ستن دست و پا و مانند اینها و همچنین مجازات زنا و سرقت و فسادکردن در روی زمین که شامل همة حرفهای گذشته و بلکه بالاتر است تصویب گردیده، بالاتر است بخاطر اینکه سلب امنیت و تفتیش عقاید میکند، و بدیهی است که این از هر جرمی بزرگتر و بالاتر است، و اما مجازات ارتداد آن یک نوع مجازاتی است مربوط بعقیدة خداشناسی، و آن هم در زندگی بشریت یک عنصر ثابت و دائمی است، هیچ تطوری نمیتواند در آن اثر بگذارد.
بلی، در بارة اظهار نظر در کیفر و مجازات عدة زیادی از تطور دم زدند و سخن گفتند و عدة زیادی هم هذیانها بافتند، در صورتیکه دائم به بحث های روانشناسی جدید و بویژه روانشناسی تحلیلی در طبیعت جرم و گناه اشاره میکنند، و همچنین بحث های علم اجتماع و علوم دیگر را برخ مردم میکشند. بلی، عده سخن گفتند و عدة دیگر هذیان سرودند، و در بارة کیفرهای اسلامی نادانیها و شیطانیهای فراوان ابراز کردند و گفتند: سرشار از قساوت است، ارتجاع سیاه است، مراعات نکردن احترام انسانیت است، و بجای علاج دردها نظریة انتقامی است، در کتاب (الإنسان بین المادیة والإسلام) فصلی کاملی است که از جرم و کیفر بحث میکند، و همچنین در کتاب (قبسات من الرسول) فصلی است تحت عنوان «ادرأوا الحدود بالشبهات» یعنی: حدود را با پیدایش شبهات تعطیل کنید، بتفصیل در این باره بحث شده، و اینجا جز خلاصه کردن این فکر در چند جمله کوتاه چاره ای ندارم.
جان، سخن این است که تاکنون هیچ تطوری و هیچ تمدن و پیشرفتی بالاتر از نظریة اسلام چیز تازة نیاورده، و بلکه هیچکدام تاکنون پی بعدالت اسلام نبرده اند، و هنوز نتوانسته اند مزیت نظریة تربیتی و توجیهی اسلام را دریابند، و هنوز درک نکرده اند که اسلام هرگز ابتداء اقدام بمجازات و کیفر نمیکند، و لکن در نگهداشتن اجتماع از جرم و کیفر دائم پیش قدم است، و سپس بعد از آنکه وسائل نگهداشتن را آماده میکند و بعد از آنکه علت و عذر معقولی برای جرم باقی نماند، و بعد از آنکه اطمینان حاصل شد که علت جرم از بین رفته و دیگر باجتماع برنمیگردد، اسلام بمجازات و کیفر اقدام میکند، و با این وصف برای اینکه احتیاط کاملاً مراعات شود که مبادا کسی بدون استحقاق بکیفر برسد، مبادا بدون تحقیق کسی را مجازات نماید، میگوید: هرکجا که شبهه ای پیش آید دست از اجرای قانون مجازات باز دارید، یعنی: شک را بنفع متهم تفسیر میکند و گمان را بنفع وی بجای یقین قبول دارد، میگوید: اگر پیشوائی، زمامداری در عفو و بخشش خطا کند بهتر است که در مجازات و کیفر خطا کند.
بنابراین، تا بحال کدام عدالت اجتماعی باین پایه رسیده است، و این همه تطورها، پیشرفت ها و تمدنها تاکنون کی توانسته اند بالا دست این سطح عالی جا بگیرند و چیزی بر آن اضافه نمایند، بلکه چیزی باقی نمانده که بتوانند اضافه نمایند، بکجا میتوانند برسند، آیا امکان دارد چیزی بیاورند و بجائی برسند؟
میگویند: در زمان خلافت عمر (رض) غلامانی از طایفة ابن حاتب، ابن ابی بلتعه شتر مردی را از طایفه مزینه دزدیدند، مأموران دولت آنها را دستگیر کردند و نزد خلیفه آوردند، و آنان هم بجرم خود اعتراف کردند، «کثیر ابن الصلت» یکی از حضار ببریدن دست آنان اشاره کرد، وقتیکه میخواست از آن محفل بیرون برود، عمر (رض) امر کرد که برگرد، و سپس رو بحضار کرد و گفت: بخدا قسم اگر نبود که میدانم، شما مردم این جوانها را با شکمهای گرسنه بکار وامیدارید، بطوریکه خوردن لقمة حرام برای آنان حلال میگردد، دستشان را میبریدم تا عبرت دیگران شوند، اما چکنم که شما باعث این دزدی ها شده اید و بعد روی بابن حاتب کرد و گفت: بخدا قسم حالا که نتوانستم این کار را انجام دهم، یک غرامتی از تو بستانم چنان دردت آید که تا زنده ای فراموشش نکنی، رو بصاحب شتر کرد و گفت: این شتر را از تو بچه قیمتی میخریدند؟ گفت: چهارصد درهم، روی بابن حاتب کرد و با خشم مخصوص گفت: برو و هشتصد درهم باین مرد بپرداز.
این است اسلام واقعی، وقتیکه میبیند اجتماع باعث این سرقت شده و جوانان را بکار بد واداشته نه تنها از اجرای قانون مجازات خودداری میکند، و بلکه مجازات را در واقع متوجه این اجتماع ظالم میکند، و مردان متنفذ و سرمایه داران سرکش آن را بکیفر میرساند، و اسلام این عمل حکیمانه را هزارسال قبل از آنکه بحث های روانی و اجتماعی و اقتصادی بمیدان بیایند انجام داده است، آن روز نه روانشناسی بود و نه اجتماع سازی و نه اقتصاد دانی، و در همة قوانین کیفری اسلام این نظریه مراعات گردیده است که اول باید کاری کرد که اجتماع را از جرم و گناه پاک نگهداشت، و با تصویب قوانین سودمند و توجیهات حکیمانه جلو فسادهای اجتماعی را گرفت، و سپس در همة حالات همه را زیرنظر گرفت، و از پیدایش علتهای جرم و گناه و از خرابکاریها در اجتماع جلوگیری کرد و مجازات ها را در صورت بروز شبهه ها تعطیل نمود، و آنکه برای ما مهم است در اینجا این است ثابت کنیم که این قوانین کیفری نیز مانند سایر قوانین ثابتند، بدلیل اینکه بر عوامل و اصول ثابت استوارند، و با این حال دارای یک نوع نرمش و خوشروئی مخصوص اسلامی نیز هستند، طوری تنظیم شده که بهمة حالات زندگی بگنجد، و سرانجام همه آنها را بمیزان یک عدالت ثابت و پا برجا در تمامی حالات زندگی برمیگرداند، و ما پیش از این وقتیکه از قضیة دوم یعنی: قضیة وحدت و اخوت بشریت سخن میگفتیم، در این باره نیز سخنی گفتیم، گفتیم که در قضیة فرد و اجتماع دخالت دارد، پس چه بهتر که در این مورد نیز در سایة این دو قضیه که درهم آمیخته اند؟ همان سخن را تکرار کنیم.

چون روابط اجتماعاتی که ناشی از نفس واحد است هیچ یک رابطة عداوت و دشمنی نیست، قرآنکریم میگوید: (وَجَعَلْنَاكُمْ شُعُوباً وَقَبَائِلَ لِتَعَارَفُوا)[حجرات / 13] «ما شما را شعبه شعبه، و قبیله قبیله قرار دادیم تا (بآسانی) با یکدیگر آشنا شوید».  
بنابراین، آخرین هدف از این عمل شناسائی است، یعنی: همان زندگی مسالمت آمیز است که همة مردم در آن بگنجند، مربوط بطایفة مخصوص یا فرد معین نیست، قرآنکریم فاش میگوید: (‏ مِنْ أَجْلِ ذَلِكَ كَتَبْنَا عَلَى بَنِي إِسْرَائِيلَ أَنَّهُ مَن قَتَلَ نَفْساً بِغَيْرِ نَفْسٍ أَوْ فَسَادٍ فِي الأَرْضِ فَكَأَنَّمَا قَتَلَ النَّاسَ جَمِيعاً وَمَنْ أَحْيَاهَا فَكَأَنَّمَا أَحْيَا النَّاسَ جَمِيعاً)[مائده / 32] «و بخاطر همین اصل نوشتیم بر بنی اسرائیل که هر کس کسی را بکشد، بدون اینکه او کسی را کشته باشد و یا بفساد جامعه دامن زده باشد، مانند این است که همة مردم را کشته است و هر کس کسی را زنده کند، مانند این است که همة مردم را زنده کرده است». و این قانون عیناً در باره مسلمانان هم لازم و واجب و نوشته شده است، و ضمانت های تحقیق در زندگی و همچنین ضمانت های عدالت در قضاوت و داوری بهمة فرزندان (نَّفْسٍ وَاحِدَةٍ)شامل است، در هر رنگی و در هر دینی و یا در هر قبیله و شعبه ایکه باشند هیچ فرقی باهم ندارند، و همچنین روابط آنان با مسلم