 يک همانگونه که شاکله‌اش اقتضا مي‌کند، عمل کند. قرارداد آتش بس ده ساله اين يکّه تازي قريشيان را محدود مي‌کرد، و از کارشکني‌هايشان در راستاي دعوت اسلام مي‌کاست، و خود دليلي بود بر شکست خوردن آغازگران جنگ و سستي و از هم پاشيدگي آنان.

 ماده اول صلحنامه هم تنها قريشيان را محدود مي‌کرد که نتوانند مانع ورود مسلمانان به مسجدالحرام بشوند، و اين، شکست ديگري براي قريشيان بود؛ و بالاخره، در اين قرارداد صلح هيچ ماية دلخوشي براي قريشيان وجود نداشت مگر آنکه توفيق يافته بودند فقط اين يک سال را مانع ورود مسلمين بشوند.

در واقع، سه ماده نخستين، سه امتياز اساسي بود که قريشيان به مسلمانان داده بودند، و در عوض آن فقط مفاد ماده چهارم را به دست آورده بودند که آن هم بسيار بي‌محتوا و توخالي بود، و چيزي نبود که به مسلمانان زياني برساند. زيرا، پرواضح بود که مسلمان- تا وقتي که مسلمان است- از خدا و رسول‌خدا نمي‌گريزد، و از مدينة اسلام پاي بيرون نمي‌نهد، و تنها وقتي گريزپاي مي‌شود که مرتدّ شده باشد و از اسلام ظاهري يا واقعي برگشته باشد، و در آن صورت نيز مسلمانان نيازي به نگهداري چنين فردي نخواهند داشت، و جداسازي وي از جامعه اسلامي به مراتب بهتر از باقي ماندن او در ميان مسلمانان خواهد بود؛ و اين همان نکته‌اي بود که رسول خدا -صلى الله عليه وسلم- به آن اشاره کرده و فرموده بودند:

(إنه من ذهب منا إليهم فابعده الله) [3].

«در واقع، آن کسي که از ميان ما به نزد آنان مي‌رود، خداوند او را دور گردانيده و محروم ساخته است!»

از آن طرف، افرادي که از اهل مکه مسلمان مي‌شدند، اگر راهي براي پناهندگي به مدينه نمي‌بود، مي‌توانستند به جاهاي ديگر بروند: زمين خدا گسترده است. مگر آن زمان که هنوز اهل مدينه چيزي از اسلام نمي‌دانستند، دروازة حبشه به روي مسلمانان باز نبود؟ رسول‌خدا -صلى الله عليه وسلم- نيز به همين نکته اشاره مي‌فرمايند و مي‌گويند:

(ومن جاءنا منهم سيجعل الله فرجاً و مخرجاً) [4].

«آن کس نيز که از ميان آنان به نزد ما مي‌آيد، خداوند براي او گشايش و آسايشي مقرر خواهد نمود.»

پيش گرفتن چنين احتياطي در صلحنامه، هرچند که در ظاهر ماية سربلندي قريش به حساب مي‌آمد؛ اما، در حقيقت، بازگو گنندة شدّت ترس و وحشت و دستپاچگي و انحطاط قدرت آنان بود، و نشان مي‌داد که تا چه انداره کيان بت‌پرستي خودشان را متزلزل مي‌بينند؛ چنانکه گويي احساس کرده‌اند که موجوديت آيين بت‌پرستي ديگر بر لبة پرتگاه قرار دارد، و بايد اينگونه احتياط‌ها را در ارتباط با آيينشان رعايت کنند. اما اينکه پيامبراکرم -صلى الله عليه وسلم- اجازه دادند که هرکس از مسلمانان به سوي قريشيان گريخت برگردانيده نشود، اين خود دليل بر آن بود که به تثبيت کيان دين و آيين خودشان از هرجهت اعتماد دارند، و از بابت اين گونه شروط بر سر دين و آيينشان نمي‌ترسند.
--------------------------------------------------------------------------------
[1]- سوره کهف، آيه 29.
[2]- سوره توبه، آيه 13.
[3]- صحيح مسلم، «باب صلح الحديبيه» ج 2، ص 105.
[4]- همان.ترديد مسلمانان در موفقيت صلح حديبيه
آنچه توضيح داديم حقيقت مواد اين قرارداد صلح بود. اما دو پديده نيز در کار بود که مسلمانان از بابت آنها سخت اندوهگين و دلگير شدند: يکي اينکه پيامبر اکرم -صلى الله عليه وسلم- به مسلمانان وعده داده بودند که به خانة خدا خواهيم رفت و طواف خانة خدا را برجاي خواهيم آورد. پس، چرا بازمي‌گردند و براي طواف خانة خدا نمي‌روند؟! دوم اينکه رسول خدا -صلى الله عليه وسلم- بر حق‌اند، و خداوند وعده داده است دين خودش را بر همگان سيطره بخشد؛ پس چرا فشارهاي قريش را پذيرا شدند و با چنين صلحي سازش کارانه به خواري تن دردادند؟!

وجود اين دو پديده منشأ شک و ترديدها و گمان و وسوسه‌هاي بسيار گرديد، و احساسات مسلمانان به خاطر اين دو مسئله جريحه‌دار شد، و تحت‌تأثير اندوه و پريشاني، نتوانستند دربارة پيامدها و دستاوردهاي مثبت مفاد صلح حديبيه بيانديشند. شايد از همة صحابه اندوهگين‌تر، عمربن خطاب بود که نزد رسول‌خدا -صلى الله عليه وسلم- آمد و گفت: اي رسول‌خدا، مگر ما برحق نيستيم و مگر اينان بر باطل نيستند؟! فرمودند: چرا! گفت: مگر کشتگان ما در بهشت نيستند و مگر کشتگان اينان در آتش دوزخ نيستند؟! فرمودند: چرا! گفت: پس چرا بايد در کار دينمان به خواري تن در دهيم، و بازگرديم، در حالي که هنوز خداوند ميان ما و اينان حکم نکرده است؟! فرمودند:

(يا ابن الخطاب، إني رسول الله ولست أعصيه، وهو ناصري ولن يضيعني أبداً).

«اي پسر خطاب، من رسول خدا هستم و حق ندارم نافرماني او را بکنم، او نيز ياور من است و هرگز مرا ترک نخواهد گفت!»

گفت: مگر با ما نگفته بوديد که ما به خانة خدا خواهيم رفت و گرد کعبه طواف خواهيم کرد؟! فرمودند:

(بلي! فاخبرتک إنا نأتيه العام؟)

«چرا! اما با تو باز گفتم که امسال به آنجا مي‌رويم؟!»

گفت: نه. فرمودند:

(فإنک آتيه و مُطوفٌ بِه).

«حالا هم تو به مکه خواهي رفت و طواف خانة خدا خواهي کرد!»

آنگاه عمر خشمگينانه به نزد ابوبکر رفت، و همان سخنان را که با رسول‌خدا -صلى الله عليه وسلم- گفته بود، با او بازگفت. ابوبکر نيز همان جواب‌ها را عيناً به او داد، و افزود: به دامان وي چنگ بزن تا بميري، که به خدا او بر حقّ است!؟

آنگاه، آيات نخستين سورة فتح نازل گرديد:

﴿إِنَّا فَتَحْنَا لَكَ فَتْحاً مُّبِيناً﴾.

«ما هم اينک تو را پيروز گردانيده‌ايم و فتح مبين را به تو ارزاني داشته‌ايم!؟»

رسول خدا -صلى الله عليه وسلم- نيز به دنبال عمر فرستادند و اين آيات را براي وي خواندند؛ گفت: اي رسول‌خدا، آيا همين فتح است؟! فرمودند: آري! عمر نيز خشنود شد و بازگشت. 

از آن پس، عمر به خاطر اين کوتاهي که از او سرزده بود، به شدت دچار ندامت شد. عمر گويد: به خاطر اين کوتاهي، کارها انجام دادم پيوسته صدقه مي‌دادم و روزه مي‌گرفتم و نماز مي‌گزاردم و برده آزاد مي‌کردم تا کفاره و جبرانگر اين کاريکه کرده بودم باشد. از بس به خاطر اين سخناني که گفته بودم ترسيده بودم؛ تا اينکه سرانجام اميد بستم به اينکه خير بوده باشد! [1]
--------------------------------------------------------------------------------
[1]- براي تفصيل مطالب مربوط به اين –غزوه اين صلح، نکـ: فتح‌الباري، ج 7، ص 439-458؛ صحيح البخاري، ج 1، ص 278-381، ج 2، ص 598، 600، 717؛ صحيح مسلم، ج 2، ص 104-106؛ سيرةابن‌هشام، ج 2، ص 308-322؛ زادالمعاد، ج 2، ص 122-127؛ تاريخ عمربن‌الخطاب، ابن جوزي، ص 39-40.حل مشکل مستضعفان
وقتي رسول‌خدا -صلى الله عليه وسلم- به مدينه بازگشتند و آرامش خويش را بازيافتند، مردي از مسلمانان که در مکه زير شکنجة مشرکان بود، گريخت. وي ابوبصير، مردي از طايفة ثقيف، هم‌پيمان قريش بود. دو تن را در طلب او فرستادند و به پيامبر‌اکرم -صلى الله عليه وسلم- گفتند: عهدي که با ما بسته‌اي؟ نبي‌اکرم -صلى الله عليه وسلم- او را به آن دو مرد تحويل دادند. او را بردند تا به ذي‌الحليفه رسيدند. 