وق میدهد، بخصوص از این جهت که این برنامه در این اجتماع در طبقه بالا و مرفه ادامه دارد، چنانکه این انحراف نسبت بدختران و پسران بمیزان قابل ملاحظه ای بالا رفته است، و در باره کیفیت رفتار با آنها فکرها با مشکلات فراوان روبرو شده است و نمیدانند چگونه علاج کنند؟ و بهمین جهت که بزرگترین اندرزگاه ها مخصوص جوانان شده، اخیراً پلیس عده زیادی از جوانان پانزده تا هجده ساله را توقیف کرد، اکثر آنان از خانواده های ثروتمند است و در میان پرونده های موجود یازده فقره اتهام ریختن بمنزل دیگران، و دو فقره اتهام ربودن اتومبیل، و ده فقره اتهام خرابکاری بچشم میخورد، و در ایالت نیوجرسی پلیس عده ای را دستگیر کرد که هفده فقر پرونده روی هم این داستان را تشکیل میداد و حکایت از این داشت که در حدود هفده ملیون دولار اشیاءگران قیمت را دزدیده و بقیمت بسیار کمی فروخته اند، در صورتیکه خودشان اعتراف کرده اند که از پدران خود باندازة کافی پول میگیرند و احتیاجی بدزدی ندارند، فقط بخاطر تفریح و سرگرمی دست بدزدی میزنند.
و درویست شستر که یکی از محلهای بی نیاز شهر نیویورک است دادستان برعلیه بیش از 250 نفر جوان که اکثر آنان از خانواده های بی نیاز و سرشناس بودند، ادعانامه صادر و باتهام فروش و استعمال مواد مخدر محاکمه کرد، در صورتیکه اکثرشان معتاد شده بودند و عده ای از دانشجویان دانشگاه ها در میان متهمین دیده میشدند.
کنگره امریکا پس از شش سال تلاش مداوم، اخیراً در سال 1961 قانون جرائم اخلاقی را تصویب نمود و رئیس جمهوری وقت «کندی» آن را امضا کرد، هنوزهم این قانون بعنوان یک تحول در مبارزه با جرائم اخلاقی بشمار میرود، طبق این قانون در سه سال آینده سالانه سی میلیون دلار برای اجرای این برنامه اختصاص یافته است، و چون بطالت و بیکاره گی در دوران حکومت کندی بزرگترین علت انحراف نسل جوان بود، بهمین منظور کندی خواست که یک برنامه دامنه داری برای سرگرم کردن این طبقه پیاده کند و از مراحل این برنامه یکی هم این بود که سپاه صلحی در خارج از ایالات متحده تشکیل بدهد.
در اینجا یک حقیقت چشمگیری هست، و آن این است که جرائم اخلاقی فقط منحصر بکشور امریکا نیست، بلکه یک مشکل بزرگ و دامنه دار جهانی است که در همه کشورها وجود دارد و دولتها را مشغول میسازد، صدها نفر از قانون دانان جهان از همه جای دنیا با دعوت دولت امریکا در کنفرانسی مربوط بمبارزه با جرائم اخلاقی و هدایت نسل منحرف در سال 1960 در لندن اجتماع کردند و این مشکل را خاطر نشان ساختند، حتی هیئتی نیز از طرف اتحاد جماهیرشوروی در این کنفرانس شرکت کرده بود، و اخیراً این گواهی از دو سیاستمدار دو دولت بزرگ امریکا و شوروی در عصرحاضر بگوش اهل جهان رسید، اینها دولتهائی هستند که میتوان گفت: بروی زمین حکومت میکنند و پیوسته برای بدست آوردن مناطق نفوذ در جهان باهم رقابت و مبارزه دارند، در یک سال یعنی: 1962 از دو رئیس دولت دو اعلامیه یک نواخت و یک زبان صادر شد، در صورتیکه فاصلة میان آنها از کمونیستی تا سرمایه داری است، اختلاف در مرام دارند، در سیاست دارند، در وسائل دارند، و لکن هردو یک هدف را در نظر میگیرند و هریک به جوانان کشور خود هشیار میدهد، میگوید: آهسته بروید، آرام قدم بردارید که در انحلال اخلاقی از حد گذشتید، با احتیاط حرکت کنید که پشت این کوه بیابان سوزان است، توقف کنید که نابودی در انتظار شما است.
(خروسچف) میگوید: حقاً که جوانان کمونیزم بانحراف افتاده اند و خوشگذرانی بی مرز آنها را بسوی فساد سوق میدهد، هرج و مرج اخلاقی در میان آنان فراوان گردیده است، و هشدار میدهد که دولت کمونیست باید دست پلیس را برای معالجة این بیماران باز بگذارد، و نیز میگوید که در سیبری باید باز داشتگاه های نظامی جدیدی آماده گردد و شر این طبقة منحرف را از سر ملت و دولت روسیه دور کند، بخاطر اینکه این یک خطر بسیاربزرگی است، برای آینده نزدیک این ملت باید برداشته شود.
(کندی) گفت: واقعاً که نسل جوان در امریکا در مایع فساد حل گشته و بورشکستگی اخلاق افتاده، بدزدی و خوشگذرانی گرفتار شده، در دریای شهوت فرو رفته و نزدیک است که غرق شود، بطوریکه از هر هفت نفرجوان که بخدمت سربازی احضار میشوند در اثر افراط در شهوترانی شش نفرشان صلاحیت خود را از دست داده اند، و هشدار داد که این نسل جوان بلای بسیارخطرناکی است، برای آینده نزدیک ملت امریکا و از دانشمندان و اصلاح جویان اجتماعی استمداد خواست که برای جلوگیری از این خطر بگفتگو بپردازند و راه علاجی پیدا کنند.
فراموش نمیکنم که بیک رسوائی بزرگ اشاره کنیم که در عصرحاضر در کشور انگلستان اتفاق افتاد و وزیردفاع بریتانیای متمدن در آن متهم شد، بخاطر عشق بازی با دختری منحرف که سرمایه او ناموس فروشی و بدام انداختن رجال است، اسرارنظامی انگلستان را فاش ساخت و وطنش را بخطر انداخت، و همة اینها غیر از بیماریهای عصبی و روانی و جنون و فشار خون است که هر روز رو بافزایش و گسترش است.
آری، اینها یک رشته بیماریها است که از جهت آمار در تاریخ هیچ نسلی تاکنون نظیر نداشته، واقعاً یک سلسله حادثه های خطرناکی است که شهادت قرن بیستم از آن خبر میدهد و همه را در چند جمله خلاصه میکند:
1- در درجه اول میگوید: این ورشکستگی اخلاقی نامش تطور نیست، بلکه انحراف است و بس.
2- در درجة دوم میگوید: این انحراف برای هستی بشریت زیان آور است، و سرانجام به نابودی خواهد کشید.
3- در مرتبة سوم میگوید: در این میان انسان فطرتی دارد، و آن فطرت از هرچیزی که با طبیعت آن ناسازگار است ناراحت میگردد و آزار میبیند، و از ادامه و استمرارش بیمار و ناتوان میشود.
و بازهم میگوید که این فطرت ثابت است و آرام، هرچیزیکه دوهزارسال پیش آن را ناراحت میکرد و آزار میداد، امروز هم همینطور است، و در آینده نیز همینطور خواهد بود، و در اصل فطرت تطوری طوفانی بوجود نیامده و تا ابد هم نمیتواند بیاید، تا سازگارش کند که چیزهائیکه در قدیم ناراحتش میکرد امروز نکند، از چیزهائیکه آن روز زیان میدید امروز سود ببرد. نه نه، هرگز، آن ثابت است گذشته و حال و آینده اش یکسان، هرچه بود همانست و در آینده نیز همان خواهد بود.
و در خاتمه میگوید: دست کم جنبة اخلاقی از زندگی انسان دارای مقیاس ثابت است و در همة نسلها اخلاق با آن سنجیده میشود. بنابراین، آنچه که در روابط عمومی مردم بخصوص روابط مرد و زن قبل از دوهزارسال صحیح و درست بوده، هنوزهم همینطور است و هرچه خطا و انحراف بوده هنوزهم هست، و هر پیشرفت علمی و یا هر تطوراجتماعی، اقتصادی و سیاسی پیدا شود و هرگونه تغییرروانی که گریبان جامعه را بگیرد هیچ تأثیری در این مقیاس نخواهد داشت، و خلاصه کلام جان، سخن این است که همة نظامهای بشریت باید در حساب خود این مقیاس را یعنی: مقیاس ثابت اخلاق را جای بدهند، و هر اندازه هم که نرمش و خوشروئی آن در جوانب مادی و اقتصادی و اجتماعی و سیاسی گسترش داشته باشد، بازه