رديم و خدا هم عذر آنها را قبول مي كند. در صورتيكه خداوند در قرآن از زبان دوزخيان مي فرمايد: و مي گويند ما اطاعت كرديم بزرگانمان را پس ايشان ما را گمراه كردند... آري خدا مي‌گويد: پس عقل را براي چه به تو داده بوديم؟ اكنون همراه همان بزرگان وارد دوزخ شو!
•	گاهي هدف خوب و درست است ولي راه، اشتباه است و قابل رفتن نيست. مانند مگسي كه مي خواهد به سمت نور از شيشه خارج شود و مرتب خودش را به شيشه مي‌كوبد ولي نمي‌داند در اتاق در تاريكي است! و اينگونه است يك عمر، دست و پا زدنهاي بيهودة كارمندان مذهب.
•	حماقت بزرگ كارمندان مذهب آن است كه اگر به عنوان مثال تو از نكتة مثبتي در غربي‌ها سخني گفتي تو را غرب زده مي بينند. يا اگر با رعايت ادب گفتي: حضرت عمر، فلان نقطة مثبت را هم داشت، تو را دشمن حضرت علي(ع) مي پندارند. كي اين خريتها به پايان مي‌رسد؟ خدا مي‌داند.
•	روشنفكران احمق، زود به هدف مي رسند. كارمندان مذهب، درست به هدف مي‌رسند. ولي عارف خداشناس به هدف درست مي رسد. 
•	راه راست يا صراط مستقيم راهيست كه ستونهايش بر توازن و تعادل، ميان امنيت و آزادي استوار مي‌گردد و نهايت اين راه آرامش، شادي و سلامتي است. و متاسفانه كارمندان مذهب، فقط به امنيت و روشنفكران احمق، فقط به آزادي نظر دارند. 
•	روشنفكران احمق و كارمندان مذهب، كمبود شخصيت خود را با اين نسخة دكارت جبران مي‌كنند:  من مخالفت مي كنم پس من هستم. 
•	كسي كه نه شجاعت دارد و نه اسلحه و نه ايده، براي تخدير وجدان خود و اينكه به خودش شخصيتي داده باشد، مخالفت مي كند. 
•	اين دو گروه اگر با كسي (شخصيتي تاريخي، انسان و يا عقيده اي، مكتب و...) مخالف شوند او يكپارچه بد مي شود و ديو كامل. و اگر خوب شوند او يكپارچه خوب مي‌شود و فرشتة كامل، كه اين به خاطر نگاه از چشم احساس است.
•	اين دو گروه، كوچكترين نقص و يا عيبي را در مخالفان خود به خوبي مي‌بينند و متوجه مي‌شوند و آنرا بزرگ مي كنند ولي خروارها عيوب خود يا پيشوايان خود را نمي بينند. شايد هم خود را به نفهمي مي‌زنند. 
•	اگر روشنفكران ما را با مذهبي هاي ما قاطي كنيد يك آدم حسابي درست مي‌شود.
•	اشتباه كارمندان مذهب، آن است كه نمي دانند تا بديها را نفهمند نمي توانند خوب باشند. و اشتباه بدتر روشنفكران، آن است كه اصلاً  چيزي را بد نمي‌دانند.
•	راه درست، مرز ظريفي است كه يك طرفش به اصطلاح: تعصب است و يك طرفش به اصطلاح: روشنفكري.
•	متعصبين، افراط مي كنند و روشنفكران، تفريط و اينگونه تعادل جامعه به هم مي‌ريزد.
•	متعصب، عاشق امنيت، روشنفكر،  عاشق آزادي و مردم عادي در پي يك لقمه نانند.
•	كارمند مذهب، ايده آليست است. چشمش را به روي آنچه دوست ندارد و نمي‌خواهد باشد مي بندد و چون آنها را نمي بيند خيال مي كند آنها وجود ندارد. روشنفكر احمق رآليست است. او هر چيزي را هر قدر هم ناپسند و قبيح باشد فقط به علت اينكه هست و وجود دارد، مي پذيرد و حتي ممكن است به آن علاقه مند شود.
•	كارمندان مذهب فقط توكل و روشنفكران احمق فقط آينده نگري دارند. در حاليكه بايد در كنار اطمينان به خداوند، آينده نگر بود و برنامه ريزي كرد.
•	ايكاش مي توانستم به اين دو قشر، حالي كنم كه به ندرت اتفاق مي افتد حق يا نظر درست  به طور كامل با يك نفر باشد. بلكه راه درست از برخورد آراء و انديشه ها به دست مي‌آيد افكار يك انسان، مجموعه ايست از درستها و غلطها و فقط با روحية مشورت و انتقاد پذيري مي توان راه درست را انتخاب كرد. يا لااقل ضريب خطاها را كاهش داد (البته عده‌اي نيز فقط ژست مشورت پذيري را مي‌گيرند و در نهايت، كار خودشان را مي‌كنند)
•	وجوه تشابه كارمند مذهب و روشنفكر احمق: غرور و كج فكري، زياده روي در برخي جهات زندگي و كوتاهي در جهات ديگر، عدم توان تغيير در نوع تفكر و روش زندگي، نگاه يكسان به مصاديق متفاوت، محك زدن هر نوع انديشه تازه (يا همان سانسور دروني) با اصول و تعصبات از قبل تراشيده شده توسط ذهن، عدم تحمل عقايد و يا سلايق ديگران، ساختن سدي از قبل تهيه شده روبروي هر نوع ساز مخالف، خود و عقايد و روش زندگي خود را بهترين دانستن، قضاوت و صدور حكم  بدون احاطة كامل بر اوضاع و احوال.
•	يكي از بزرگترين اشتباهات كارمندان مذهب (كه حتي در روشنفكران احمق هم نيست) اين است كه بدون دانستن عقايد يك نفر و حتي خواندن كتابي از او، فقط به اين علت، كه فلان آقا او را رد كرده اند پس او بد است و براي همين حتي حاضر نمي شوند يك كتاب بر خلاف عقايد مرسوم خود مطالعه كنند مبادا گمراه شده و به دامن شيطان بيفتند. و من نمي دانم اين قرون وسطاي جامعة اسلامي كي به پايان مي رسد؟
•	باز بودن زيادي فكر، باعث مي شود همه چيز از هم باز و از هم گسيخته شود.  بسته بودن و تعصب زيادي هم باعث مي شود همه چيز در هم گره بخورد.
•	كارمندان مذهب، همان روحانيوني هستند كه مقابل عيسي ايستادند و مي‌خواستند او را به صليب بكشند كساني كه با كمك زور (قاضي و سربازان رومي) و زر (بازاريها) و تزوير(پوشش روحانيت يهود و تحريف و توجيه مفاهيم تورات) مقاصد خود را عملي مي كردند. همان فريسي ها. و  اين در حالي بود كه كودكان، گداها، ماهيگيران، و حتي زنان خراب به عيسي ايمان مي‌آوردند! كارمندان مذهب همانهايي هستند كه شمشير بر سر علي زدند. همانهايي كه كاري كه رضا شاه در كشف حجاب نتوانست بكند با خريتهاي خود به خوبي پس از انقلاب، عملي كردند تا فساد در جامعه ايران رايج شد و همانهايي كه باعث شده‌اند همه مردم بي دين شوند و هنوز هم دست از سر اسلام و از سر اين مردم بر نمي دارند. 
•	كارمندان مذهب مانند درختند اگر طنابي به آنها ببندي به هيچ وجه نمي تواني آنها را از جايي كه ايستاده‌اند ذره اي تكان بدهي. 
•	كارمند مذهب، چسبيدة به دين است نه چكيدة دين. دين دار واقعي بايد چكيدة دين باشد.
•	عيب بزرگ كارمند مذهب آن است كه انتظار دارد همه پشت سر او حركت كنند. ولي اينگونه آيا ترافيك نمي شود؟!
•	يك نفر، ترشي دوست دارد و آن ديگري شيريني. آيا اين دليل آن است كه ترشي خوب است و شيريني بد (و يا بر عكس) هرگز! بلكه هر كس سليقه‌اي دارد، اين نكتة بسيار ساده و بچه گانه را كارمندان مذهب و روشنفكران احمق نمي توانند بفهمند.
•	حماقت بسيار زشت كارمندان مذهب، آن است كه مي پندارند براي رسيدن به يك هدف يا شناخت آن، فقط يك راه يا يك وسيله وجود دارد. روزي به يكي از اين آقايان گفتم‌: براي شناخت مفهوم ايمان، حقيقت و خدا، تماشاي فيلم استالكر بسيار مناسب است و ايشان بدون لحظه اي درنگ، فرمودند: بيا برويم روضه، فقط روضه.... (به قول يك نفر: خدايا خر بشوم ولي گرفتار خر نشوم) 
•	تفكر گزينشي، شيطانكي است كه بلاي جان كارمندان مذهب و روشنفكران احمق مي شود  اين افراد، فقط آيات، سخنان و دلايلي را حفظ كرده اند كه به نفع سلايق و احساساتشان است و ابعاد ديگر و تفكرات تعديل كننده و يا تفسير كنندة ديگر را نمي توانند به خاطر بسپارند. البته اين يك اصل مس