 اظهار لیاقت بدرجه و مقام بالاتری برسد و حقوق بیشتری بگیرد، سرانجام میبینیم که پس از این همه سرگردانی بازهم اعتراف کردند که کمال طلبی و ابراز شخصیت در نهاد بشر یک حقیقت فطری است.
اما انگیزة مبارزه و جنگیدن با دشمن که در سرشت انسان است، همه ملتها از روز اول کوشیده اند که آن را بحساب اجتماع توجیه کنند، میگویند: جنگ در عالم یا بخاطر حفظ یک ملت و یا برای پیشبرد یک عقیده و یا مانند آنها است از هدفهای همگانی و یا بخاطر اظهار شخصیت فردی ممتازیست که در مسابقات همگانی انجام میگیرد، و در حقیقت آن آخرین مرز مردانگی و اظهار وجود است، در هرصورت هیچ یک از این کوششها وجود این حقیقت فطری را در صورت فردی انکار نمی نماید، و بلکه فقط این زحمت برای این است تا میتواند نیروی نهفته را همه جا در خدمت و بهروزی اجتماع بکار اندازد.
اینها بزرگترین انگیزه های فطری است که در نهاد انسان نهفته است، باید بدقت بررسی کنیم و ببینیم آیا در مدار تاریخ چه چیزی از آنها تغییر یافته؟ و دستخوش طوفان تحولات گردیده است؟ بلی، میدانم بدون تردید گروهی خواهند گفت: تو که تا بحال در باره اوصاف داخلی انسان بحث کردی و هرگز از واقعیت بشریت سخن نگفتی از هستی اجتماعی، اقتصادی و بالاخره از هستی سیاسی که مرتب در حال تغییر است نیز سخنی بگو، از تولید و اسلوبهای تولید، از مسابقات اقتصادی و پیشرفتها و تطوراتی که دائم در زندگی انسانیت است حرفی بزن، در پاسخ میگویم: صحیح است که هرچه تاکنون گفتیم از اوصاف داخلی انسان بود، اما هم اکنون از شما میپرسیم: این زندگی که ما داریم آیا در حقیقت جز سایه و انعکاس هستی انسان است؟ و اگر غیر از این باشد چگونه میتوانیم مابین هستی ثابت انسان و تحولات دائمی زندگی انسانیت ارتباط بدهیم؟
واقعاً آن قیافه زندگی که بوسیله آن انسان انگیزه های فطری خود را بازگو میکند پیوسته دستخوش طوفان تطور است، از نسلی بنسلی که میرسد بارها زیرو و رو شده است، در اثر برخوردهائیکه پیوسته در میان عقل بشریت و عالم مادی برقرار است دائم این قیافه ها در حال تغییر است، و در اثر آن سیماهای جدیدی مرتب برای زندگی پدید میآید، اما بازهم از شما میپرسیم: آیا لازمه تغییریافتن صورت و سیمای زندگی این است که انسان هم تغییر یابد؟
بنابراین، برای روشن شدن مطلب در اینجا بچند نمونه از این تغییرها اشاره میکنیم:
1- انگیزه غذا در انسان یک انگیزه فطری و ثابت در همة اولاد آدم و بلکه در همه موجودات زنده وجود دارد، و لکن قیافه غذا و غذاخوردن دائم در حال تغییر است نه خود انگیزه، انسان در عصرشکار از گوشت ناپخته استفاده میکرد برای اینکه وسیله دیگری نداشت امکان مادی بیش از این اجازه نمیداد، معلوماتش کوتاه تر از آن بود که بتواند کاربزرگتری انجام دهد، پس با مرور زمان آتش کشف گردید و در اثر آن دریچه عصرجدیدی بروی انسان باز و قیافه زندگی عوض شد بخصوص که در موضوع غذا چشم گیرتر بود، زیرا پس از این دیگر بشر گوشت را ناپخته نمیخورد، بلکه آتش در خدمت بشریت انجام وظیفه میکند، و لکن هنوزهم گوشت را با دندان و انگشتان پاره پاره میکند. سپس بتدریج بترقیات دیگری نائل شده و ابزار برنده را میسازد کاردی تهیه میکند که گوشت را بقطعات کوچک تقسیم میکند، پس از این قدم فراتر مینهد وسیله های دیگری میسازد، و سرانجام برای پختن و خوردن غذا آداب و رسوم و قانون تصویب میکند که هنوزهم بشریت بآنها نیازمند است.
حالا از شما بپرسیم: در این میان چه تغییر یافته، انگیزه غذاخوردن یا سیمای آن؟
2- انگیزه مسکن را پیش میکشیم که یک انگیزة ثابت و فطری است نه تنها در نهاد بشر، بلکه در سرشت همة جانداران نهفته است شب و روز همه میکوشند تا برای خود مسکنی انتخاب کنند، اما قیافه مسکن دائم در حال تغییر است. انسان در ابتدای زندگی غارنشین است، زیرا امکان مادیش بیش از این اجازه نمیدهد که در فکر تهیه منزل بهتری باشد. سپس اندکی رو بترقی میرود و شرایط زمان و مکان زندگانی عوض میشود وضع معلومات عمومیش بالا میرود، روی درختان کهن یا در کنار جویبارها برای خود آسایشگاه میسازد، و کم کم قدرت و کمال پیدا میکند خانه ای از گل بنا میکند، پس از آن از سنگ خانه زیباتر و محکمتر میسازد و مینشیند، تا آنقدر قدرت بدست میآورد که میتواند بآسانی از زمین پرواز کرده در دل آسمانها موشکها را هدایت کند، و فردا هم که معلوم نیست در سطح کرات آسمانی چه ها خواهد کرد؟ آیا انگیزه مسکن تغییر یافته و یا سیمای آن؟
3- انگیزه لباس در بنی آدم نیز یک حقیقت ثابت و انکارناپذیر است، از روزیکه آدم و حوا پس و بیش خود را با برگ درختان بهشتی پوشاندند، تا عصرحاضر همه در فکر تهیه تن پوش بوده اند، و لکن شکل و قیافه لباس دائم در حال تغییر است، میبینیم بشر نخستین از برگ درخت برای خود لباس تهیه میکند، ساده تر بگوئیم: از ناچاری فقط باندازه ضرورت از بدن خود را میپوشاند، چرا؟ برای اینکه آن روز قدرت مادی او بیش از این اجازه نمیداد که لباس بهتر و مناسبتر تهیه کند و نیز تجربه و معلومات عمومیش محدودتر بود، نمیتوانست با چیز دیگری بپوشاند. سپس با مرور زمان راه تکامل پیش میگیرد و هر روز به تجربه ها و معلومات جدیدی دست مییابد و امکانات بیشتری در مادیات کسب میکند، تا بتواند با پوست حیوانی که از برگ درخت بزرگتر و محکمتر است ستر عورت کند، و پس از آن بتدریج در اثر کسب تجربه و دانش قماشی میبافد و بهدف اصلی میرسد. سپس اندک اندک در دوختن و پوشیدن لباس مدهای گوناگون و طرح های مختلف بکار میبرد، و سرانجام کار بجائی میرسد که موضوع لباس دارای آداب و رسوم و قانون شده و یکی از فنون عالی بشریت بشمار میآید، هم اکنون از مدعیان میپرسیم: در طی این مراحل آنچه تغییر کرده چیست؟ انگیزه لباس پوشیدن یا سیمای لباس؟
4- یکی دیگر از انگیزه های ثابت و فطری و همگانی که فرزندان آدم و حوا و بلکه اکثر جانداران در آن یکسانند، اما پیوسته شکل و قیافة بکاربردن غریزه دست خوش تغییر است، دیگر اینجا از دوستان عذر میخواهم که بگویم: از اول چنین بوده و بعد چنین و چنان شده و سپس بچه شکلی درآمده، و هنوزهم در میان مراحل دگرگونیها چگونه میگذرد؟ رازیست در پرده باید (و ما پس از این بزودی در این باره سخن خواهیم گفت) فقط چیزی که در اینجا احتیاج بگفتن آن داریم، این است که گاهی این عمل با یک جهش تند و سریع انجام میگیرد، مانند چهارپایان که هدف جز اشباع غریزه و خالی کردن بارشهوت نیست، تمام همتش این است که سوزش اندرون را خاموش و خود را راحت کند و گاهی هم با مقدماتی انجام میگیرد، انواع ناز و کرشمه و نرمش و یا فشار و زور بکار میرود، چنانکه در عالم حیوان و بخصوص در عالم پرنده محسوس است، گاهی نیز تحت قدرت نظمهای اخلاقی، اجتماعی و اقتصادی رام شده و با آرامش و نرمش پیش میرود و پاره اوقات هم از همه این قیدها آزاد است، اما بهر صورت سرانجام برای آن هم مانند دیگر انگیزه های فطری قانونی وجود دارد م