ا نیاز به اصلاح‏گری بیشتری دارد؛ لذا از كسی كه قصد اصلاح‏گری در دین دارد باید پرسید قصد اصلاح‏گری در كدام سطح و كدام لایه دین را دارد؟ قصد من آنست كه اصلاح‏گری دین را در سطوح سه‏گانه آن ترسیم كنم. اصلاح‏گری سطوح سه‏گانه دین‏ اصلاح‏گری در دین 1: در دین 1 دو موضع برای اصلاح وجود دارد: نخست قداست متون مذهبی كه علی‏الظاهر ناشی از صاحبان آن متون است كه خود فارغ از چون و چرا هستند. باید پرسید آیا تلقی ما از این كسان درست است یا نه؟ آیا تلقی ما از عصمت درست است یا نه؟ تلقی ما از علم غیب معصوم و یا از مفهوم ولایت تكوینی معصومین‏علیهم‏السلام درست است یا نه؟ موضع دیگر در دین 1 آن است كه چون متون مقدس نهایتاً همانند متون تاریخی هستند، همان چون و چرایی كه در مورد سایر متون تاریخی می‏توان انجام داد، در مورد اصالت و اعتبار سند این متون مقدس هم از آن جهت كه تاریخی‏اند می‏توان اعمال كرد. به هر حال دومین موضع برای اصلاح‏گری در دین 1، نقد تاریخی متنی و فرامینی كتاب مقدس است. اصلاح‏گری در دین 2: در دین 2 هم در دو موضع می‏توان به اصلاح‏گری و مداقه پرداخت. یكی اینكه آیا مفسران و شارحان دین، تلقی درستی از متون مقدس و معانی مندرج در آنها داشته‏اند یا نه؟ در موارد تعارض بین متون مقدس و حكم بین عقل، چه باید كرد و تلقی مفسران در این موارد چگونه بوده است؟ مورد دوم برای مداقه و اصلاح در دین‏2 آن است كه به پیش‏فرضهای علمی، تاریخی و زبانی مفسران و شارحان دین توجه كنیم و نیز اینكه آیا این مفسران، همه واژه‏ها و مفاهیم دینی را ایضاح كرده‏اند؟ به نظر من یكی از ادلّه اصلی دوری عملی از دین نزد برخی از دین‏گریزان، مبهم‏ماندن و ایضاح‏نكردن مفاهیم دینی است. نكته دیگر برای اصلاح این سؤال است كه آیا دین 2 از خصلت سازگاری (consistency) برخوردار است یا نه؟ به طور مثال در قرآن آمده است: « [وَأَنْ لَيْسَ لِلْإِنْسَانِ إِلَّا مَا سَعَی] {النَّجم:39}  یا [لَهَا مَا كَسَبَتْ وَعَلَيْهَا مَا اكْتَسَبَتْ] {البقرة:286}. بر این اساس سود و زیان آدمی متوجه به عمل خود اوست. اما می‏پرسم اگر اینطور است پس خیراتی كه ما برای اموات انجام می‏دهیم به چه معناست و چه سودی برای آنها دارد؟ مثال دیگر آنكه می‏گوییم خداوند تغییرناپذیر است و از سوی دیگر هم می‏گوییم كه خداوند غضبناك و خشنود می‏شود. مطلب دیگری كه در اسلام 2 باید به اصلاح‏گری تن دهد این است كه آیا در اسلام 2 چیزی كه از جنس خرافه باشد راه پیدا كرده است یا نه؟ از ورود خرافات باید ممانعت كرد. در اینجا به طور استطرادی به مسأله روحانیان و عالمان می‏پردازم. سؤال این است كه چه پارادایم و چه الگویی بر روحانیان و عالمان دین حاكم است؟ به نظر من چهار پارادیم و چهار الگو قابل تصور است:   1.روحانیان كه شارح و مفسر دین‏اند فقط پیام‏رسان هستند. 2. آنان حاكم هستند. 3. قاضی و داور می‏باشند. 4. طبیب‏اند. در قرآن كریم در ذیل آیه:[اتَّخَذُوا أَحْبَارَهُمْ وَرُهْبَانَهُمْ أَرْبَابًا مِنْ دُونِ اللهِ] {التوبة:31}  ». حدیثی از امام محمد باقرعلیه‏السلام نقل شده است كه شخصی پرسید آیا واقعاً یهود و نصارا علمای خود را می‏پرستیدند؟ حضرت می‏فرماید: منظور آن است كه ایشان با علما و روحانیان خود، چنان رفتاری می‏كردند كه فقط با خداوند می‏توان آن رفتار را داشت؛ یعنی فقط خدا را می‏توان موجودی دانست كه سخنش فوق چون و چرا باشد؛ در حالی‏كه این قوم با علمای خود چنین معامله‏ای می‏كردند. این تلقی از روحانیت كه به نظر من روحانیت‏پرستی است به خودی خود یكی از مواضع اصلاح در دین 2 و اسلام 2 است. البته نقد روحانیت‏ پرستی به معنای روحانیت ‏ستیزی نیست. اصلاح‏ گری در دین 3: به نظر من در اسلام 3 چهار دسته خطا امكان وقوع دارد و لذا چهار نوع اصلاح‏گری نیز لازم است. فرد دیندار به چهار شكل ارتباط برقرار می‏كند: رابطه هر فرد با خود، با خدا، با دیگران و با جهان. در هر یك از این ارتباطها نادرستی‏هایی ممكن است رخ دهد كه عبارت‏اند از: رابطه هر فرد با خود: نخستین ناراستی در این مورد احساس بی‏ارزشی فرد است؛ زیرا دین اساساً بر دو چیز، یعنی محدودیتهای انسان و دیگری نیازهای انسان تأكید بسیار دارد و این تأكید به شدت مستعد سوء برداشت است. دومین عارضه، خود محدودسازی است. مورد سوم، خودشیفتگی است كه فرد خود را بیش از آنچه هست بپندارد و مورد دیگر نیز روحیه تقلید و تعبد است؛ رابطه هر فرد با دیگران: ناراستی‏ها در این حوزه عبارت‏اند از: پیشداوری در مورد دیگران، برخورد تبعیض‏آمیز (خواه تبعیض دینی و خواه تبعیض غیردینی) و عدم مدارا و تسامح با دیگران؛ رابطه هر فرد با جهان: ناراستی‏ها و خطاهای ممكن در این بخش عبارت‏اند از: تعصب، التقاطگرایی، خرافه‏پرستی یا ساده‏انگاری؛ رابطه فرد با خدا: ناراستی‏ها در این زمینه عبارت‏اند از: تصورات ناصواب درباره خدا، عقلانی‏سازی بیش از حد دین، تكه‏تكه سازی دین، آخرت‏گرایی، تحجر. به نظر من مرحوم مطهری در حوزه اسلام 1 هیچ اصلاح‏گری نداشته است. در حوزه دین 2 و اسلام 2 به طور جسته و گریخته اصلاح‏گری‏هایی از ایشان شاهدیم. اما عمده همت اصلاحگرانه مرحوم مطهری در حوزه دین 3 و اسلام 3 صورت پذیرفت. اشاره‏ 1. تقسیم‏بندی ایشان از اسلام به اسلام 1 و 2 و 3 خود جای تأمل و تردید دارد. تا كنون شنیده نشده است كه كسی رفتار مؤمنان و عالمان دینی را «اسلام» بخواند و اساساً چگونه می‏توان اعمال متدینان را كه آمیزه‏ای از رفتارهای گوناگون وبعضاً متناقض است، به اسلام منتسب كرد. تعبیر «اسلام 2» نیز با مبنای ایشان چندان سازگار نیست. كسی كه معتقد است ما می‏توانیم قرآن و روایت را فهم و اصلاح كنیم و تنها باید از آن دفاع كنیم(برخلاف نظریه قبض و بسط كه رابطه ما را با متون دینی منقطع می‏شمارد) نمی‏تواند بر فهمها و برداشتهای دیگران نام «اسلام» را اطلاق كند. پس بهتر است بگوییم ما با اسلام (یعنی منابع اصیل وحیانی) و تفسیرهای مختلف از اسلام مواجه هستیم. به هر حال معلوم نیست وجه تسمیه اسلام بر مجموعه دوم و سوم چیست؟ 2. اثبات اینكه میان اسلام 1 و 2 و 3 (به تعبیر ایشان) تفاوتهایی وجود دارد، چندان مشكل نیست؛ اما استدلال ایشان به رواج اشعار در فرهنگ دینی درست نیست. هیچ دلیلی وجود ندارد كه قرآن كریم همه انواع شعر را مردود شمرده باشد و سیره پیامبرصلی الله عليه وسلم  و ائمه‏علیهم‏السلام بهترین شاهد بر این مدعاست كه قرآن شعری را مذموم دانسته است كه مایه گمراهی است: [وَالشُّعَرَاءُ يَتَّبِعُهُمُ الغَاوُونَ] {الشعراء:224}  3. در كلام نویسنده محترم، ناسازگاری دیده می‏شود. می‏پرسیم: اگر اسلام 1 فاسد است و نیازمند اصلاح (نكته سوم)، پس چگونه باید آن را قبول داشت و تنها دفاع از آن را وظیفه خود دانست (نكته اول)؟ و اگر از اسلام 1 با آنكه فاسد است، می‏توان دفاع كرد پس چرا از اسلام 2 و 3 نمی‏توان دفاع كرد؟ 4. بنا بر 