م باید نمو کند و پرورش و گسترش یابد، و باید در سایه هر نظامی که شایسته زندگی بشریت است بآن اجازه داده شود که فعالیت کند، در غیر این صورت انحراف است و نابودی و هلاک و همین بلاها که میبینیم، و این داستان ما را مجبور میکند که از موقعیت اسلام در مقابل زندگی بشریت سخن بگوئیم.
اسلام دین فطرت است و بزرگترین امتیازش این است که دائم با فطرت و در مسیر فطرت حرکت میکند و از هرجهت با آن سازگار است، من در دو کتاب سابقم از رنگ و نوع و اندازه و کیفیت این سازش سخن گفتیم، در کتاب (منهج تربیت اسلامی) از طریقة اسلام در تربیت روح بشریت گفتگو کردم، و بیان کردم که چگونه اسلام آن را در تمام جهات زیربال عنایتش میگیرد و در آن واحد از تمامی جوانب رسیدگی مینماید؟ و گفتم که طریقة اسلام در این تربیت معالجه کردن هستی انسانی است از هرجهت، معالجه ایست همه جانبه که از هیچ چیزی غافل نیست و از هیچ عنایتی دریغ نمیورزد، جسم و عقل و روح و روان انسان، زندگی مادی و معنوی و همة نشاط او را در روی زمین زیرنظر میگیرد، اسلام همة هستی بشری را و هرچه در آن هست دریافت میکند، با فطرتی که خدایش آفریده از هیچ گوشه این فطرت غافل نیست و چیزی را هم بترکیب آن اضافه نمیکند، این موجود ملکوتی را با کمال دقت مورد لطف و عنایت قرار میدهد، و هر تار موئی از آن که احتیاج بمعالجه داشته باشد علاج میکند، و هر نغمه ای که از آن بیرون آید بطور صحیح و کامل ثبت و ظبط مینماید، و در همان وقت همة تار موها را بطور دسته جمعی علاج میکند، نه اینکه هریکی را بتنهائی معاینه و علاج نماید که در نتیجه نغمه های گوناگون و ناموزون از آن سر بزند و نه اینکه بعلاج بعضی میپردازد، و بعضی دیگر را بدون علاج رها میسازد که در نتیجه نغمه های ناقص و ناموزون بیرون دهد و از لحن زیبا و کمال پذیر دور باشد، و در کتاب در اسات برگشتم و اندوخته های تکوینی نفس انسانیت را ترسیم نمودم و طریقة اسلام را در معالجة دردهای آن بیان کردم، و بخصوص حقیقت رابطه بندی را در هستی انسان سنجیدم، در آن کتاب گفتم که ما هرگز نمیتوانیم باصل و حقیقت کامل این هستی بی نظیر انسانی راه بیابیم، بلکه فقط میتوانیم اینطور درک کنیم که آن یک هستی طبیعی دوجانبه است، و سپس میتوانیم درک کنیم که در این میان یک آمیزش و اختلاط مخصوص در میان دو عنصرتکوینی آن برقرار است، در صورتیکه هم نشاط فرشته و هم نشاط حیوان را در دل خود جا داده و هریک بوظیفه مخصوص خود میپردازد، طوری عمل میکند که آن را طریقة انسان نشان میدهد، همان طریقه ایکه گاهی بفرشته میماند و گاهی بحیوان، و عاقبت هم نه این است و نه آن، و این آخرین قرار و بیان در هستی انسان نیست، بلکه روزی باین راز پی میبریم که درک کنیم با اینکه در طبیعت انسان چنین آمیزشی هست، بازهم یک وجود بسیط و بی ترکیب است. 
آری، یک هستی بسیط و ترکیب ناپذیر و هر نشاطی که از او سر میزند از یک هستی بسیط و پیچیده و دورپایان سر میزند، همة اعمال انسان دارای یک رشته رابطه های محکمی است باهم، اگرچه در پارة اوقات منفصل و دور از هم ظاهر میشوند نشاط مادی و نشاط معنوی، نشاط عملی و نشاط تعبدی، نشاط اجتماعی، اقتصادی، سیاسی، نشاط فکری و روحی و هرنوعی از این نشاط در اول کار خود با یک لباس مخصوص و منفصل و غرق در دریای وجود خودنمایان میگردد، و انسان نیز آن را با یک گوشة از زندگی هستی خود برپا میدارد، و هیچ اتصالی با گوشه های دیگرش ندارد.
و حال آنکه این اشتباه باصره است، یک توهم ظاهری است، مانند اشتباه دیدی که انسان را قابل تفکیک بدو جزء منفصل جسم و روح بداند، یک اشتباهی در دید است که در یک لحظه یک طرف را نشان میدهد و طرف دیگر را مستور میدارد، و این دید چون نیک بنگری موقتی است.
در این کتاب موضوع را از زاویة دیگر مورد بحث و بررسی قرار میدهیم، و آن زاویة ثبوت و تطور در هستی انسان است، و از طریق اسلام در معالجه نفس بشریت در این مقام بگفتگو میپردازیم.
بدون تردید هستی بشر یک واحد درخشانی است، و این هم قابل انکار نیست که در آن یک رشته جوانب و جهات ثابت وجود دارد و یک رشته متطور و ناآرام، چنانکه در بحث گذشته دیدیم یا روشنتر بگوئیم: در این هستی دورپایان صورتهائی است تغییرپذیر و طوفانزده و جوهری است ثابت و آرام، اما بزرگترین و شگفت آورترین راز انسان در این است که ثابت و متطور در نهاد او سرانجام یک واحد بسیط تشکیل میدهند، و طوری باهم مربوط و آمیخته اند که ممکن نیست یکی را از دیگری جدا ساخت، عقل بشری دائم در حال تطور و همیشه در حال نمو و پرورش و گسترش است، هر روز معلومات جدید، خیره گیهای جدید و تصورات جدید نصیبش میشود، اما هرگز این عقل با همة این تطوراتش بخارج از هستی انسان قدم نمیگذارد، و هیچ وقت تنها پرواز نمیکند که بقیة نفس انسانی را رها سازد، بلکه پیوسته در حال تطور و در حال نمو و پرورش است، و لکن در داخل مرز انسان اعم از انسان فردی یا انسان اجتماعی.
و بهمین ترتیب است نتایج علمی یا مادی نسبت بتطور دائم در حال نمو و پرورش و گسترش است، اما هیچ یک بتنهائی از هستی انسان خارج نیست و بلکه همیشه در داخل هستی ثابت جای میگیرد و هرگز بیراهه نمیرود، همان هستی ثابتی که انسان عزیز از آن تشکیل یافته است، و نمواقتصادی، اجتماعی، سیاسی و نموروحی نیز بهمین ترتیب است همه چیز در آنها دائم در حال نمو و پرورش و گسترش و سرانجام هم در داخل هستی ثابت انسان است، همان هستی ثابتی که هیچ تطوری اصل آن را نمیتواند تغییر بدهد، و از این ریسمان دوتابه اسلام برنامه خود را آغاز میکند، و روی این اساس نظام خود را برای ادارة زندگی بشریت پایه ریزی مینماید، قرآنکریم شیرین سخن از این برنامه گزارش بیسارعالی دارد:
(‏ يَا أَيُّهَا النَّاسُ اتَّقُواْ رَبَّكُمُ الَّذِي خَلَقَكُم مِّن نَّفْسٍ وَاحِدَةٍ وَخَلَقَ مِنْهَا زَوْجَهَا وَبَثَّ مِنْهُمَا رِجَالاً كَثِيراً وَنِسَاء) [نساء / 1] «اى مردم، از آن پروردگارتان پروا بداريد، آنكه همه شما را از يك انسان آفريد و همسرش را از او خلق كرد، و از آن دو، مردان و زنان فراوانى (در روى زمين) منتشر ساخت».
واقعاً یک نوع اعجاز است که در این یک آیة کوتاه چهار قضیه بزرگ پشت سر هم ردیف شده که جانب ثابت را در حیات بشریت معین ساخته و نشان میدهد:
1- (اتَّقُواْ رَبَّكُمُ الَّذِي خَلَقَكُم)
2- (مِّن نَّفْسٍ وَاحِدَةٍ)
3- (وَخَلَقَ مِنْهَا زَوْجَهَا)
4- (وَبَثَّ مِنْهُمَا رِجَالاً كَثِيراً وَنِسَاء)
آری، از اعجاز است که این قضیه اینگونه ترتیب یافته و یا بگو: این قضایای چهارگانه با این وضع ساده و آسان در یک آیه با کلمات فشرده اجتماع کرده، یک آیة کوتاهی است که با اختصار شیرین و شگفت آمیزش از همة تاریخ بشریت حکایت دارد، و آیات بسیاری در قرآنکریم میآید و در اطراف این قضیة فشرده بتفصیل سخن میگویند، و ما بعضی از آنها را در اثناء بیان تفصیلی این قضایای چهارگانه، تذکر خواهیم داد.
هم اکنون میخواهیم اجتما