حرف شد؟ بااين استدلال بهائي ها و قادياني ها هم ميتوانند ادعا کنند که بهاء الله و غلام احمد پيغمبرند و در جواب اعتراض مخالفان بگويند که اگر نيستند چرا در قرآن ذکر نشده که نيست!تعجب از خميني نيست تعجب از کساني است که مقلد اويند.

 دوماً: اگر در قرآن ميامد که علي جانشين پیغمبر نيست از کجا معلوم که شما عباس را علم نميکرديد و اگرذکرميشد که عباس هم نيست شما که بي سندحرف ميزنيد و دنبال اختلاف هستند يزيد را جانشين پيغمبر معرفي ميکردند با اين حساب قرآن بايد نام تمامي امت محمد صلي الله عليه وسلم را بنويسد و ذکر کند که هيچ کدام پيغمبر نیستند آخر براي مجادله هم بايستي قانوني را رعايت کنيد.
سوماً: در قرآن ذکر شده که علي امام نيست در قرآن بارها و بارها آمده که از آنچه که خدا نازل نکرده پيروي نکنيد و آمده اين اسامي گوناگونی که وجود دارد اينها نامهايي است که شما و پدرانتان ساخته ايد و از طرف الله بر آن دليلي ندارید.
 (ما تعبدون من دونه الا اسماء سميتموها انتم و آباؤکم ماانزل الله بها من سلطان إن الحکم إلا الله امر الا تعبدوا إلا إياه ذلک الدين القيم ولکن اکثرالناس لايعلمون).
 ((سوره يوسف آيه40))

نمي پرستيد جز الله مگر اسم هاي خيالی راکه خودتان و پدرانتان نامگذاري کرده ايد از خداوند بر آن نام ها دليلي نازل نشده درحاليکه حکم فقط براي الله است و حکم کرده جز او را نپرستيد اين دين درست است اما اکثر مردم نمي دانند.
(قال قد وقع عليکم من ربکم رجس وغضب اتجادلونني في اسماء سميتموها انتم وأباوکم ما نزل الله بها من سلطان فانتظروا إني معکم من المنتظرين)
 «سورهء اعراف آيه 7»
گفت براستي که غضب رب و بدي بر شما فرود امده آيا با من مجادله مي کنيد سر اسم هايي که خود تان و پدرانتان ساخته ايد و از طرف الله بر آنها دليلي نداريد؟ 
پس صبرکنيد من هم همراه شما صبر مي کنم.
(و منظر حکم الله هستم) و مثل اين آيات زياد است. پاسخ چهارم خميني: به اين سوال به نقل از 
کتاب کشف الاسرار ص 113خميني مي گويد:
قرآن اگر نام را مي نوشت مخالفان قبول نمي کردند،
فرضاً قرآن اسم امام را تعیين ميکرد باز اختلاف بين مسلمانها واقع ميشد انهاييکه سالها به طمع رياست خود را به پيغمبر و دين چسپانده بودند و دست بنديها ميکردند ممکن نبود بگفته قرآن از کار خود دست بردارند بلکه شايد به اين صورت اختلاف بين مسلمانها طوري ميشد که به انهدام اساس اسلام منتهي ميشد زيرا ممکن بود آنهاييکه به اسم اسلام در صدد رياست بودند چون ديدند به اسم اسلام نمي شود به مقصود خود برسند يکسره حزبي بر ضد اسلام تشکيل ميدادند در اين صورت نا چار علي ابن ابي طالب و ديگر دينداران سکوت را روا نمي داشتند و نهال نورس اسلام با يک چنين اختلاف بزرگ بين مسلمانها از بين ميرفت و آن نيمه اسلام را هم بباد فنا مي داد پس نام بردن از علي ابن ابي طالب در قرآن بر خلاف صلاح اصل امامت که هيچ، بر خلاف صلاح دين هم ميشد»اولا ً: اسلام نيمه فايده ندارد فرض کنيد نو مسلماني بگويد من تا ظهر نصف روزه را ميگيرم خداوند کي راضي ميشود؟ تا به نصف اسلام ابوبکر و عمر راضي شود نصف مسلمان بودن با نا مسلماني هيچ فرقي ندارد بلکه بدتر است. منظور اينکه در حفظ نصف اسلام هيچ مصليتي نيست!
در ماً: خميني ميگويد خداوند از ترس آنکه اسلام از بين نرود از حق گويي در قرآن دست کشيد اما نمي گويد اين ترس و اين نگراني را چرا پيغمبر براي اسلام نداشت که از
زبان ایشان شيعه هزاران بار و حتي در لحظهء مرگ هم نقل قول ميکند که ميفرمود علي علي.
 سوماً: خميني توضيح نمي دهد که پيغمبر چرا اينهايي که براي رياست به او چسپيده بودند را از خود دور نکرد و باز توضيح نمي دهد پيغمبري که غولهاي بزرگ چون ابوجهل را از بین برد از جواني چون عمر و مرد بي قدرتي چون ابوبکر چرا اين همه واهمه داشت.
 همين حالا طرفداران پيغمبر کذاب بهاالله ميگويند نام پيغمبر ما صراحتاً در قرآن نيست چون مسلمانها راضي نمي شدند اين حرف چقدر چرند است.
در قرآن آيه هاي بسياري (حتي در مکه دروقت ضعف) است که مشرکان خوش نداشتند اما نازل شد از علي بالاتر، قرآن بتهاي آنها را در هم کوبيد و هر کس اعتراض کرد جانش را از دست داد آخر مگر خميني تاريخ نمي داند مگر نميداند که عمر و ابوبکر و مهاجزان در مدينه آنقدر قوي نبودند و قدرت در دست انصار بود و آنگهي چطور ممکن است که فرد قدرت طلبي براي کسب قدرت عوض آنکه برود و خود را به پاشاه زمان- ابوجهل- بچسباند ميايد و با يک نفر بي قدرت فراري هم داستان ميشود؟
 آيا نه اينکه وقتيکه عمر و ابوبکر به حضرت محمد صلي الله عليه وسلم ايمان آوردند،
ايشان فردي بود که طرفدارانش حتي نميتوانستند عقيده خود را علني کنند و آخر از شهر خود رانده شدند؟
 براي هذيان گويي هم بايدحدي باشد اما خميني مرزي نميشناسد. جواب5 خميني: به ن