يد. شعبي، فرمود: «شما از كار اين شخص تعجب نمي‌كنيد؟ من، برايش از ابن‌مسعود(رض) روايت مي‌آورم و او، نظر شخصي مرا مي‌خواهد! به خدا سوگند كه اگر به ترانه‌سرايي مشغول شوم، بهتر از اين است كه براي تو از پيش خود اظهار نظر كنم!»(2)  (اين، گفته‌ها را دارمي، روايت كرده است.)
ترمذي از ابي‌السائب چنين روايت كرده كه ايشان مي‌گويد: ما، نزد وكيع بوديم؛ وي به شخصي كه رأي‌نگر (از اصحاب رأي) بود، چنين گفت: «با وجودي كه رسول‌خدا(ص) (هنگام بيرون آمدن از احرام،) موي (قربانيشان) را تراشيده‌اند، ابوحنيفه، آن را مُثله مي‌پندارد.» آن شخص گفت: «اين، از ابراهيم نخعي، روايت شده است.» ابوسائب مي‌افزايد: وكيع را ديدم (كه با شنيدن سخن آن شخص) به‌شدت عصباني و برآشفته شد و گفت: «رسول‌خدا(ص) چنين گفته‌اند (و با عملشان، اين سنت را مقرر فرموده‌اند)؛ آن وقت تو، مي‌گويي كه ابراهيم، چنين گفته است؟! من، تو را سزاوار اين مي‌دانم كه تو را زندان كنند و تا از گفته‌ات برنگردي، هم‌چنان در زندان بماني.»(3) 
از عبدالله بن عباس، عطاء، مجاهد و مالك بن انس(رض) روايت شده كه آنان همواره مي‌گفتند: «سخن هر كسي را هم مي‌توان پذيرفت و هم مي‌توان رد كرد و نپذيرفت، جز سخن رسول‌خدا(ص) را كه بايد (بي‌چون و چرا) پذيرفت.»
خلاصه‌اين‌كه اين دسته از علما، پس از تدوين احكام (و احاديث فقه) بر پايه‌ي اين اصول، درباره‌ي تمام مسايل از پيش طرح‌شده يا مسايلي كه در آن دوران مطرح شد، احاديث صحيح، مرفوع و متصل يا مرسل و موقوف و هم‌چنين صحيح حسن و قابل اعتبار، يافتند. هم‌چنين در اين پهنه به رواياتي از شيخين يا ساير خلفا و قاضيان شهرها و فقهاي مناطق و نيز استنباط‌ها و برداشت‌هايي از داده‌هاي عمومي يا اشارات و مقتضيات، دست يافتند و بدين ترتيب خداي متعال، عمل به سنت را برايشان ميسر فرمود. در اين ميان احمد بن حنبل و اسحاق بن راهويه در گستره‌ي روايت و شناخت مراتب حديث و ژرف‌نگري فقهي فراتر از ديگران بودند.
تدوين فقه به صورتي كه بيان شد، منوط به جمع‌آوري احاديث و روايات بسياري بود؛ چنان‌چه در غاية المنتهي آمده كه از احمد بن حنبل سؤال شد: آيا برخورداري از صدهزار حديث، كافي است تا كسي بتواند فتوا بدهد؟ پاسخ احمد حنبل رحمه‌الله منفي بود تا اين‌كه به او گفته شد: پانصد هزار حديث چه‌طور؟ فرمود: در اين صورت اميدوارم (كه شخصي با ياد داشتن پانصد هزار حديث بتواند اهل فتوا باشد.).مفهوم گفته‌ي احمد حنبل، اين است كه فتوا دادن، بر اصل برخورداري از دانش حديث، استوارمي‌باشد.
خداي متعال، نسل ديگري به وجود آورد كه ديدند، محدثان پيشين، زحمت جمع‌آوري احاديث و تدوين فقه بر اساس احاديث فقه را از فرارويشان برداشته‌ و كارشان را آسان كرده‌اند؛ از اين‌رو به فعاليت و پژوهش در ساير رشته‌ها از قبيل بررسي احاديث جمع‌آوري‌شده توسط علماي حديث (يزيد بن هارون، يحيي بن سعيد قطان، احمد و اسحاق و امثال اين‌ها) و گلچين احاديث صحيح از ميان تمام احاديث جمع‌آوري‌شده پرداختند.
محدثان اين دوره، هم‌چنين احاديثي را كه مبناي آراي فقهي فقها و علماي شهرها و مناطق مختلف بود، گرد آوردند و به بيان صحت و سقم احاديث پرداختند. آنان، همين‌طور احاديث شاذ و نادري را كه علماي پيشين، روايت نكرده بودند، جمع‌آوري كردند و يا در روايت حديث، طرق و راه‌هايي را گرد آوردند كه توسط پيشينيان تخريج نشده و در عين حال از اتصال يا برتري سند و روايت فقيه از فقيه يا حافظ از حافظ و ساير موضوع‌ها و ارزش‌هاي علمي برخوردار بود.
اين دسته از محدثان، عبارتند از: بخاري، مسلم، ابوداود، عبد بن حُميد، دارمي، ابن‌ماجه، ابويعلي، ترمذي، نسائي، دارقطني، حاكم، بيهقي، خطيب، ديلمي و ابن عبدالبر و امثال اين‌ها.
به پندار من، چهار نفر از اين‌ها كه تقريباً در يك دوران بوده‌اند، نام‌دارتر هستند و گستره‌ي علمي و بهره‌رساني بيشتري به ديگران از لحاظ تصنيف و تدوين احاديث داشته و دارند:
1ـ ابوعبدالله بخاري(4) : ايشان، احاديث صحيح متصل و رايج را از ساير احاديث، جدا كرد و بر اساس آن، به استنباط فقه، سيرت و تفسير پرداخت. بخاري، شروط خاصي در نظر گرفت و بر اساس آن، الجامع الصحيح را تصنيف كرد.
اين حكايت به ما رسيده كه يكي از بندگان نيك خدا، پيامبر اكرم(ص) را در خواب ديد كه به او گفتند: «تو را چه شده كه به فقه محمد بن ادريس (شافعي) مشغول گشته و از كتاب من، غافل شده‌اي؟» آن شخص، (در خواب) عرض كرد: «اي رسول‌خدا! كتاب شما، چيست؟» فرمودند: «صحيح بخاري.» قسم مي‌خورم كه صحيح بخاري، به اندازه‌اي شهرت يافته و مورد پذيرش قرار گرفته كه هيچ كتابي (در موضوع حديث) به آن حد و پايه نرسيده است.
2ـ مسلم نيشابوري(5) : مسلم، آهنگ آن كرد كه احاديث متصل و مرفوعي را كه سنت از آن، استنباط مي‌شود، از ميان مجموعه‌ي احاديثي كه محدثان قبلي گرد آورده‌اند، در بياورد و آن‌ها را به اذهان و توان حفظ و يادگيري افراد، نزديك كند و بدين‌سان استنباط از احاديث (صحيح) را آسان نمايد؛ از اين‌رو احاديث را به‌طرز بسيار خوبي گرد آورد و طرق روايت هر حديث را يك‌جا نمود تا اختلاف الفاظ و متون، كاملاً روشن و هويدا باشد و شاخه‌هاي مختلف سندها، به بارزترين شكل ممكن درآيد. مسلم، احاديث مختلف در هر موضوعي را گرد آورد تا هيچ عذري براي كساني كه زبان عربي را ياد دارند، در مورد اعراض و روي‌گرداني از سنت و رفتن به سراغ گفته‌هاي اين و آن، باقي نماند.
3ـ ابوداود سجستاني(6) : ابوداود، اين هدف را دنبال كرد كه احاديث مورد استدلال فقها و متداول درميان آن‌ها را گرد بياورد و هم‌چنين به جمع‌آوري‌ آن دسته از احاديثي بپردازد كه مبناي اقوال فقهي علماي شهرها بوده است. از اين‌رو (السنن) را تصنيف كرد و در آن، احاديث صحيح، حسن و معتبر در عمل را گرد آورد.
ابوداود رحمه‌الله گفته است: «در كتابم، حديثي نياورده‌ام كه بر تركش، اجماع شده باشد؛ هم‌چنين به ضعف احاديث ضعيفي كه در كتابم آمده، تصريح كرده‌ و طوري به بيان اسباب ضعف پرداخته‌ام كه براي حديث‌شناسان، قابل درك است.»(7) 
ابوداود، هر حديثي را به‌گونه‌اي شرح داده و عنوان كرده است كه در پهنه‌ي استنباط و اظهار نظر، براي هر عالمي جنبه‌ي كاربردي يافته است؛ چنان‌چه غزالي و… به اين نكته تصريح كرده‌اند كه: سنن ابوداود براي هر مجتهدي، كافي است.
4ـ ابوعيسي ترمذي(8) : ترمذي، شيوه‌ي بخاري و مسلم را در تدوين احاديث، طوري نيكو دانسته كه گويي به تبيين همه چيز پرداخته‌اند؛ وي، روش ابوداود را نيز (از آن جهت) پسنديده كه آورده‌هايش، براي اهل علم، جنبه‌ي كاربردي يافته است. ترمذي، اين دو شيوه را در هم آميخت و اقوال صحابه، تابعين و علماي شهرها را بر آن افزود و بدين‌سان كتاب جامعي فراهم آورد و در بيان طرق روايت، اختصار و ظرافت به خرج داد؛ به‌گونه‌اي كه به بيان يكي از طرق روايت بسنده كرد و به ساير طرق، فقط