م بردند و آن را ویران نمودند، و نتیجه این شد که درهای این سینما بسته گردید و این حادثه تازگی نداشت، بلکه سومین حادثه ای بود که در این چندروز اتفاق افتاد.
و چند روز است که یک دسته از جوانان هجوم منظمی برعلیه دسته دیگری براه انداخته و ده نفر از افراد آن را با کارد مجروح کرده است، این حمله چنان منظم و فشرده بود که گوئی ارتش منظمی آن را ترتیب داده، برای کسب اطلاعات و خاموش کردن این فتنه یک دسته از افراد پلیس بمحل اعزام شد، اما بعد از رسیدن پلیس دوباره حمله با کارد و عصا و چوب و چماق و پاره آهن و شیشه شکسته از سر گرفته شد، در حالیکه افراد طرف مقابل در گوشه ای برقص تویست سرگرم بودند، و در این میان پلیس دخالت کرد و بدفاع پرداخت و زد و خورد شدت یافت، ناله و فریاد دوشیزگانیکه در حلقه رقص شرکت کرده بودند بآسمان برخواست و خونها از هرطرف بر زمین ریخته شد، و مانند همین جرمها است، جرمهائی که از افراد طبقه پائین سر میزند و آن در واقع پست ترین و دردآورترین جرمها است، زیرا جوانان منحرفی از این طبقه گاهی دور هم جمع میشوند و دسته های بزرگی تشکیل میدهند، دهات و شهرهای کوچک را مورد حمله قرار میدهند و آنها را بتصرف خود درمیآورند، همان ترتیب که در فیلمها دیده اند.
در هفتة گذشته درویست لندن پنج نفرجوان در حضور یک قاضی انگلیسی بنام «سمورکولینز» با تهام انحراف و بطالت ایستادند، قاضی بیکی از آنها بنام جون 23 ساله خطاب کرد و گفت: تو یک جوانی و میتوانی از امکانات پاک زندگی بهره برداری کنی، اما بجای آن نفس سرکش خود را رها میکنی که آزادانه در همه جا بچرد و روزگارت را با کسالت و بطالت بسر میبری، و عاقبت بجائی میرسی که کسی نتواند کمکت کند. 
و بیکی دیگر که آن هم 23 ساله بود رو کرد و گفت: آیا تو معتقدی که کسی پیدا شود و ترا در کاری استخدام کند؟ با این حال که زلف خود را آشفته کردی و بروی پیشانی و پشت گردن آویختی. 
و بیک جوان 21 ساله دیگر گفت: تو خیلی کار داری، خیلی باید تلاش کنی تا از خودت یک آدم بسازی، خیلی مانده تا انسان شوی.
در پاسخ جوانها با گفته های پریشان و گوناگون گفته های او را رد میکردند، یکی از آنها که 23 ساله بود گفت: پدر و مادرم در تحصیلاتم کمکم کردند تا توانستم چند کلاس درس بخوانم، و لکن در نیمة راه تحصیلم یکباره این سئوال پیش آمد که در آینده چه خواهم شد؟ پس از دقت و نظر دیدم که دلم میخواهد که همه روز را در جلو بانک بنشینم و هرچه نگاه کردم دیدم در این زندگی سعادتی وجود ندارد، دیدم هرچه در آن هست مرض است، دواهای تلخ است و قرصهای مسکن ووو...، و بهمین حساب از همه چیز دست کشیدم و با خود عهد بستم که در خیابانهای لندن و لگردانه زندگی کنم.
واقعاً که این جوانها همگی در این فکرند که زندگی را حقیر و کوچک بشمارند، و همینها هستند که کنار خیابانها از گرسنگی میمیرند، اما بی کاره های لندن از سی سال پیش تاکنون هنوز زنده اند، بخاطر اینکه اجتماع هنوز بآنها مساعدت میکند.
یکی از این جوانها شرح میدهد که چگونه پول بدست میآورد؟ میگوید: درآمد ما در طول هفته سی الی چهل شیلینک است، ما این پول را از چند طایفه وصول میکنیم:
1-	از دخترانی که دلشان بحال ما میسوزد.
2- از دوشیزگانی که از دیدار ما احساس سرور میکنند.
3- از جهانگردانی که میخواهند از ما عکس بگیرند.
4- از کسانیکه برای کسب اسرار شبهای لندن در شهر بگردش میپردازد.
5- از روشنفکرانی که شب را در راه پند و اندرز و راهنمائی ما بپایان میبرند.
6- از کسانیکه تنهائی آزارشان میدهد و بدنبال دوست و رفیق میگردند، و خلاصه از هر راهی که بدون زحمت باشد ما پول بدست میآوریم.
این نوع جرمها را معمولاً دانشجویانی انجام میدهند که از طبقة متوسط هستند و مانند دود حشیش هر روز مرتب رو بافزایشند، این نوع جرمها دختران جوان را بسوی خود جلب میکند آنسان که پسران را، و لکن چون استفاده از حشیش برای دختران دشوار است آنان بقرصهای مخدر پناه میبرند، و این قرصها هم بطور قاچاق در رستورانها و بارها بفروش میرسد. 
پلیس انگلستان اطلاع یافت که در شهر ایستبورن دختران دانش آموز مدارس از این قرصها استفاده میکنند و علتی که در بازرسی ها بدست آمده عبارت است از: فرار از زندگی و بدترین مناطق جرائم و انحرافات در لندن منطقه «سوهو» است که لانه های مخدر در آن فراوان است، و چون دوشیزگان شب را تا صبح در آنجا برقص تویست مشغولند، پناه بداروهای مخدر میبرند تا رسوائی شب را برای خود هموار سازند.
اکنون سئوالی پیش میآید: آیا بریتانیا در مقابل این جرمهای روزافزون چه میکند و چه خواهد کرد؟ میگوید: در وزارت کشور باداره رسیدگی بامور منحرفین رفتم و در آنجا با مدیر اداراه «مستر رومان» مواجه شدم و از احوال قوم پرسیدم، او اظهار داشت که جرائم نسبت بطبقات مختلف فرق میکند، هر طبقه ای جرم مخصوصی را مرتکب میشوند، و پریشان ترین طبقه از جوانان منحرف کسانی هستند که از طبقه پائین برخواسته اند و از تحقیقاتی که تاکنون انجام گرفته، این نتیجه بدست آمده که تربیت و پرورش کودک تا حد زیادی در رفتار کودک اثر دارد و جنگ هم یکی از عواملی است که در این باره مؤثر است، زیرا در اثناء جنگ دوم جهانی بعضی از خانواده ها کودکان خود را گذاشتند و فرار کردند، و اینها بدون سرپرستی پدر و مادر بزرگ شدند و اکثر آنها این جرمها را مرتکب میشوند، و بدون تردید سینما و تلوزیون نیز در روح جوان اثر بسزائی دارد، کودک سیزده ساله ای دوست خود را بوسیله جوراب مادرش خفه کرد، وقتی از وی پرسیدند که چرا این کار را کردی؟ میگوید: در تلویزیون دیده بودم و داشتم تمرین میکردم.
حکومت بریتانیا دستور داد که در مسئله فیلمها و نمایشها که از شبکه تلویزیون پخش میگردد تحقیق و بررسی دقیق بشود، و لکن علت ازدیاد جرم در طبقة جوان تنها این نیست، «مستر بومان» گفت که دولت نتوانست تسهیلات لازم را در اختیار جوانان بگذارد تا بتوانند اوقات بیکاری خود را بتفریحات سالم بپردازند، و بخاطر اجرای همین برنامه است که هم اکنون دولت در یک برنامه بزرگ شرکت کرده، و هدفش این است که پارکها و استخرهای شنا را زیاد کند و وسائل تفریح سالم فراوان در اختیار مردم قرار بدهد تا در اوقات بیکاری جوانان سرگرم شوند، و در عین حال سپا بهداشت بزرگی از پزشگان و متخصصین اموراجتماعی و تربیتی در مطالعه و بررسی علل انحراف جوانان شرکت دارند و به مشکلات و نیازمندیهای این طبقه رسیدگی میکنند، و از سویس ابراهیم سعده چنین گذارش میدهد، میگوید: وقتیکه بعد از نیمه شب خیابانها همه خلوت است و شدت سرمای زمستان جریان خون را در رگهای آدم متوقف میسازد، ناگهان میبینی که یک اتومبیل رو باز فرسوده از گوشه ای ظاهر شد رنگش معلوم نیست، زیرا با انواع رنگهای طبیعی و مصنوعی پوشیده است، درست فیلمی را نشان میدهد که در آن هنرپیشة معروف بازی میکند که از (پیکاسو) تقلید کرده است، روی سقف این اتومبیل آداب و رسوم عجیب و غریبی برپا است، از هرگوش