ه او را بلكه باهیچ مسلمان دیگری چنین نكرد. به حضرت عایشه نزدیك شد و سلام كرد جواب شنید برای او استغفار طلبید عایشه نیز برایش استغفار خواست پس امر كرد .زنان لباس مردانه بپوشند و حرم رسول خدا را با احترام به مدینه برگردانند و علی هرگز از منبر برای كوبیدن عایشه استفاده نكرد علی هرگز نگفت كه طلحه وزبیر به بهشت نمی روند علی بر اتفاق افتاده افسوس میخورد همچنان كه عایشه چنین می كرد ما اگر راست می گوییم باید چون علی باشیم اگر علی عایشه را فحش داد ما هم بدهیم . چرا بعضی ها از علی هم داغ ترند درست مثل خوارج كه می خواستند مال كشته شده گان را نیز بگیرند . در جنگ بین صحابه شكی نیست كه حضرت علی محق تر بودند چونكه ایشان جز وصحابه كبار و عشره مبشره محسوب می شدند و بهرحال به خلافت انتخاب شده بودند ونقطه ضعفی نداشتند . ولی مخالفان هم برای مخالفت خود دلایلى شرعی داشتند آنها به بعضی از اطرافیان علی معترض بودند و ایراد آنها هم درست بود زیرا درمیان سپاهیان علی افرادی بودند كه صفات منافقین را داشتند یعنی در جنگها خرابكاری میكردند و دست به فتنه میزدند .همانها درشبی كه فردایش قرار بود برای جلو گیری از جنگ بین حضرت علی و حضرت طلحه و زبیر مذاكره شود آتش فتنه را روشن كردند و شبانه به سپاه مخالف زدند و باعث به شهادت رسیدن طلحه و زبیر شدند همانها بعدها درجنگ صفین وقتی حضرت علی در آستانه پیروزی قرار داشت و به كمك معاویه شتافتند وعلی را درمحاصره گرفتند و او را مجبور كردند كه تن به صلح دهد تا مبادا سر زمین اسلامی یكپار چه شود و دو باره فتوحات خارجی ادامه یابد باز همانها بعد از صفین چون دیدند علی مصمم است سر زمین اسلامی را اگر به مذاكره نشد بازور یكپارچه كند از در مخالفت با او در آمدند و علی را كافر دانستند و شروع كردند به كشتن مخلصین . و در نهایت علی مجبور شد به خون خواهی یك صحابه مظلوم به یاران سابق خود حمله كند و4000 نفر را درنهروان بكشد ولی یكی ازآنهای كه جان در برده بود بلاخره موفق به شهید كردن حضرت علی شد .اما علی قبل ازشهادت درنهایت باكشتن 4000 نفر از یاران سابق خود در جنگ نهروان كاری را كرد كه طلحه و زبیر و عایشه و دیگران قبلاً خواستار آن بودند اگرعلی فرصت می داشت بیش از این دست به پاكسازی میزد اما چه میشود كرد كه بشرمعصوم نیست و لو آنكه صحابی باشد یاران دیگر پیامبر سلیقه جداگانه ای داشتند و علی فرصت نیافت و شد آنچه كه نباید میشد . 
اما اینها را نباید بهانه كرد و طرف دیگر را كافر گفت زیرا اولاً آنها مخالف علی نبودند و ثانیاً على آنها را كافرنمیدانست . و تازه این هیچ ربطی به عمر و ابوبكر و عثمان كه پیشتر درگذاشته بودند ندارد و باز اصلاً ربطی به مسئله جانشینی پیامبر ندارد توجه كنید حتی فرد مخلص چون ابو موسی اشعری كه در ركاب آن حضرت می جنگید درجنگ صفین وقتی كار به حكمیت رسید با آنكه نماینده و مورد اعتماد حضرت علی بود صلاح اسلام را در این دید كه حضرت علی ومعاویه هردوكنار شوند وصحابه دیگری خلیفه گردد اگر ابو موسی معتقد بود كه علی ازطرف خدا به این مقام رسیده است كی به خود چنین جرئتی میداد . امروز عالمان شیعه حضرت ابو موسی اشعری را پیر مردی خرفت میدانند اما این طور نیست جای نشنیده ام كه حضرت علی در انتخاب ابو موسی تحت فشار بوده باشد او خود ابو موسی را به نمایندگی انتخاب كرد پس حتماً به تقوی و عقل او اطمینان داشت . و آنگهی كار ابو موسی بهتر ازكار امام حسن بود اگر او علی را خلع كرد معاویه را نیز بركنار نمود ویاما امام حسن خود را بركنار كرد و حكومت معاویه را پذیرفت پس بر ابوموسی ایرادی نیست همچنان كه برامام حسن شماتتی نیست هدف آن دو بزرگوار یكپارچه كردن كشوراسلامی بود . از بحث دور نشویم مقصودم این بود كه دعوای بین صحابه ربطی به آنچه كه مذهب شیعه شالوده اش را برآن قرار داده ندارد و نباید از این رخداد تاریخی سوء استفاده كرد . 
دوستدار اهل بيت كيست ؟

عالمان مذهب تشیع كتب زیادی در باره اهل بیت نوشته اند . آنها دوستی آل علی را از افتخارات بلكه بزرگترین افتخار خویش می شمارند .بیایید ببینیم تاچه حد در این ادعا صادقند . نخست باید اهل بیت را شناخت! از نظر آنها اهل بیت در درجه اول یعنی علی و فاطمه و حسن و حسین و در مرحله بعدی فرزندان آنها بخصوص از نسل حسین . اما این تقسیم بندی نادرست است در حوزه و دایره ( اهل بیت ) اشخاص زیر نیز شاملند .
1ـ زنان پیامبریا اهل بیت یعنی اهل خانه و دوستدار پیامبر باید خود بنگرد كه در خانه ایشان چه كسانی زندگی میكردند . در خانه پیامبر همسران و دختران ایشان می زیستند دختران شوهر كردند و رفتند و ماندند زنهایشان . و قانون زندگی این است كه در خانه هر مردی بلأخره فقط زن باقی می ماند خواهر و دختر و مادر درخانه های خود میباشند یا میروند البته اگر مردی فوت كند آنوقت زنش نیز شاید به خانه مردی دیگری رود اما در مورد حضرت محمد صلی الله علیه و سلم زنانشان نه فقط درحیات بلكه پس از رحلت آن حضرت نیز در خانه ایشان ماندند و تا آخر عمرنه شوهری دیگر اختیار كردند نه به خانه ای دیگری رفتند حالا اگر كسی چون كبك سر خود را در برف فرو برد و از حقایق بگریزد در اصل حقیقت ، تغییری پیدا نمی شود . الله (جل و علا) درقرآن هرجا كه حكم اهل بیت را آورده اكثراً قصدش زن و همسر بوده است قصه لوط را بخوانید در قصه ابراهیم و نوح و هرماجرای دیگری كه ذكر از آل لوط و آل ابراهیم شد مقصود همسرهم بوده است مثلاً دقت كنید . 
(قَالُوا إِنَّا أُرْسِلْنَا إِلَى قَوْمٍ مُجْرِمِينَ إِلَّا امْرَأَتَهُ قَدَّرْنَا إِنَّهَا لَمِنَ الْغَابِرِينَ) (الحجر:58 :60) (فرشتگان گفتند ) بدرستی كه ما فرستاده شدیم بسوی قوم گنه كار تابر آنها عذاب نازل كنیم جز آل لوط بدرستیكه ما همه آنها را نجات میدهیم مگر زنش را كه مقرركردیم با باز ماندگان باشد ) اگرزن از اهل بیت نبود دلیلی برای آن توضیح اضافه و استثناء كردن زن نميتوان یافت. در ماجرای حضرت ابراهیم وقتی كه فرشتگان بدیدن ایشان آمدند مسئله اهل بیت و شمولیت همسر در آن بطور برجسته نمایان است. فرشتگان وقتی به دیدن ابراهیم آمدند كه حضرت در خانه محل اقامت خویش فرزندی نداشت خانواده او در آنجا متشكل بود از ایشان و ساره، فرشتگان آنگاه كه قصه خود را بیان كردند در پی آن افزودند ( ای ابراهیم تو را بشارت میدهیم به فرزند ) زنش یعنی زن حضرت ابراهیم (علی الصلاه والسلام )این حرفها را كه شنید تعجب كرد و فرشتگان گفتند. (قَالُوا أَتَعْجَبِينَ مِنْ أَمْرِ اللَّهِ رَحْمَتُ اللَّهِ وَبَرَكَاتُهُ عَلَيْكُمْ أَهْلَ الْبَيْتِ إِنَّهُ حَمِيدٌ مَجِيدٌ) (هود:73) (فرشتگان گفتند ای زن آیا از امر و حكم خدا تعجب می كنی بخشایش و بركات او بر شما اهل خانه است و بدرستیكه او ستوده و بزرگوار است.) پس از آیه معلوم می شود كه منظور از اهل بیت ( زن و همسر) است زیرا در خانه ابراهیم غیر از زن و شوهر كسی دیگر نبود و علاوه بر این مخا