 -صلى الله عليه وسلم- ضمن سخنان ديگري که با مردم داشتند، فرمودند:

(لعنة الله على اليهود والنصارى، اتخذوا قبور أنبيائهم مساجد).

«لعنت خدا بر يهوديان و نصاري، آرامگاه‌هاي پيامبرانشان را مسجد گردانيدند!»

به روايت ديگر، فرمودند:

(قاتل الله اليهود والنصارى، اتخذوا قبور أنبيائهم مساجد) [1].

«خدا بکشد يهوديان ونصارا را که...»

و نيز فرمودند: 

(لا تتخذوا قبري وثنا يعبد) [2].

«آرامگاه مرا به صورت بتکده‌اي که عبادتگاه مردم گردد درنياوريد!»

آنگاه، خودشان را در معرض قصاص قرار دادند، و فرمودند:

(من کنت جلدت له ظهراً فهذا ظهري فليستقد منه، ومن کنت شتمت له عرضا فهذا عرضي فليستقد منه).

«هرکس که گرده‌اش را تازيانه زده باشم؛ اين گرده من، بيايد قصاص کند! هرکس که آبرويش را با ناسزا و دشنام ريخته‌ام، اين آبروي من، بيايد قصاص کند!»

سپس از منبر پايين آمدند و نماز ظهر را گزاردند. آنگاه بر فراز منبر بازگشتند، و همان سخنان پيشين را دربارة دشمني و کينه‌توزي و جز آن تکرار کردند.

مردي اظهار کرد: من نزد شما سه درهم دارم! فرمودند: (أعطه يا فضل) اي فضل، به او بده!

آنگاه راجع به انصار سفارش کردند و گفتند:

(أوصيکم بالأنصار، فإنهم کرشي وعيبتي، وقد قضوا الذي عليهم وبقي‌الذي لهم؛ فاقبلوا محسنهم وتجاوزوا عن مسيئهم).

«شما را در مورد انصار سفارش مي‌کنم، که ايشان پاره‌هاي تن من و وابستگان من‌اند؛ آنچه را که بر عهده داشته‌اند ادا کرده‌اند و انجام داده‌اند، و آنچه بايد براي ايشان انجام بدهيم، برجاي مانده است. بنابراين، از نيکوکارانشان نيکي‌هايشان را بپذيريد، و از بدکارانشان درگذريد!»

به روايت ديگر، فرمودند:

(إن الناس يکثرون وتقل الانصار حتى يکونوا کالملح في الطعام؛ فمن ولي منکم أمراً يضر فيه أحداً و ينفعه فليقبل من محسنهم و يتجاوز عن مسيئهم)[3].

«شمار مردم رو به افزايش مي‌گذارد، و انصار رو به کاهش مي‌گذارند تا همانند نمک در غذا شوند؛ بنابراين، هر يک از شما که مصدر کاري شديد و توانستيد به ديگران زيان برسانيد يا نفع برسانيد، نيکوکاران انصار را، کارهاي نيکشان را بپذيرند، و بدکاران ايشان را، از کردارهاي بدشان درگذريد!»

آنگاه فرمودند:

(إن عبداً خيَّره الله بين أن يؤتيه من زهرة الدنيا ما شاء وبين ما عنده فاختار ما عنده).

«بنده‌اي را، خداوند مخير گردانيده است ميان آنکه از ساز و برگ دنيا هرچه مي‌خواهد به او بدهد، يا اينکه اکتفا کند به آنچه نزد خدا است؛ و آن بنده، آنچه را که نزد خدا است انتخاب کرده است!؟»

ابوسعيد خدري گويد: با شنيدن اين سخن پيامبراکرم -صلى الله عليه وسلم- ابوبکر گريست و گفت: پدران و مادران ما فداي شما! از اين کار ابوبکر به شگفت آمديم. مردم گفتند: اين پيرمرد را بنگريد! رسول خدا -صلى الله عليه وسلم- دربارة يک بنده‌اي از بندگان خدا صحبت مي‌کنند که خداوند او را مخير گردانيده است ميان ساز و برگ دنيا که به او بدهد، يا اجر و پاداشي که نزد خداوند داشته باشد، ابوبکر فکر مي‌کند که رسول‌خدا -صلى الله عليه وسلم- دربارة خودشان صحبت مي‌کنند و مي‌گويد: پدران و مادران ما فداي شما!؟،اما، بعداً متوجه شديم که آن بنده‌اي را که رسول‌خدا -صلى الله عليه وسلم- دربارة او صحبت مي‌کردند، خود آنحضرت بود، و ابوبکر از همة ما بهتر دانسته و فهميده بود!؟ [4] آنگاه، رسول‌خدا -صلى الله عليه وسلم- فرمودند:

(إن من أمن الناس عليَّ في صحبته وماله أبوبکر، ولو کنت متخذاً خليلاً غير ربي لاتخذت أبابکر خليلا، ولکن إخوة الاسلام ومودته. لا يبقين في المسجد باب إلاَّ سد إلاَّ باب أبي‌بکر) [5].

«يکي از جمله کساني که بيش از همه بر من منت دارد، هم  از جهت مصاحبت و رفاقت، و هم از جهت بخشش و سخاوت، ابوبکر است، و اگر بنا داشتم که جز با خداي خودم رفاقت کنم، ابوبکر را رفيق خودم مي‌گرفتم، بنابراين، رابطه برادري و صميميت اسلام ميان ما استوار است. در مسجد هيچ دري باقي نماند که بسته نشود، بجز در خانه ابوبکر».
--------------------------------------------------------------------------------
[1]- صحيح البخاري، ج 1، ص 62؛ الموطَّأ، امام مالک، ص 360.
[2]- المؤطّاً، امام مالک، ص 65.
[3]- صحيح البخاري، ج 1، ص 536.
[4]- اين حديث در صحيح بخاري و صحيح مسلم روايت شده است؛ نکـ: مشکاة المصابيح، ج 2، ص 546.
[5]- صحيح البخاري، ج 1، ص 516.چهار روز به پايان
روز پنجشنبه، چهار روز مانده به پايان عمر شريف پيامبراکرم -صلى الله عليه وسلم- ، آنحضرت- در حالي که به شدت از بيماري رنج مي‌بردند فرمودند: 

(هلموا أکتب لکم کتاباً لن تضلوا بعده).

«بياييد براي شما دستخطي بنويسم که ديگر با وجود آن گمراه نشويد!»

در اتاقي که رسول‌خدا -صلى الله عليه وسلم- بستري بودند چند تن از اصحاب آنحضرت از جمله عمر حضور داشتند. عمر گفت: درد و رنج بيماري بر آنحضرت مستولي گرديده است؛ شما قرآن داريد؛ کتاب خدا شما را بس است! حاضران در اطراف بستر رسول خدا -صلى الله عليه وسلم- با يکديگر اختلاف‌نظر پيدا کردند و کارشان به کشمکش کشيد. بعضي مي‌گفتند: وسايل نوشتن را بياوريد تا رسول خدا -صلى الله عليه وسلم- براي شما دستخط موردنظرشان را بنويسند! بعضي ديگر نيز همان را که عمر گفته بود مي‌گفتند. وقتي درگيري و اختلافشان بالا گرفت، رسول‌خدا -صلى الله عليه وسلم- فرمودند: (قوموا عنّي) از کنار بستر من برخيزيد! [1]

در اين روز، رسول‌خدا -صلى الله عليه وسلم- سه وصيت فرمودند. وصيت فرمودند که يهود و نصارا و مشرکان را از عربستان اخراج کنند. همچنين وصيت فرمودند که پس از رحلت آنحضرت همانگونه که ايشان به وفدهاي ديدارکننده جايزه و هديه مي‌دادند، جوايز و هدايايي بدهند. سوّمين مورد را راوي فراموش کرده است. شايد مورد سوّم عبارت بوده است از سفارش تمسّک به کتاب و سنّت، يا اعزام لشکر اُسامه؛ يا عبارت بوده است از اينکه فرموده باشند: (الصلاه وما ملکت ايمانکم) نماز را پاس بداريد، و بردگانتان را مراقبت باشيد!

نبي‌اکرم -صلى الله عليه وسلم- اين روز پنجشنبة واپسين را نيز که چهار روز به آخر عمر آنحضرت باقي مانده بود، با آن شدّت بيماري که از آن رنج مي‌بردند، تمامي نمازها را با مردم به جماعت مي‌گزاردند؛ چنانکه در اين روز، نماز مغرب با مردم گزاردند و در آن نماز سورة مُرسلات را قرائت کردند [2].

به هنگام نماز عشا، بيماري آنحضرت سنگين‌تر شد، به گونه‌اي که نتوانستند از خانه بيرون شوند و به مسجددرآيند. عايشه گويد: نبي‌اکرم -صلى الله عليه وسلم- گفتند: (أصلى الناس؟) مردم نمازشان را گزاردند؟ گفتيم: نه، اي رسول‌خدا، همه در انتظار شمايند! فرمودند: (ضعوا لي ماءً في المخضب) قدري آب براي من در طشت بريزيد! چنان کرديم. غسل کردند. آنگاه به راه افتادند که بروند؛ از هوش رفتند، و سپس به خود آمدند. آنگاه گفتند: (أصلى الناس؟) مردم نمازشان را گزاردند؟ دوباره و سه باره همان ترتيبات غسل کردن و از هوش رفتن به هنگام حرکت کردن، پياپي اتفاق افتاد. آنحضرت دنبال ابوبکر فرستا