من هذا البيت بالمعروف).

«آن را برگير براي هميشه و جاودانه! بجز ستمگران هيچکس اين سِمَت کليدداري را از شما سلب نمي‌کند. اي عثمان، خداوند شما را بر خانة خويش امين قرار داده است؛ شما نيز هر آنچه در پرتو حرمت اين خانه به شما مي‌رسد، در حدّ متعارف استفاده کنيد؟!»
اَذان گويي بِلال بر بام کعبه
وقت نماز فرا رسيد. رسول‌خدا -صلى الله عليه وسلم- دستور دادند بلال بالا برود و برفراز کعبه اذان گويد: ابوسفيان بن حرب و عتّاب بن اُسيد و حارث بن هشام در جوار کعبه نشسته بودند. عتّاب گفت: خدا در حق پدرم اُسيد کرامت کرد که زنده نماند تا صداي اين اذان را بشنود، و از شنيدن آن به خشم آيد! حارث گفت: هان بخدا، اگر مي‌دانستم که وي بر حق است از او پيروي مي‌کردم؟! ابوسفيان گفت: هان بخدا، من هيچ چيز نمي‌گويم؛ اگر چيزي بگويم همين سنگريزه‌ها براي او خبر مي‌برند! پيامبراکرم -صلى الله عليه وسلم- بر سر آنان فراز آمدند و گفتند: (قد علمت الّذي قلتم) از همة آن سخناني که با يکديگر گفتيد باخبر شدم! و همة آن سخنانشان را برايشان بازگفتند.

حارث و عتّاب گفتند: شهادت مي‌دهيم که شما رسول‌خدا هستيد! بخدا، احدي نزد ما نبود که بگوييم از اين گفتگوي ما باخبر شده و به شما رسانيده باشد؟!
نماز فتح يا نماز شکر
در روز فتح مکه، رسول‌خدا -صلى الله عليه وسلم- به خانة امّ هاني دختر ابوطالب رفتند، و هشت رکعت نماز در خانة وي گزاردند. وقت چاشت و نزديک ظهر بود. بعضي پنداشتند که آنحضرت نمازظهر به جاي آورده‌اند؛ اما اين نماز فتح بود. امّ هاني دو تن از خويشاوندان سببي‌اش را امان داد. رسول‌خدا -صلى الله عليه وسلم- نيز فرمودند: (قد أجرنا من أجرت يا أم هاني) به کساني که تو اي اُمّ هاني امان داده‌اي امان داديم!؟ برادرش علي بن ابيطالب قصد داست آندو را به قتل برساند. اُمّ هاني در خانه‌اش را به روي آندو بست، و از حضرت رسول‌اکرم -صلى الله عليه وسلم- دربارة آندو کسب تکليف کرد، و آنحضرت چنان فرمودند.
حُکمِ اعدام جنايت پيشگان
در روز فتح مکه، رسول‌خدا -صلى الله عليه وسلم- خون 9 تن از سران مکه را که از بزرگترين تبهکاران و جنايتکاران به حساب مي‌آمدند، هَدَر اعلام کردند، و دستور دادند آنان را بکشند، حتي اگر کنار پردة خانة کعبه دستگير شوند، و آن نه تن عبارت بودند از: عبدالعُزّي بن خَطَل؛ عبدالله بن سعدبن اَبي سَرح؛ عِکرَمه بن ابي‌جهل؛ حارث‌بن نُفَيل بن وهْب؛ مَقيس‌بن صُبابه؛ هَبّار بن اَسوَد؛ دو کنيزک آوازخوان از آنِ ابن‌خَطَل که اشعار حاکي از هجو پيامبراکرم -صلى الله عليه وسلم- را به آواز مي‌خواندند، و ساره کنيزک آزاد شدة متعلق به يکي از فرزندان عبدالمطلب، همان زني که نامة حاطب‌بن ابي بَلتَعه نزد او پيدا شده بود.

ابن ابي سَرح را، عثمان نزد پيامبراکرم -صلى الله عليه وسلم- بُرد، و شفاعت او را کرد. نبي‌اکرم -صلى الله عليه وسلم- نيز خون وي را محترم اعلام کردند و اسلام وي را پذيرفتند؛ البته پس از انکه مدتي درنگ کردند، به اميد آنکه يکي از صحابة آنحضرت او را به قتل برساند. ابن ابي سرح پيش از آن اسلام آورده بود و مهاجرت نيز کرده بود، اما بعدها مرتدّ شده بود و به مکه بازگشته بود.

عِکرمه بن ابي‌جهل، به يمن گريخت. همسرش براي او از پيغمبراکرم -صلى الله عليه وسلم- امان طلبيد. پيغمبراکرم -صلى الله عليه وسلم- نيز او را امان دادند. همسرش به دنبال او رفت. عِکرَمه با همسرش به مدينه بازگشت و مسلماني نيک گرديد.

ابن خَطَل، به پرده‌هاي کعبه درآويخته بود. شخصي به نزد پيغمبر اکرم -صلى الله عليه وسلم- آمد و اين خبر را به آنحضرت داد. پيغمبراکرم -صلى الله عليه وسلم- گفتند: (اُقتُلْهُ) او را بکش! آن شخص نيز بازگشت و او را کشت.

مَقيس بن صُبابه را، نُميله بن عبدالله به قتل رسانيد. مقيس پيش از آن اسلام آورده بود، آنگاه بر مردي از انصار حمله برده و او را کشته بود؛ سپس مرتد شده بود و به مشرکان پيوسته بود.

حارث، همان کسي بود که در مکه بسيار رسول‌خدا -صلى الله عليه وسلم- را آزار و شکنجه مي‌داد، و علي او را کشت.

هَبّاربن اَسوَد، همان کسي بود که بهنگام مهاجرت، متعرض زينب دختر رسول‌خدا -صلى الله عليه وسلم- شده، و او را به عمد بر روي تخته‌سنگي غلطانيده بود، و جنين وي سقط شده بود. هبّار در روز فتح مکه گريخت؛ بعدها اسلام آورد، و مسلماني نيک گرديد.

از آن دو کنيزک آوازخوان، يکي به قتل رسيد، و براي ديگري امان طلبيدند، و اسلام آورد. همچنين، براي ساره امان طلبيدند و او نيز اسلام آورد.

بنا به گزارش ابن حجر عسقلاني، ابومعشر نام حارث‌بن طلاطل خزاعي را در دريف کساني که پيامبراکرم -صلى الله عليه وسلم- خون آنان را هدر اعلام کرده بودند، ياد کرده است که علي وي را به قتل رسانيد. حاکم نيشابوري نيز، کعب بن زُهير را در زمرة کساني که خونشان هدر اعلام شده بود، ياد کرده است که داستانش مشهور است، و بعدها آمد و اسلام آورد و قصيده‌اي در مدح رسول‌خدا -صلى الله عليه وسلم- سرود. همچنين، ابن اسحاق وحشي‌بن حرب، و هند بنت عُتبه همسر ابوسفيان را که اسلام آورد، و اَرنَب کنيز آزاد شدة ابن خَطَل و امّ سعد را که هر دو کشته شدند، نام برده است، با اين ترتيب، تعداد اين افراد بر هشت مرد و شش زن بالغ مي‌گردد. در عين حال، احتمال دارد که اَرنَب و اُمّ سعد همان دو کنيزک آوازخوان بوده باشند که پيش‌تر ياد شدند، و نامشان به اختلاف ثبت شده باشد، يا خلط نام و کُنيه و لقب پيش آمده باشد [1].
--------------------------------------------------------------------------------
[1]- فتح الباري، ج 8، ص 11-12.مسلمان شدن صَفوان بن اُميه و فَضاله بن عُمَير
صفوان بن اميه از جمله کساني که خونشان هدر اعلام شده بود، نبود؛ اما، از آنجا که يکي از بزرگان و سران و رهبران قريش بود، بر جان خويش ترسيد و گريخت. عمير بن وهب جمحي از رسول‌خدا -صلى الله عليه وسلم- براي او امان طلبيد. رسو‌ل‌خدا -صلى الله عليه وسلم- به او امان دادند، و عمامه‌اي را که بهنگام ورود به مکه بر سر داشتند به او مرحمت کردند. عمير، زماني که صفوان مي‌خواست از جدّه به يمن به سفر دريايي برود، به او رسيد و او را بازگردانيد. به رسول‌خدا -صلى الله عليه وسلم- گفت: اجعلني بِالخيار شَهرين! دو ماه به من مهلت بدهيد تا راه خودم را انتخاب کنم! پيامبراکرم -صلى الله عليه وسلم- فرمودند: (أنت بالخيار أربعة أشهُر) تو را چهار ماه مهلت مي‌دهم که راه خودت را انتخاب کني!؟ پس از آن، صفوان اسلام آورد؛ همسري نيز داشت که پيش از او اسلام آورده بود؛ پيامبراکرم -صلى الله عليه وسلم- نيز همان ازدواج پيشين آندو را تأييد فرمودند.

فضاله مردي جسور بود. به هنگام طواف کعبه به سراغ رسول‌خدا -صلى الله عليه وسلم- آمد تا آنحضرت را به قتل برساند. آنحضرت به وي اعلام کردند که از قصدي که دارد باخبرند، و او اسلام آورد.
خطابهء پيامبر در روز دوّم فتح مکّه
فرداي روز فتح مکه، بار ديگر رسول‌خدا در ميان مردم خطابه‌اي ايراد فرمودند. نخ