گان و محتاجان و برای آزادی بردگان بی گناه بمصرف برساند، نماز را پایدار بدارد، و زکات را (بدون ریا) بپردازد، و وقتی پیمان میبنند آن را سخت محترم بشمارد، در سختی ها و ناراحتی ها صبور و بردبار باشد، و در روز گرفتاری خود را نبازد» و باز هم خطاب به پیامبر اسلامص میگوید: (‏ فَلاَ وَرَبِّكَ لاَ يُؤْمِنُونَ حَتَّىَ يُحَكِّمُوكَ فِيمَا شَجَرَ بَيْنَهُمْ ثُمَّ لاَ يَجِدُواْ فِي أَنفُسِهِمْ حَرَجاً مِّمَّا قَضَيْتَ وَيُسَلِّمُواْ تَسْلِيماً ‏)(نساء: 65) «نه، به پروردگارت قسم! آنان مؤمن نمیشوند، مگر اینکه در کارهای اختلافی خودت را حکم قرار بدهند، و سپس در دل خود نسبت باین حکمیت ناراحتی احساس نکنند و تن بداوریت بدهند، و تسلیم فرمانت شوند».
اسلام واقعی آنست که در هر آن و در هر عملی مسلمان باشیم، در شئون اجتماع، در شئون زندگی خصوصی، در روش و رفتار فردی با یکدیگر از جاده اسلام بیرون نرویم، و در غیر این صورت ما مسلمانان نیستیم، گرچه هزار بار هم ادعا کنیم با گفتن «حلوا، حلوا» که دهن شیرین نمیشود، روزی مسلمانیم که اسلام واقعی بر اخلاق ما، بر کردار و گفتار ما، بر حقیقت ما، بر اجتماع و اقتصاد و سیاست ما حکومت کند، و در غیر این صورت هرگز مسلمان واقعی نیستیم، گرچه هزاران بار هم ادعا کنیم، آخر کلمة حلوا که دهن را شیرین نمیکند، ما ناتوانیم، خلاف کاریم، نافرمانیم، منافقیم، فریب کاریم، ما معیوب را بجای بی عیب عرضه میداریم، بدلیل اینکه هنوز مسلمان نیستیم، آخر مسلمان که این کارهای نامسلمانی را انجام نمیدهد، مسلمان که کلاه سر دیگران نمیگذارد، روزیکه مسلمان بودیم هیچ یک از این کارهای ننگین در اجتماع، در اخلاق ما نبوده، اخلاق آن روز پند و اندرز خشگی نبود بنام دین، بلکه یک برنامة منظم تربیت و تعلیم بود در سایة دین.
تربیتی بود که کودکان مسلمان از روز اول با آن بزرگ میشدند، تربیتی بود که ریشة آن در دل پدران و مادران بود، شاخه هایش در میان اجتماع برنامة تعلیمی بود که آموزگارانش پدران و مادران بودند و مکتبش کانون اجتماع، اما حیف که آن روزها را از دست دادیم، و دیر وقتی است که از جادة اسلام منحرف شدیم و بیراهه رفتیم، و بمن چه که در اینجا از اسلام دفاع کنم و یا در آنجا از غرب، چون جنگ جهانی دوم یا بگو: هردو جنگهای جهان فساد کشیدند، حتی اخلاق فردی را هم که بزرگترین سرمایة افتخار عالم غرب بود فاسد ساختند، و جهان اسلامی هم بلاهای فراوانی دید از دست قوم یهود، تتار، صلیبیون، و از دست استعمارگران سپاه بشارت مسیحیت، سپاه خاورشناسان و شاگردان آنها، و از دست حکومتهای یاغی از داخل خود، و از دست دشمنان طغیانگر از خارج چه بلاهائی که ندید، و همینطور سالها در میان این آتش سوزان سوخت و ساخت تا بتدریج رو بورشکستگی نهاد و سرافکندگی آغاز کرد، در هرصورت آنچه امروز در دست ما موجود است، نه تنها دین بدون نظافت است، بلکه چون نیک بنگری بی دینی است، زیرا که ما از همة مفاهیم دین منحرف شده ایم و همة ارزش های دینی را زیرپا نهادیم، به بیراهه افتادیم و بیراهه رفتیم، و با این اوصاف بازهم در اینجا فرق بزرگی است، میان انحراف ما و انحراف آنان، هردو انحراف است، اما این کجا و آن کجا.
 
انحراف ما و انحراف آنها
حقاً که ما منحرف شدیم و غرب هم منحرف شد، و روزگاری هم در این انحراف بسر بردیم، نسلهائی در این بیراهه آمدند و رفتند، و حال و روز ما بدون شک بدتر از حال و روز بشر غربی است، زیرا آنها دست کم هنوزهم یک رشته فضائلی را دارا هستند، (گرچه دیر وقتی است که آن هم رو بورشکستگی و زوال است) بخصوص پس از جنگ جهانی دوم، اما هنوز همه را از دست نداده است، هنوزهم پاره ای از این فضائل را در رفتار فردی بکار میبرند، استقامت، صداقت و درستکاری دارند، غش، دروغ، حیله و تزویر کم دارند، پاره ای فضائل اجتماعی را در تنظیمات مختلف زندگی که در محیط خودشان معمول است دارا هستند، بخصوص در کار و کوشش، زیرا کارگر یا کارمند در آنجا هشت ساعت متوالی با تنفسها و راحت باشهای کوچکی که جمعاً از یک ساعت تجاوز نمیکند بکار میپردازد، و در انجام وظیفة خود بحد کافی اخلاص نشان میدهد، حکایت نمیگوید، داستان نمی سراید، و بهیچ عنوانی دست از کار بر نمیدارد، و بهمین جهت دنیای غرب امروز دارای قدرت مادی علمی و تنظیمی بی نظیر است، و حال آنکه ما هیچ فضیلتی نداریم دست ما از هر ارزشی خالی است، نه فضائل اصیل اسلامی خود را در دست داریم و نه فضائل تقلیدی غربی را که گاهی مانند میمونها و گاه دیگر مانند بردگان از آنها تقلید کنیم، ما که در روش و رفتارفردی خود نه صدق داریم، نه اخلاص، نه وفای بعهده داریم و نه نیت پاک، و نه تنظیمات ما پایدار است، مگر باندازة که از تازیانة نفوذ موجود بترسیم و زود است دست نفوذ، دست تازیانه دار از قدرت باز بماند، و نفوذ موجود در طوفان حوادث تبخیر شود، و زود است که تنظیمات نیز به دنبال آن بهدر رود و بی صاحب بماند، و حال ما در عمل و در تولید درست مانند همان است که در تنظیمات و روشهای فردی داریم، نه صداقت داریم و نه اخلاص، نه نیت پاک داریم و نه استقامت در کار، و نه صبر داریم که تولیدات ما به نتیجه برسد، و روی همین حساب در این میدان مسابقه ای که همة عالم در آن شرکت کرده عقب مانده ایم، و بلکه از کاروان مسابقه تخلف ورزیده ایم، و با همة اینها بازهم انحراف آنان بمراتب خطرناکتر از انحراف ما است، گمراهی آنان اسفناکتر از گمراهی ما است.
بلی، در درجة اول ما نیمتوانیم این حقیقت را باور کنیم، زیرا که استعمار صلیبی در نسل های گذشته ما را تربیت کرده است، از پستان مادری شیر خورده ایم که مرتب بگوش ما میخواند، اروپا شکست ناپذیر است، اروپا بالا دست ندارد، اروپا باطل نمیگوید، اروپا معصوم از خطا است، هر کاریکه انجام دهد همان صحیح و همان فضیلت است، آن گفت و ما هم باور کردیم، روی همین اصل است که مانند میمونها و یا برده ها در سلک تقلید قرار گرفتیم، در انحلال اخلاقی و در یاوه گوئی و خرافات پرستی از آنها تقلید کردیم، و در پرروئی های اخلاقی و فکری دنباله رو کاروان آنها شدیم، و در ریشة خودکندن، و ریسته خودگسیختن از هم سبقت گرفتیم، در کارهای خوب از آنها تقلید نکردیم، صبر در کار و سبر در تنظیم را از آنان فرا نگرفتیم، زیرا همه میدانیم که بردگان در کارهای با ارزش هیچ وقت از صاحبان خود پیروی نمیکنند، در کارهائی که احتیاج بصرف همت و بذل کوشش هست عقب می نشینند، بلکه در مظاهر چیزهائیکه با حال خود تناسب دارد از صاحبان خود تقلید میکنند.
سپس نسل جدیدی بوجود آمد که ما مرتب بگوشش میخوانیم که آزاد شدیم، دیگر از دست استعمار نجات یافتیم، دیگر ما برده کسی نیستیم، از حال اسیری بیرون آمدیم و خود آقا شدیم، این نسل تازه وارد فعلاً با بعضی از مظاهر قدرت و سیادت از نزدیک آشنا شدند، و لکن بازهم با چشم خود می بینند ما که پدران آنان هستیم، هنوز مظاهر زندگی غربی را با کمال ش