عاذ گفتند:

(يوشک يا معاذ إن طالت بك حياة أن ترى ما هاهنا قد مليء جناناً»[2].

«طولي نخواهد کشيد که اگر عمرت کفاف بدهد، ببيني اين اطراف پر از باغ و بستان باشد».

نيز، در بين راه، يا وقتي که به تبوک رسيدند، بنا به اختلاف روايات، رسول خدا -صلى الله عليه وسلم- فرمودند: امشب باد تُندي بر شما مي‌وزد؛ احدي از شما از جاي خويش برنخيزد، و هر کس که شتري دارد زانو بند آن را محکم ببندد! آن شب، باد تندي وزيدن گرفت. مردي از ميان سپاهيان از جاي خويش برخاست، و باد او را با خود برد، و بر کوههاي طيي درافکند.

شيوة کار پيامبراکرم -صلى الله عليه وسلم- در بين راه چنان بود که نماز ظهر را با نماز عصر و نماز مغرب را با نماز عشا- گاه به صورت جمع تقديم، و گاه به صورت جمع تأخير- يکجا مي‌گزاردند.
--------------------------------------------------------------------------------
[1]- صحيح البخاري، «باب نزول النبي الحجر» ج 2، ص 637.
[2]-  صحيح مسلم، از معاذ بن جبل -رضي الله عنه- ج 2، ص 246.لشکر اسلام در تبوک
سپاهيان اسلام در محل تبوک فرود آمدند، و در آنجا اردو زدند، و براي رويارويي با دشمن آماده شدند. رسول‌خدا -صلى الله عليه وسلم- نيز در ميان آنان به ايراد خطابه پرداختند، و خطبه‌اي بليغ خواندند که در اثناي آن جوامع کَلِم و کلمات جامع آوردند، و مردم را به خير دنيا و آخرت فراخواندند، و تحذير و انذار کردند، و مژده و بشارت دادند، و با اين ترتيب، روحية آنان را بالا بردند، و بر معرفتشان افزودند، و کاستي‌ها و نارسايي‌هايي را که از بابت کمي ره‌توشه و مواد غذايي و اسلحه و آذوقه و مرکب و غيره داشتند، براي ايشان جبران کردند. از سوي ديگر، روميان و هم‌پيمانان ايشان وقتي خبر لشکرکشي رسول‌خدا -صلى الله عليه وسلم- را شنيدند، ترس بر وجودشان مستولي گرديد، و جرأت نکردند پيش بيايند يا با سپاهيان اسلام روبرو بشوند. اين بود که در داخل مرزهاي خودشان به اين سوي و آن سوي پراکنده و متفرق شدند، و اين رويداد بهترين تأثير را بر شهرت و آوازة قدرت نظامي و رزمي مسلمانان در داخل عربستان و نيز در مناطق دوردست برجاي نهاد، و مسلمانان امتيازات سياسي بزرگ و ارزشمندي را کسب کردند، که شايد در صورتي که لشکريان دو طرف با يکديگر برخورد کرده بودند، به اين امتيازات دست نمي‌يافتند.

يحنّه بن رُؤبَه، فرمانرواي اَيله نزد رسول‌خدا -صلى الله عليه وسلم- آمد، و به ايشان جزيه پرداخت. اهالي جَرباء و اهالي اَذرُح نيز نزد آنحضرت آمدند، و به ايشان جزيه پرداختند، و رسول‌خدا -صلى الله عليه وسلم- برايشان دستخطي نگاشتند که آنان نزد خود نگاه دارند. اهالي مَيغاء در ازاي يک چهارم محصول ميوة آن منطقه با پيامبراکرم -صلى الله عليه وسلم- مصالحه کردند [1].

پيامبر اکرم -صلى الله عليه وسلم- براي فرمانرواي اَيله دستخطي به اين مضمون نوشتند:

(بسم الله الرحمن الرحيم. هذه أمنة من الله ومحمد النبي رسول‌الله ليحنة بن رؤبة واهل أيلة وسفنهم وسياراتهم في البر والبحر. لهم ذمة الله وذمة محمد النبي ومن کان معه من أهل الشام وأهل البحر، فمن أحدث منهم حدثاً فإنه لا يحول ماله دون نفسه، وإنه طيب لمن أخذه من الناس، وإنه لا يحل أن يمنعوا ماء يردونه، ولا طريقا يريدونه من بر أو بحر).

«بنام خداوند بخشنده مهربان. اين امان‌نامه‌اي است از سوي خداي يکتا و محمد پيامبر، فرستاده خدا، براي يحنة بن رؤبه و اهالي اَيله و کشتي‌ها و کاروان‌هايشان در خشکي و دريا. همگي آنان در پناه خدا و در پناه محمد پيامبر هستند، و نيز همراهان وي از اهل شام و ساکنان جزاير دريا. از ميان ايشان هرکس مرتکب خطايي بشود، اموال او مانع مجازات وي نخواهد بود، در عين آنکه آن اموال براي هر کس که از او بگيرد حلال خواهد بود. همچنين، روا نيست که از هر آبي که بخواهند از آن بنوشند، و هر راهي که در خشکي و دريا بخواهند آمد و شد کنند، بازداشته شوند!»

رسول‌خدا -صلى الله عليه وسلم- خالدبن وليد را بسوي اُکَيدِر فرمانرواي دُومه الجندل اعزام فرمودند، و چهارصد و بيست سوار همراه او کردند، و به او گفتند: (إنک ستجده يصيد البقر) وقتي به سراغ وي مي‌روي، در حال شکار گاو وحشي است! خالد به راه افتاد و رفت تا به محل سکونت او رسيد. هنگامي که قلعة وي در ديدرس او قرار گرفت، يک گاو وحشي پديدار گرديد که با شاخ‌هايش بر درِ قصر مي‌کوبيد. اُکيدر از قصر بيرون آمد تا آن گاو را شکار کند. شب مهتابي بود. خالد با جمع سوارانش بر سر او ريختند، و خالد او را دستگير کرد و به نزد رسول‌خدا -صلى الله عليه وسلم- برد. آنحضرت نيز حاضر شدند که خون وي را نريزند، و با او بر سر دو هزار شتر و هشتصد اسب و چهارصد زره و چهارصد نيزه مصالحه کردند، و او به پرداخت جزيه اقرار کرد، و پيامبر اکرم -صلى الله عليه وسلم- همانند يحنَّه در ارتباط با دُومه‌الجندل و تبوک و اَيله و تَيماء با او به مصالحه رفتار کردند.

بر اثر اين پيروزي، آن قبايل عرب که به سود روميان کار مي‌کردند، به يقين دريافتند که دوران اعتمادشان به سروران پيشين ايشان سپري شده است، و به سود مسلمانان تغيير جهت دادند، و با اين ترتيب، قلمرو دولت اسلامي گسترش فراوان يافت، و عملاً با روميان مرزهاي مشترک پيدا کرد، و مزدوران روميان تا حدود زيادي سزاي کار خويش را ديدند.
--------------------------------------------------------------------------------
[1]- صحيح مسلم، به روايت از معاذ بن جبل، ج 2، ص 246.بازگشت به مدينه
لشکريان اسلام، مظفّر و منصور، از تبوک بازگشتند. با هيچ دردسر و کارزاري مُواجه نشدند، و خداوند مسلمانان را از کارزار و درگيري با کفّار مُعاف فرمود. در مسير بازگشت از تبوک، بر سر گردنه‌اي دوازده تن از منافقان در پي آن برآمدند که حضرت رسول‌اکرم -صلى الله عليه وسلم- را به قتل برسانند. شرح ماجرا چنين بود که به هنگام گذشتن از اين گردنه، عمّار همراه آنحضرت بودو زمام ناقة ايشان را بر دوش گرفته بود، و حَذيفه بن يمان شتر آنحضرت را مي‌راند، و ديگر سپاهيان از پايين بيابان در حرکت بودند. آن منافقان نيز فرصت را غنيمت دانستند، و در همان اثنا که رسول‌خدا -صلى الله عليه وسلم- با دو تن همراهانشان به مسير خود ادامه مي‌دادند، صداي پاي آن جماعت را پشت سرشان شنيدند که نقاب بر چهره افکنده بودند، و بر سر پيامبراکرم -صلى الله عليه وسلم- ريختند. آنحضرت حُذيفه را مأمور کردند که شرّ آنان را دفع کند. او نيز با زوبيني که همراه داشت بر صورت مرکب‌هايشان زد. خداوند آنان را به وحشت انداخت، و شتابان پاي به فرار گذاشتند و رفتند و در ميان جمعيت شان ناپديد شدند. رسول‌خدا -صلى الله عليه وسلم- نام اين افراد را بازگفتند، و قصد آنان را فاش کردند، و به همين جهت، حُذيفه را «صاحب سِرّ رسول‌الله» مي‌ناميدند. در ارتباط با همين داستان است که خداوند متعال مي‌فرمايد:

﴿وَهَمُّواْ بِمَا لَمْ يَنَالُواْ﴾[1].

«و ايشان در پي انجام کاري برآمدند که هرگز به آن دست نيافتند.»

وقتي نشانه‌هاي مدينه از دور درنظر رسول‌خدا -