 سعد انصاري بسوي يمن و جبار[7]: در ماه شوال سال هفتم هجرت، به اتفاق سيصد تن از رزمندگان اسلام، به منظور رويارويي با جماعت انبوهي که براي غارت کردن حومة مدينه گردهم آمده بودند. شبانه سير مي‌کردند، و روزها در کمين دشمن مي‌نشستند. وقتي دشمنان خبر عزيمت سپاه اسلام را شنيدند، گريختند، و بشير دامها و چارپايان بسيار به غنيمت گرفت، و دو تن از آنان را اسير کرد، و آندو را به مدينه نزد رسول خدا -صلى الله عليه وسلم- آورد، و آندو اسلام آوردند.

8. سرية ابو حَدرَد اَسلَمي بسوي ناحية غابه[8]: ابن قيم اين سريه را در سال هفتم هجرت پيش از عُمرة القضاء ثبت کرده است. خلاصة ماجرا از اين قرار بوده است که مردمي از طايفة بني جُشَم بن معاويه به اتفاق جماعت انبوهي بسوي ناحية غابه راهي شد، و در نظر داشت که طايفة قيس را بر کارزار با مسلمانان تحريک کند. رسول‌خدا -صلى الله عليه وسلم- ابوحدرد را با دو تن ديگر فرستادند تا از او حال و خبري کسب کنند. فرستادگان رسول‌خدا -صلى الله عليه وسلم- بهنگام غروب آفتاب، به نزد آن جماعت رسيدند. ابوحدود در گوشه‌اي کمين کرد، و دو رفيق ديگرش نيز در جاي ديگري کمين کردند، و نگذاشتند چوپان آنان بازگردد تا وقتي که پاسي از شب گذشت، و همه جا تيره و تار گرديد. رئيس آن قبيله به تنهايي بيرون آمد. وقتي خواست از نزديکي ابوحدرد بگذرد، وي تيري بسوي مغز او نشانه رفت. رئيس قبيله از پار درافتاد و هيچ صدايي از او برنيامد. ابو حدرد سر از تن وي جدا کرد و آن سر بريده را در کنار اردوگاه خويش نصب کرد، و فرياد تکبير سر داد. دو رفيق وي نيز فرياد تکبير سر دادند، و به تعقيب دشمن پرداختند آن جماعت نيز، جز آنکه پاي به فرار بگذارند، کاري نتوانستند بکنند، و اين سه تن رزمندة مسلمان اشتران و گوسفندان فراوان به غنيمت گرفتند و با خود بردند.
--------------------------------------------------------------------------------
[1]- صحيح البخاري، ج 1، ص 407-408، ج 2، ص 593.
[2]- صحيح البخاري، «باب غزوة ذات الرقاع» ج 2، ص 592؛ صحيح مسلم، «باب غزوة ذات الرقاع» ج 2، ص 118.
[3]- مختصر سيرة الرسول، شيخ عبدالله نجدي، ص 264؛ نيز نکـ: فتح الباري، ج 7، ص 416.
[4]- صحيح البخاري، ج 2، ص 593.
[5]- فتح الباري، ج 7، ص 428.
[6]- زاد المعاد؛‌ ج 2، ص 112. نيز براي تفاصيل مطالب مربوط به اين غزوه، نکـ: سيرة ابن‌هشام، ج 2، ص 203-209؛ زادالمعاد، ج 2، ص 110-112؛ فتح الباري، ج 7، ص 417-428.
[7]- «جَبار»، ناحيه‌اي از اراضي محل سکونت بني غطفان، يا طوايف فزارة و عذرة بوده است.
[8]- زاد المعاد، ج 2، ص 149-150؛ سيرة ابن هشام، ج 2، ص 629-630. وي نام ابوحدرد را بصورت ابن ابي حدرد آورده است. براي تفصيل مطلب پيرامون اين سرايا، نکـ: رحمةاللعالمين، ج 2، ص 229-231؛ زاد المعاد، ج 2، ص 148-150؛ تلقيح فهوم اهل الاثر، همراه با حواشي آن، ص 31؛ مختصر سيرة الرسول، ص 322-324.عمره القضاء
حاکم نيشابوري گويد: اخبار و روايات در حدّ تواتر حاکي از آن‌اند که وقتي هلال ذيقعده رؤيت شد، پيامبراکرم -صلى الله عليه وسلم- اصحابشان را امر فرمودند که براي به جاي آوردن قضاي عُمرة پيشين خود آماده شوند، و هيچيک از مسلماناني که در غزوة حديبيه شرکت داشتند، بر جاي نمانند. همگي عازم شدند، بجز کساني که پيش از آن به شهادت رسيده بودند. گروهي از ديگر مسلمانان نيز عازم اداي عمره شدند، و عدة آنان بجز زنان و کودکان بالغ بر دو هزار گرديد [1].

حضرت رسول‌اکرم -صلى الله عليه وسلم- به هنگام عزيمت به اين سفر، عُويف بن اضبط ديلي يا ابورُهْم غِفاري را جانشين خويش در مدينه گردانيدند، و شصت شتر براي قرباني به راه انداختند و نگهداري آنها را به ناجيه‌بن جُندُب اسلَمي سپردند، و ذي‌الحليفه احرام عُمره بستند، و تلبيه گفتند، و مسلمانان همراه ايشان تلبيه گفتند؛ و با آمادگي کامل از جهت حمل اسلحه و همراه داشتن جنگجويان و رزمندگان عازم اين سفر شدند؛ زيرا، خوف آن داشتند که قريشيان نيرنگي ساز کنند. وقتي به ناحية يأجُح رسيدند، تمامي اسباب و وسائل و اسلحة خويش را از قبيل شمشير و سپر و تير و نيزه فرو نهادند، و اوس بن خَوْلي انصاري را با دويست رزمندة مسلمان بر آنها گماردند، و با اسلحة راکب يعني تنها يک شمشير در غلاف براي هر فرد، به مکة مکرّمه وارد شدند [2].

رسول خدا -صلى الله عليه وسلم- به هنگام ورود به مکه بر ناقة قَصواء خويش سوار شدند، و مسلمانان شمشيرها حمايل کرده و اطراف آنحضرت را گرفته بودند و تلبيه مي‌گفتند.

مشرکان مکه برفراز کوه قُعَيقِعان، کوهي که در شمال کعبة مکرمه قرار گرفته بود، برآمدند تا مسلمانان را زيرنظر بگيرند. پيش از آن با يکديگر گفته بودند که وي در حالي بر شما وارد مي‌شود که وباي يثرب آنان را سُست و بي‌رمق گردانيده است! نبي‌اکرم -صلى الله عليه وسلم- به اصحاب خود امر فرمودند که سه شوط نخستين طواف کعبه را به صورت هروَله بدوند، و فقط فاصلة ميان دو رکن را آرام راه بروند. علت اينکه آنحضرت امر نفرمودند تمامي شوط‌هاي طواف را به صورت هروله بدوند، ارفاق و مدارا نسبت به اصحابشان بود، و علت آنکه امر فرمودند بدانگونه طواف کنند، اين بود که مشرکان نيرومندي و توانمندي آنحضرت و مسلمانان را ببينند[3]؛ همچنانکه امر فرمودند، مسلمانان به هنگام طواف «اضطِباع» کنند، يعني شانه‌هاي راستشان را برهنه سازند، و دو سرِ جامة احرام را بر شانه‌هاي چپشان بيافکنند. رسول‌خدا -صلى الله عليه وسلم- از گردنه‌اي که ايشان را به جَحون مي‌رسانيد و از آنجا مي‌گذرانيد، وارد مکه شدند. مُشرکان صف کشيده بودند و ايشان را مي‌نگريستند. پيامبر بزرگ اسلام، از موقع احرام، پيوسته لبيک لبيک مي‌گفتند تا وقتي که با عصاي خويش حجرالاسود را اِستِلام کردند؛ آنگاه طواف کردند، و مسلمانان نيز طواف کردند، در حاليکه عبدالله بن رواحه پيشاپيش رسول‌خدا -صلى الله عليه وسلم- شمشير حمايل کرده بود و چنين رجز مي‌خواند:

خلوا فکل الخير في سبيله
في صحف تتلي علي رسوله
اني رأيت الحق في قبوله
اليوم نضربکم علي تنزيله
و يذهل الخليل عن خليله[4]
  
 خلوا بني الکفار عن سبيله
قد انزل الرّحمن في تنزيله
يا رب اني مؤمن بقيله
بان خير القتل في سبيله
ضربا يزيل الهام عن مقيله

اي کافرزادگان، از سر راه کنار برويد. کنار برويد که هر خير و خوبي در راه اوست؛ خداوند رحمان پيام خود را در تنزيل خويش، در صحيفه‌هايي که بر رسول او تلاوت مي‌شود فرو فرستاده است؛

اي خداي من، من به گفتار وي ايمان دارم، و من حق را در پذيرفتن او دريافته‌ام؛ و اينکه بهترين کشته شدن‌ها در راه اوست، و ما امروز بر شما ضربت فرود مي‌آوريم بر مبناي تنزيل او؛

آنچنان ضربتي که جمجمه‌ها را از جايگاهشان برکنند، و دوست را از حال دوست بي‌خبر سازند!

به روايت از اَنَس آورده‌اند که عمر گفت: اي پسر رواحه، در محضر رسول‌خدا -صلى الله عليه وسلم- و در حرم خدا شعر مي‌گويي؟! نبي‌اکرم -صلى الله عليه وسلم- به او گفتند:

(خل عنه يا عمر؛ فلهوا أسرع فيهم من نضح النبل) [5].

«او را به حال خود 