ن بيا. پس ابوبكر گفت: راست گفتي به خدا سوگند همانا كه اين منبر پدر تو باشد نه منبر پدر من.(33)  و در نقل قندوزي از دارقطني اين اضافه آمده كه ابوبكر حضرتش را بر روي زانو نشانيد و به گريه افتاد. پس علي فرمود: والله اين سخن از ناحيه من نبود. ابوبكر گفت: راست گفتي والله من تو را متهم نمي كنم. 
11-	روزي ابوبكر امام حسن را در يكي از كوچه هاي مدينه مي بيند و به او مي‌گويد: بابي  شبيه بالنبي 		غير شبيه بعلي
پدرم فداي تو باد كه شبيه پيامبري نه شبيه علي ( تاريخ يعقوبي )
12-	علامه محب الدين طبري به روايت از حافظ ابن سمان از شعبي نقل نموده كه ابوبكر، نگاه به علي ابن ابي طالب كرد و گفت: كسي كه خرسند و خوشحال گردد از نگاه كردن به نزديكترين نزديكان پيامبر و بالاترين بي نياز شونده از ناحيه حضرتش و برخوردارترين كس از حيث مقام و منزلت در نزد او پس بايد به علي ابن ابي طالب نگاه كند.(34)  
13-	علامه شيخ ابوالمكارم علاء الدين سمناني در عروه الوثقي پس از نقل حديث منزلت و حديث من كنت مولاه فهذا علي مولاه مربوط به غدير خم مي نويسد: و به همين سر اشاره كرد سيد صديقين رفيق غار پيغمبر صلی الله علیه و سلم ابوبكر، هنگامي كه ابوعبيده جراح را براي احضار علي فرستاد و گفت: اي ابوعبيده تو امين اين امتي (صحت اين حديث پيامبر كه ابوعبيده امين اين امت است و تواتر آن كه در همه جا به چشم مي خورد )  به دنبال كسي مي فرستمت كه در مرتبه كسي بود كه ديروز او را از دست داديم (يعني پيامبر اكرم) سزاوار است كه با حسن ادب در نزد او سخن بگويي و با او حرف بزني.(35)  
14-	علامه معاصر شيخ محمد مخلوف مالكي مصري مي نويسد: ابوبكر به هنگام اعزام نيرو بيشتر بدانچه علي اشاره مي نمود عمل مي كرد و به خاطر حرص و علاقه به بقاء حضرتش و بهره‌برداري از نظريه و مشورت با او اجازه نمي‌داد وي را به همراه مجاهدان ( از حجاز و يا مدينه ) خارج گردد.(36)  
15-	سيوطي و ديگران به نقل از سه نفر راويان حديث آورده اند كه خالد ابن وليد در مورد مساله‌اي فقهي به ابوبكر نامه نوشت ( به جهت اجراي حد بر يك نفر مرد ) ابوبكر  با صحابه خدا به مشورت پرداخت. علي ابن ابي طالب فرمود: راي من اين است كه او را با آتش بسوزاني. پس صحابه پيامبر همراي شدند و ابوبكر به خالد نوشت او را بسوزانند(37).  
16-	علامه ابن واضح يعقوبي مي نويسد: ابوبكر خواست با روم بجنگد پس با احضار گروهي از صحابه رسول الله شوراي جنگي تشكيل داد و هر يك چيزي گفتند. آنگاه از شخص علي ابن ابي‌طالب نظر خواهي و مشورت كرد. علي گفت: اگر اقدام كني پيروز خواهي شد و... ني ابن عساكر به طور مختصر با اضافه سئوال ابوبكر از دليل پيروزي و پاسخ امام به او.(38)  
17-	( شيعه مي گويد دستور حضرت عمر به سوزاندن احاديث براي جلوگيري از نشر فضايل علي و دشمني او با علي و... بوده است ولي چرا در اين سطور حضرت عمر اينهمه تعريف و تمجيد مي‌كنند!!! ): علامه خطيب خوارزمي و ديگران با ذكر سند از عمر ابن خطاب نقل نموده كه گفت: رسول خدا صلی الله علیه و سلم فرمود: همانا علي و فاطمه و حسن و حسين در حظيره و جايگاه مقدس در قبه بيضاء و سفيدرنگي باشند كه سقفش عرش خداوند رحمان است.(39)  علامه متقي با ذكر سند از مامون و او از پدرش هارون و او از مهدي واو از منصور دوانيقي و او از پدرش محمد و او از پدرش عبدالله ابن عباس نقل نموده كه گفت: شنيدم عمر ابن خطاب مي گفت: از بدگويي دربارة علي خودداري نماييد چه من خود بر خورد به خصلتها و ويژگي هايي از رسول خدا در حق او نمودم كه اگر يكي از آنها در آل خطاب پيدا مي شد به نظر من از انچه آفتاب بر آن تابيده است بهتر بود. من و ابوبكر و ابوعبيده جراح همراه چند نفر از اصحاب رسول الله مي رفتيم تا رسيديم به درب خانه ام سلمه در حاليكه علي دم در ايستاده بود. پس گفتيم مي خواهيم به خدمت پيامبر برسيم علي گفت هم اكنون حضرتش از خانه بيرون مي آيد كه بيرون آمد و ما از ديدنش خوشحال شديم. آنگاه در حاليكه تكيه بر علي ابن ابي طالب كرد با دست بر شانه او زد و فرمود: همانا تو اي علي با دشمن دست به گريبان شوي و دشمن به رويارويي تو بر خيزد ( اگر عمر اولين دشمن بوده خودش چنين حديثي را نقل نمي كند مسلم است كه اولين دشمنان كوفيان و خوارج و باندي كه عثمان را كشت و سپاه شام بوده است ) در حاليكه نخستين مومني باشي كه ايمان اورده است و آگاه ترين مردم به رخدادهاي جهان و وفاكننده ترين كس به عهد الهي و تقسيم كننده بيت المال و روف ترين فرد و دست اندكار زعامت و حكومت نسبت به رعيت و بزرگترين مبتلا به مصائب و گرفتاري ها. و تو بازوي كمك كار من و غسل دهنده من و دفن كننده ام و پيشرو و دست به گريبان با هر گونه سختي و امر ناخوشايندي باشي  و... عده اي از اعلام محدثين و تاريخ نگاران از جمله اسكافي و ابن عسالكر و ابن ابي الحديد و سيوطي و خطيب خوارزمي و محب طبري اين حديث را با پاره اي اختلافات آورده اند.(40) 
18-	علامه محقق رجالي خطيب بغدادي و ديگر حديث اوران و تاريخ نگاران با ذكر سند از سويد بن غفله از عمر ابن خطاب نقل كرده اند كه مردي را ديد به علي دشنام مي دهد و در بعض مصادر آمده كه با علي مخاصمه و دشمني مي‌كرد. پس عمر گفت: پندارم تو از منافقين باشي شنيدم رسول خدا مي‌فرمود: محققا علي نسبت به من مانند هارون باشد نسبت به موسي جز آنكه بعد از من پيامبري نباشد.(41)19-	ابن شيرويه ديلمي همداني از اعلام محدثين سني با ذكر سند از عمر ابن خطاب نقل نموده كه رسول خدا صلی الله علیه و سلم فرمود: حب علي براءه من النار. دوستي علي رهايي از آتش است.(42) 
20-	علامه سيد علي بن شهاب الدين همداني از عمر ابن خطاب نقل مي كند كه گفت: پيامبر خدا فرمود: اگر مردم همه تجمع بر دوستي علي بن ابي طالب مي‌كردند خداوند آتش را خلق نمي‌كرد(43).  
21-	علامه ابن عساكر با ذكر دو سند و ديگران با اسناد مختلف از عمر ابن خطاب داستاني را نقل كرده اند كه در انتهاي آن داستان، عمربن خطاب به معترضين مي گويد: اين علي ابن ابي طالب است گواهي مي دهم درباره او رسول خدا كه خود شنيدم فرمود: اگر طبقات هفتگانه آسمانها را در يك ترازو نهند و ايمان علي را در كفه ديگر ايمان علي برتري كند.(44)  
22-	علامه محب الدين طبري و ديگران به روايت از طبراني از عمر ابن خطاب نقل كرده اند كه گفت: رسول خدا فرمود: هيچ كاسبي هماندن علي در كسب فضيلت كاسبي نكرد او همراه و رفيقش را به راه راست هدايت كند و از بيراهه روي برگرداند.(45) علامه ابن عساكر با ذكر سند از ابن عباس نقل نموده كه گفت: با عمر ابن خطاب در بعضي كوچه هاي مدينه مي رفتم پس به من گفت: اي ابن عباس پندارم قوم ( يعني قبليه قريش ) رفيقت (علي) را كوچك قلمداد كردند كه او را متصدي زعامت در امور شما نكردند. من گفتم: والله خداوند او را كوچك قلمداد نكرد هنگامي كه وي را براي ابلاغ سوره برائت و خواندن آن بر اهل مكه انتخاب نمود.( پس عزلي در كار نبوده ) پس عمر گفت: صواب همين باشد كه مي گويي والله من خود شنيدم كه رسول خدا صلی الله علیه و سلم به علي ابن ابي طالب