txt">ازدواج در اسلام</a><a class="text" href="w:text:6.txt">ازدواج فاميلي</a><a class="text" href="w:text:7.txt">خواستگاري</a><a class="text" href="w:text:8.txt">درخواست ازدواج</a><a class="text" href="w:text:9.txt">محارم</a><a class="text" href="w:text:10.txt">مهريه</a><a class="text" href="w:text:11.txt">ويژگي هاي زوجين</a><a class="text" href="w:text:12.txt">قوانين خانه ي مسلمان</a><a class="text" href="w:text:13.txt">خانه هاي موفق</a><a class="text" href="w:text:14.txt">خانه ي ما يک مسجد است</a><a class="text" href="w:text:15.txt">عقد  ازدواج  و نزديکي</a><a class="text" href="w:text:16.txt">پيوند عاطفي ميان زن و شوهر</a><a class="text" href="w:text:17.txt">حقوق زوجين</a><a class="text" href="w:text:18.txt">اختلافات زن و شوهر</a><a class="text" href="w:text:19.txt">زن دوم</a><a class="text" href="w:text:20.txt">طلاق</a><a class="text" href="w:text:21.txt">درباره سایت نوار اسلام </a></body></html>سلسلة خانواده ي خوشبخت – طلاق

خداوند متعال ازدواج را مايه ي آرامش و محبت قرار داده است. با اينحال گاهي ميان زوجين بعضي مسائل پيش مي آيد که زلالي اين روابط را تيره و تار مي کند. خيلي اوقات دلايلي که باعث ايجاد اختلاف بين زن و شوهرمي گردد حقير و پيش پا افتاده مي باشد و مي توان آن ها را به سادگي علاج نموده  يا از پديدآمدن آن ها پيش گيري کرد. بنابراين زن بايد در مورد مسائلي که پيش مي آيد به خوبي بيانديشد و به خاطر دلايل ناچيز براي درخواست طلاق و جدايي از شوهرش عجله نکند. پيامبر خدا صلى الله عليه و سلم مي فرمايد: (أيما امرأة سألت زوجها الطلاق في غير ما بأس، فحرام عليها رائحة الجنة) يعني: «هر زني که بدون دليل از شوهرش درخواست طلاق نمايد بوي بهشت بر او حرام است.»_[احمد و ابوداود و ترمذي و ابن ماجه]

اما در برخي مواقع دلايل موجود براي طلاق دلايل محکمي هستند و باوجود تمام تلاش ها براي آشتي و کنارآمدن زوجين کار به جايي نمي رسد. در اين شرايط هيچ راه حل منطقي به جز طلاق زن و شوهر و رفتن هرکدام به راه خودش براي اين اختلاف و جدايي راه ديگري وجود ندارد. خداوند در قرآن کريم مي فرمايد: {وإن يتفرقا يغن الله كلا من سعته} [نساء: 130] يعني: «و اگر آن دو از يكديگر جدا شوند خداوند هر يك را از گشايش خود بى‏نياز گرداند و خدا همواره گشايشگر حكيم است.» در اين حالت طلاق بهترين شيوه براي پايان دادن به رابطه ي زوجيت ميان دو نفر درصورت عدم امکان تداوم اين رابطه مي باشد. در اين موقعيت رابطه ي صحيح و مشروع زن و شوهر بوسيله ي شوهر و با کلماتي مخصوص از هم مي گسلد.


همچنين خداوند طلاق را به دست مرد سپرده است، بنابراين بايد که رعايت موارد زير را بکند:
- تلاش براي بازداشتن خانواده از فروپاشيدن و از هم گسستن آن. از آنجا که اگر طلاق در دستان زن مي بود، با توجه به عاطفه و احساساتي که به داشتن آن معروف هستند، اين عواطف به بي پروايي انجاميده و ارکان خانواده را دچار بي ثباتي مي نمايد. لکن مردان در واقع درنگ و تأمل بيشتري بوده و از انفعال و شتابزدگي بدور مي باشند. 
- طلاق پي آمدهاي مالي زير را بدنبال دارد: 

پرداخت مهريه، نفقه و خرج و مخارج عده و متعه، مواردي هستند که باعث مرد را وادار به تأمل و درنگ کردن در وقوع طلاق مي نمايد، چنانچه علل مهم تري در بين نباشد. گذشته از اين ها يک زن مي تواند شرط داشتن حق طلاق را براي خود تعيين نمايد همانطور که حق دارد ازدواج را درصورت دشوار و همراه عسر وحرج گشتن آن به شيوه هاي ديگري مانند خلع يا جداسازي به حکم دادگاه، چنانچه دليل معقولي وجودداشته باشد، ازدواج را ملغي نمايد. 
شرع اسلام حد و حدودي را براي حق مرد در طلاق قرار داده است، از جمله:

1- نبايد طلاق به دلايل بي اهميتي، که شرعاً معتبر نمي باشند، واقع شود. مرد بايد بداند که در برابر خداوند مسئول سهل انگاري اش در استفاده از اين حق مي باشد و کار به همين آساني هم نيست. پيامبر صلى الله عليه و سلم مي فرمايد: (أبغض الحلال إلى الله الطلاق) يعني: «ناخوشايندترين حلال ها نزد خداوند طلاق است.» [ابوداود – اين روايت ضعيف است]
2- طلاق بايستي در زمان پاکي زن که با وي جماع نشده باشد روي دهد. با اين وصف چناچه مردي زنش را در دوران حيض و يا در پاکي او اما درحاليکه در آن دوره با وي نزديکي کرده است طلاق دهد، به عقيده ي عده اي از علما طلاق واقع شده و فرد طلاق دهنده مرتکب گناه گشته است ولي عده اي ديگر از علما عقيده دارند که خير طلاقي واقع نشده است. 
3- طلاق يکي يکي واقع شده و فرد بيش از طلاق را در يک مرحله و يکجا جمع ننموده و چنانچه شخصي زنش را در يک مجلس و يکجا  سه طلاق دهد، برخي علما آن را سه طلاق به حساب آورده و گروهي ديگر عقيده دارند که در هر مرتبه بيش از يک طلاق واقع نمي شود.

انواع طلاق:
انواع طلاق بر دو نوع است:
طلاق رجعي: طلاقي که در اثر نخستين و دومين طلاقي که شوهر پس از دخول حقيقي به همسرش بر او واقع مي کند رخ مي دهد  طلاق رجعي است، به شرطي که طلاق در مقابل مال يا دارائي نباشد. اين طلاق تا وقتيکه زن در دوران عده قرار دارد شامل جدايي آن دو از هم نمي گردد، چون شوهر هنوز حق بازگرداندن همسرش را دارد و بر زن مي تواند بر او حلال شود. اگر عده ي آن زن به سرآمده و شوهر رجوع ننمايد، زن مطلقه گرديده و حقي بر او ندارد مگر بعد از عقد و مهريه اي مجدد.
 
طلاق بائن: که خود به دو نوع تقسيم مي شود: طلاق بائن کوچک و بائن بزرگ. طلاق بائن کوچک، که طلاق نخست يا دوم است که پس از سپري شدن دوران عده ي زن به اين اسم ناميده مي شوند، چرا که مرد مي تواند همسرش را با عقد و مهريه ي مجدد بازگرداند و برايش جز بقيه ي سه طلاق ديگر باقي نمي ماند. يعني چنانچه زنش را يک بار طلاق داده باشد دو طلاق ديگر و اگر دو طلاق داده باشد، يک طلاق ديگر برايش باقي مي ماند.
طلاق قبل از دخول، طلاق در برابر مال عوض (که خلع خوانده مي شود) و طلاق به خاطر عيب و ايراد زوجين، اگر تا دو بار در زمره ي طلاق بائن کوچک شمرده مي شود. طلاق بائن بزرگ همان طلاق مرتبه ي سوم مي باشد که مرد نمي تواند زنش را بازگرداند مگر آنکه آن زن با مرد ديگري ازدواج نموده نزديکي واقع شده و سپس جدايي اتفاق بيافتد و عده اش بگذرد، در اين شرايط مرد بايد مجدداً عقد ازدواج را با زن بجا آورده و مهريه تعيين نمايد.

الفاظ طلاق:
طلاق با هر لفظي که عرفاً فهميده شود واقع مي گردد؛ مثلاً با نوشتن و غيره ... 
طلاق بوسيله ي كنايه: اين طلاق تنها با وجود نيت آن واقع مي شود. چرا که کنايه مي تواند به معني طلاق يا چيز ديگري باشد که بيانگر نيت و منظور فرد گوينده است. مثلاً ممکن است فردي بگويد: (به خانواده ات برگرد)، اگر نيت طلاق نداشته باشد، طلاق واقع نمي شود. حضرت عايشه -رضي الله عنها- مي گويد: هنگامي كه دختر جَون را نزد رسول الله صلي الله عليه و سلم بردند و آنحضرت صلي الله عليه و سلم خواست به او نزديك شود، گفت: از تو به خدا، پناه مي برم. رسول الله صلي الله عليه و سلم به او فرمود: (لقد عذت بعظيم، الحقي بأهلك) يعني: «به ذات بزرگي پناه بردي. به خانواده ات، ملحق شو». [بخاري] در اين مورد کنايه ي ذکر شده بيانگر طلاق مي باشد چون آن حضرت صلى الله عليه و سلم به منظ