 را متوقف سازد، از هرطرف آوزاها، فریادها بآسمان میرود، هزارها و بلکه میلیونها بشر جنبنده داد میزنند، زبان به مسخره و استهزا باز میکنند و هر تهمت ناروائی را بان میزنند، تا بلکه دست از کار خود بردارد و ترقی و تطوراجتماع را تباه نسازد، از چهارطرف فریاد میزنند. ای مرتجع! ای عقب مانده! ای جامد! ای خشک مغز! هوسباز! دیوانه! تو میخواهی امروز عقربة ساعت را بعقب برگردانی؟ میخواهی از سرعت سیر تطور بکاهی؟ میخواهی این سیر عالمگیر را متوقف سازی؟ ای مردم! این دیوانه را ببینید: برخلاف جریان آب شنا میکند و نمیداند که این امواج متراکم نابودش میکنند و توجه ندارد که این تطوراجباری پایمالش میسازد، زیرا این موجهای پیروز تنها یک تطورساده نیست، بلکه توام با قهر و اجبارست در اختیار کسی نیست، این جبر تاریخ باید بیاید.
فقط ترس از این است که هم اکنون یکعده باصطلاح دیوانگانی قیام کنند و بکوشند تا بشریت را براه راست برگردانند و انسانیت گم شده را بمردم نشان بدهند، پس باید احتیاط کرد، باید از قیام چنین مردمی در هر نقطه ای از زمین جلوگیری نمود، این قوم میخواهند که این «مکروب پلید و ملعون را» دوباره باز گردانند، عجب مکروب سرسختی است، هرچه تحت فشار میرود، هرچه سرکوب میگردد و آنچنان لگد مال میشود که گوئی کشته شد، اما بازهم پس از اندکی باز میگردد.
بنابراین، وقتیکه آمیزش نامشورع زن و مرد در یک محیط وسیع در میدان عمل واکسن ضد دین باشد، بناچار باید این تطورحتمی و قهری نیز در میدان فکر و اندیشه واکسن ضد ارتجاع بشمار آید، و از اینجا است که در پیشرفت این کار احتیاط لازم را از هر جهت مراعات کردیم، هم در عالم فکر و اندیشه و هم در عالم واقع و عمل، و هرکس بعد از این قیام کند و در راه جبرتاریخ و جبرتطور عرض اندام نماید، هر بلائی دیده از خود دیده است باید خود را ملامت کند، با دیگران چه کار، باید چنین کسی در آفاق عالم سرگردان بماند. آری، این موج طغیانگر بخط سیر خود ادامه داد و در سر راهش هرچه پیش آمد نابود کرد و گذشت، و سرانجام بیک نیروی حتمی و اجباری تبدیل گردید که دیگر چیزی نمیتواند با آن روبرو گردد، و در این میان در امریکا و اروپا نسلی پدید آمد عنان گسیخته و آزاد از هرقید و بند، و در حقیقت هیچگونه رابطه ای اعم از دین و اخلاق و آداب و رسوم افراد آن را با یکدیگر مربوط نمیسازد، همة توجیهات و همة نتظیمات و همة امواج اجتماعی برای این نسل تازه وارد مقدمات آزادی جنسی را فراهم میکند و بلکه همه را بسوی آن میخواند، در این محیط پر از طوفان یک امر بیسارساده و طبیعی گردیده که هر دوشیزه ای برای خود از پسران رفیقی و همدمی بگزیند و هر پسری از دختران دوشیزه ای را برفاقت انتخاب کند که بتواند با راحتی فشار غریزه جنسی را بیک صورت که نزدیک برابطه ای کامل باشد از خود دور کند، بدون اینکه مانعی در کار باشد و پیدایش قرصهای جلوگیری از آبستنی نیز راه را بازتر و کار را آسنانتر میسازد. بلی، مردم امریکا و اروپا از ثمرة این آمیزش طوفانی کاملاً بهره برداشتند، حتی آن عده از مردمی که هیچوقت جزء اجتماع نبودند و در نظر مردم چنان آمد که این آشوبگری یک امرطبیعی و همگانی است نباید انکارش کرد، چرا؟ و برای چه؟ چه مانعی دارد؟ آیا واقعاً مانعی هم پیدا میشود که روزی از این رفتار جلوگیری نماید؟ دین میتواند این خرافات کهنه، این یاوة توسری خورده آن که در مقابل تطور و ترقی اجتماع ناتوان است؟ آن که در مقابل جبرتاریخ عاجز است؟ پس چرا و با چه عقلی بدنبال این عاجز و ناتوان برویم؟ ناتوانی است که ناله اش در میان فریادها بخفقان افتاده و عمرش بپایان رسیده، بازهم از آن یاری بجوئیم؟ این عیب نیست؟ ننگ نیست؟
اخلاق آنکه یک رشته و اصلول پوسیده ایست که نسلهای گذشته تنظیم کرده اند، آنان گذشتند و آن هم گذشت دیگر نمیتواند برگردد، گذشته که نمیتواند در حال حاضر حکومت کند، مردگان کی میتوانند بر زندگان فرمان برانند؟ آیا ما زنده نیستیم؟ آیا این زندگی مال ما است یا مال آنان که مرده اند و زیرخاکند و پروندة کارشان در زندگی بسته است؟ آنان با شرایط زمان و محیط خود سخن میگفتند و ما هم با شرایط محیط و زمان خود باید سخن بگوئیم، ما بنیروی اتم دست یافتیم، ما بمبهای مرگزا را ساختیم، آخر مانع چرا و برای چه؟ چه ناراحتی داریم؟ اجتماع که هر روز در پیشرفت خود سرعت میگیرد، اختراعات که پشت سر هم مانند حلقه های زنجیر ادامه دارد، علم و دانش که هرساعت افق تازه ای را باز میکند که دیروز نبود، تولیدات که دائم رو بفزونی است، وسائل راحتی که پشت سر هم در انتظار ما است و خلاصه انسان که امروز انسان میسازد قدرت خلاقیت دارد، دیگر کارها آسان شده حرجی نیست، زحمتی نیست، دیگر آزادی همگانی شده، قید برای چه؟ دیگر پیشرفت عمومی شده، ارتجاع و عقبگرد برای چه؟ زندگی تجربه هاست، و این همه تجربه ایست که انسان بوسیله آن میتواند از پند و اندرز و از سفارشهای خدا بی نیاز بگردد.
دیگر این بشر نیرو گرفته و جوان شده، احتیاجی بخدا و دین او ندارد، امروز خود او خدای جدید است، دین خود را خود میسازد، آن هم دور از الهامات دین موروثی نیاکان دین قرون وسطی، دین عصرظلمات!!
این معرکه آنقدر گرم و سوزان بود و این طوفان آنقدر تند و شیاطین از هرطرف بکار خود مشغول و بدمیدن این آتش سرگرم دیگر کسی فکر نمیکرد، و بلکه هم نمیتوانست بکند که در این میان فطرتی است، فطرت انسانیتی است که از این انحراف مجنون ناراحت میشود، از این طوفان رنج و عذاب میکشد. آری، فطرت، فطرت انسانیت.
در اینجا باز زبان تطورزدگان بسخن باز است، میگویند: آیا بعد از پیدایش این همه علم و دانش؟ بعد از این همه پیشرفت؟ بعد از این همه آزادی؟ بازهم کسی میآید که از فطرت سخن بگوید؟ بازهم داستان بسراید؟ و درد سر فراهم کند؟ فطرت چیست؟ و برای چیست؟ آیا تفسیرمادی تاریخ را نخوانده ای؟ آیا نمیدانی که اینجا هستی ثابتی بنام انسان وجود ندارد؟ آیا نمیدانی که انسان مولود علل و اسباب اقتصادی و اجتماعی همگام خویش است؟ آیا نمیدانی که علل و اسباب امروز غیر از دیروز است؟ آیا نمیدانی محصول امروز و دیروز باهم سازگار نیست؟ آیا نمیدانی که این دو مولود باهم اختلاف دارند؟ و این اختلاف فاش میگوید که تجربه های گذشته نمیتواند انسان قرن بیستم را مقید سازد، نمیتواند فرمان روای نشاط و اعمال او شود، بلکه امروز فرمان حکومت جدید در دست وضع جدید و روزجدید است، فطرت چیست و برای چه؟ بلکه خود فطرت نیز (اگر ناچار شدی که این لفظ ارتجاعی و پسمانده را بزبان آری) محرک اصلی این آزادی و خودسری است، زیرا عمل غریزة جنسی یک عمل روانی محض است ربطی با اخلاق ندارد، این منطق فطرت است، آیا سگ نر و ماده هنگام جفتگیری چیزی را بنام اخلاق میشناسند؟ و انسان چه امتیازی با این حیوان دارد؟ اینها همه اوهام و خرافاتی است که دینها ساخته اند، باز بگو: فطرت، فطرت کجاست؟ چیزی در کار نیست و یا اگر خو