ي مودّت و حمايتي برقرار است که ما آنها را قطع خواهيم کرد. آن وقت، شما مي‌خواهيد همينکه ما اين کار را کرديم، و آنگاه خدا شما را پيروزي بخشيد، به نزد قوم خويش بازگرديد و ما را واگذاريد؟! گويد: رسول‌خدا -صلى الله عليه وسلم- تبسمي کردند و گفتند:

(الدم الدم؛ والهدم الهدم! أنا منکم وأنتم مني؛ أحارب من حاربتم، وأسالم من سالمتم).

«هرگز، ما با شما هم خون و هم سرنوشت هستيم؛ من از شمايم و شما از منيد؛ با هرکه از در جنگ درآييد، مي‌جنگم؛ و با هر که مسالمت کنيد، از درِ مسالمت درخواهم آمد!»[3]
----------------------------------------------------------------------
[1]- سيرةابن‌هشام،‌ ج 1، ص 441-442.
[2]- اين روايت از امام احمد به سند حسن آورده: ج 3، ص 322؛ بيهقي نيز در السنن الکبري، ج 9، ص 9 آورده و حاکم نيشابوري و ابن حبّان آن را حديث صحيح دانسته‌اند. ابن اسحاق نيز نظير اين روايت را از عباده بن صامت آورده است که در آن اين بند را افزوده دارد:... و اينکه بر سر زمامداري در اسلام به نزاع برنخيزيم: و آن را به اهلش واگذاريم «الا ننازع هذا الامر اهله»؛ نک: سيرةابن‌هشام، ج 1، ص 545.
[3]- سيرةابن‌هشام، ج 1، ص 442.تأکيد بر اهميت بيعت
وقتي مذاکرات پايان پذيرفت، و شروط بيعت به قدر کفايت به بحث و گفتگو گذاشته شد، و همه يک سخن شدند بر اين که دست اندرکار بستن پيمان شوند، دو تن از مسلمانان پيشتاز يثرب که در موسم حجّ سالهاي يازدهم و دوازدهم بعثت اسلام آورده بودند، يکي پس از ديگري به پاي خاستند، و اهميت مسئوليت انعقاد آن پيمان را براي همراهانشان هرچه بيشتر مورد تأکيد قرار دادند، تا با آگاهي کامل و اطلاع کافي از مواد پيمان‌نامه به بيعت با آن حضرت دست بزنند، و ميزان آمادگي آن جماعت را براي فداکاري بازشناسند، و از ايستادگي و استقامت آنان اطمينان حاصل کنند.

ابن اسحاق گويد: وقتي همگي براي بيعت آماده شدند، عبّاس بن عُباده بن نضله گفت: مي‌دانيد که بر چه چيز با اين مرد بيعت مي‌کنيد؟! گفتند: آري! گفت: شما داريد با او بيعت مي‌کنيد بر سر اينکه با سرخ و سياه و همه مردمان بجنگيد! اگر فکر مي‌کنيد، همينکه آسيبي به اموال شما برسد و جان بزرگان و اشراف شما درخطر افتد، او را تسليم خواهيد کرد؛ از همين حالا چنان کنيد! البته اگر چنين کنيد، به خدا، خواري دنيا و آخرت خواهد بود؛ و اگر فکر مي‌کنيد که نسبت به آنچه به او قول داده‌ايد و او را بدان فرا خوانده‌ايد وفادار مي‌مانيد، حتي اگر اموالتان غارت شود و اشراف و بزرگان قومتان جانشان را از دست بدهند، بيعت کنيد، که البته اين به خدا خير دنيا و آخرت است.

گفتند: ما بر سر پيمانمان وفادار مي‌مانيم، هرچند که به اموالمان آسيب برسد، و اشراف و بزرگانمان به قتل برسند! آن وقت در برابر آنان، اي رسول‌خدا، به چه چيز خواهيم رسيد، اگر بر اين پيمان وفادار مانديم؟ فرمودند: «الجَنَّه» بهشت!

گفتند: دستتان را بگشاييد! آن حضرت دستشان را گشودند، و آن جماعت با ايشان بيعت کردند[1].

در روايت جابر چنين آمده است: آنگاه برخاستيم تا با آن حضرت بيعت کنيم. اسعدبن زراره که از همه ما هفتادنفر کم سن و سالتر بود دست ايشان را گرفت و گفت: شتاب نکيند، اي اهل يثرب! ما اين همه مسافت طولاني را طي نکرده‌ايم و شکم اشترانمان را بر زمين نکوبيده‌ايم، مگر به حساب آنکه مي‌دانسته‌‌ايم وي رسول‌خدا است، و امروز بردن آن حضرت به يثرب، براي ما و شما به معناي جدايي گزيدن از تمامي قوم عرب است و کشته شدن بهترين مردان شما، و اينکه شمشيرها از هر سوي شما را فراگيرند! حالا، اگر بر اين مسائل شکيبا هستيد، دست رسول خدا -صلى الله عليه وسلم- را براي بيعت در دست بگيريد؛ امّا، اگر از بابت خودتان حرف و هراسي داريد، هم‌اکنون او را واگذاريد و برويد؛ که در اين صورت نزد خداوند عذرتان معذورتر است![2]
--------------------------------------------------------------------------------
[1]- سيرة ابن‌هشام، ج 1، ص 446.
[2]- مسند الامام احمد،  به روايت جابر، ج 3، ص 322؛ بيهقي، السنن الکبري، ج 9، ص 9.چگونگي بيعت
پس از تعيين وتعبيت مواد پيمان‌نامه، و به دنبال تاکيدات و تقريرات دوباره و چندباره چنانکه گذشت، انعقاد بيعت با مصافحه (دست دادن) آغاز شد. جابر به دنبال گزارش سخن اسعدبن زراره گويد: گفتند: اي اسعد، دست از سرمان بردار! به خدا، ما اين بيعت را فرو نخواهيم گذاشت، و هرگز نيز آن را نقض نخواهيم کرد![1]

وقتي سخن به اينجا رسيد، اسعد ميزان آمادگي جوانان و جوانمردان يثرب را براي فداکاري در اين راه دريافت، و از آنان اطمينان حاصل کرد. وي همان دعوتگر بزرگ بود که با مصعب بن عمير همراهي و همکاري داشت، و اينک نيز، نخستين کسي بود که با حضرت رسول‌اکرم -صلى الله عليه وسلم- بيعت مي‌کرد. ابن‌اسحاق مي‌افزايد: بني‌نجّار مدّعي هستند که ابوامامه اسعدبن زراره نخستين کسي بود که دستانش را در دستان رسول‌خدا -صلى الله عليه وسلم- قرار داد[2]. از آن پس، بيعت عمومي آغاز گرديد. جابر گويد: مردان يک به يک از جاي برخاستيم و به طرف رسول‌اکرم -صلى الله عليه وسلم- رفتيم، و آن حضرت از يکايک ما بيعت گرفتند، و به ما قول بهشت را دادند[3]. 

امّا، بيعت آن دو زني که به هنگام انعقاد اين پيمان حضور داشتند، شفاهي بود؛ رسول‌خدا -صلى الله عليه وسلم- هيچگاه با يک زن اجنبي دست ندادند[4]. 
--------------------------------------------------------------------------------
[1]- مسند الامام احمد، ج 3، ص 322؛ بيهقي، السنن الکبري، ج 9، ص 9.
[2]- ابن اسحاق گويد: اما بني عبدالاشهل گويند: ابوالهيثم بن تيهان نخستين کس بود؛ و کعب بن مالک گويد: براء بن معرور، اولين بيعت کننده بود؛ نکـ: سيرةابن‌هشام،‌ج 1، ص 477. مؤلف گويد: شايد اينان گفتگوهايي را که بين اين افراد و رسول‌خدا -صلى الله عليه وسلم-  روي داده است بيعت به حساب آورده باشند؛ و گرنه سزاوارترين فرد در ميان آن جماعت براي آغاز بيعت و جلو افتادن نسبت به ديگران اسعدبن زراره بوده است؛ والله اعلم.
[3]- مسند الامام احمد، ج 3، ص 322.
[4]- نک: صحيح مسلم، «باب کيفية بيعة النساء»، ج 2، ص 131.دوازده نماينده
پس از آنکه بيعت انجام گرفت و پيمان عَقَبة ثانيه منعقد گرديد، رسول‌خدا -صلى الله عليه وسلم- از جماعت بيعت‌کنندگان خواستند که دوازده تن را به عنوان نماينده و سخنگوي خود و قوم و قبيله خودشان برگزيند و معرفي کنند، تا از جانب آنان مسئوليت اجراي مواد پيمان‌نامه را بر عهده بگيرند. آن حضرت خطاب به آن جماعت فرمودند: (أخرجوا إليَّ منکم اثني عشر نقيباً ليکونوا على قومهم بما فيهم!)

فوراً، انتخاب آن 12 نفر صورت پذيرفت: 9 نفر ار خزرج، و 3 نفر از اوس؛ که نامهايشان ذيلا خواهد آمد

* نمايندگان خزرج: 1) اسعدبن زراره بن عدس؛ 2) سعدبن ربيع بن عمرو؛ 
3) عبدالله بن رواحه بن ثعلبه؛ 4) رافع بن مالک بن عجلان؛ 5) بُراء بن معرور بن صخر؛ 6) عبدالله بن عمروبن حرام؛ 7) عُباده بن صامت بن قيس؛ 8) سعدبن عباده بن دليم؛9) منذربن عمروبن خُنَيس.

* نمايندگان اوس: 1) اُسيدبن حُضَيربن سِماک؛ 2) سعدبن خَيثَمه بن حارث؛ 3) رِفاعه بن