خوش‌اخلاق‌تر، نوعدوست‌تر، بردبارتر، راستگوي‌تر، نرمخوي‌تر، پاکدامان‌تر، نيکوکردارتر، وفادارتر و امانتدارتر بودند، چنانکه خويشاوندان همگي ايشان را «امين» لقب داده بودند؛ زيرا، همة ويژگي‌هاي برازنده، و خصلت‌هاي پسنديده، در وجود مبارک ايشان فراهم آمده بود، و آن چنان بودند که حضرت ام‌المؤمنين خديجه -رضي الله عنها- مي‌فرمود: رنج کسب و کار را بر خويشتن تحميل مي‌کردند؛ و به درماندگان و بينوايان رسيدگي مي‌کردند؛ و از ميهمانان پذيرايي مي‌کردند؛ و در راه حق و فضيلت همياري و همکاري داشتند [5].
--------------------------------------------------------------------------------
[1]- مثلاً، قریشیان در دوران جاهلیت روز عاشورا روزه می‌گرفتند، رسول خدا -صلى الله عليه وسلم-  نیز در دوران جاهلیت روز عاشورا را روزه می‌گرفتند؛ نکـ: صحیح البخاری، ح 2002؛ نیز: فتح الباری،ج 4، ص 287.
[2]- برای تفصیل این مطلب، نک: سیرة‌ابن هشام، ج 1، ص 128؛ تاریخ الطبری، ج 2، ص 161؛ تهذیب تاریخ دمشق، ج 1، ص 373 ، 376.
[3]- این حدیث را طبری (ج 2، ص 279) ودیگران آورده‌اند. حاکم نیشابوری آن را صحیح دانسته؛ ذهبی نیز از او تبعیت کرده؛ ولی ابن کثیر آن را ضعیف تلقی کرده است (البدایة و النهایة، ج 2، ص 287).
[4]- صحیح البخاری، ح 1582، 3829؛ فتح الباری، ج 3، ص 513؛ ج 7، ص 180؛ نیز، نکـ: فتح الباری، ج 3، ص 517؛ مسند احمد، ج 3، ص 295، 310، 333، 380.
[5]- صحیح البخاری، ج 3<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:60.txt">تمهيد:</a><a class="folder" href="w:html:61.xml">فصل اوّل  کيفيت بعثت</a><a class="folder" href="w:html:66.xml">فصل دوّم  دعوت مخفي</a><a class="folder" href="w:html:70.xml">فصل سوّم  دعوت علني</a><a class="folder" href="w:html:75.xml"> فصل چهارم   جبهه گيري مخالفان دعوت ,شيوه هاي گوناگون کارشکني </a><a class="folder" href="w:html:81.xml">فصل پنجم  برخورد مشرکان با رسول خدا</a><a class="folder" href="w:html:88.xml">فصل ششم  هجرت به حبشه و پيامدهاي آن</a><a class="folder" href="w:html:102.xml">فصل هفتم  تحريم اقتصادي - اجتماعي</a><a class="folder" href="w:html:111.xml">فصل هشتم  گسترش دعوت اسلام در بيرون مکّه </a><a class="folder" href="w:html:118.xml">فصل نهم  اسراء و معراج</a><a class="folder" href="w:html:124.xml">فصل دهم  بيعت هاي پيش از هجرت</a><a class="folder" href="w:html:138.xml">فصل يازدهم  مقدّمات هجرت</a><a class="folder" href="w:html:142.xml">فصل دوازدهم  هجرت پيامبر</a></body></html>مقدّمة مؤلّف (2) *  

در راستاي تدارک شروطي که رابطه العالم الاسلامي براي محققّان در موضوع سيرة نبوي قرار داده است، آنچه از زندگاني‌ام به ياد دارم، و در طول ساليان با آن همراه بوده‌ام، در اين پيوست مي‌آورم.

اصل و نسب: صفّي‌الرّحمن بن عبدالله بن محمّداکبربن محمّدعلي‌بن عبدالمؤمن بن فقيرالله مبارکپوري اعظمي.

دودمان و خاندان: دودمان مابه دودمان انصاريان شهرت دارد، و طايفة انصار يکي از بزرگترين طوايف مسلمانان هند است که در همة نواحي آن گسترش يافته وشناخته شده است، و عموم منتسبين به اين طايفه چنين مي‌پندارند که از فرزندزادگان صحابي جليل القدر ابوايوب انصاري -رضي الله عنه- ميزبان رسول اکرم -صلى الله عليه وسلم- ‌اند.

حقيقت آن است که اين طايفه به دو قسم تقسيم مي‌شوند: گروهي از آنان از فرزندزادگان اين صحابي جليل‌القدرند، و حتّي برخي از آنان شجره‌نامة خود را پيوسته به او نگاهداشته‌اند، که اين گروه بسيار معدود و اندک‌اند؛ گروه ديگر، قطعاً از فرزندان اين صحابي جليل‌القدر نيستند، بلکه از ساکنان ديرينة سرزمين هندوستان‌اند و بيشتر آنان در اثناي گيرودار فتوحات اسلامي مسلمان شده‌اند، و از روي تشبيه ايشان به انصار مدينه با عنوان انصار شناخته شده‌اند، يا آنکه به دست بعضي از انصار اسلام اختيار کرده‌اند، و نسبتشان با انصار نسبت ولاءاسلامي است، نه نسبت خويشاوندي؛ و من نمي‌دانم خاندان من از کداميک اين دو قسم‌اند.

ولادت: ششم ژوئن 1943- چنانکه در مدارک من نوشته شده است- به دنيا آمدم؛ دردهکده‌اي از توابع مبارکپور، که در حال حاضر حسين‌آباد نام دارد، و در استان اعظم‌کده از ايالت اوتراپرادش واقع شده است.

تحصيلات و تحقيقات: در کودکي بخشي از قرآن کريم را نزد پدربزرگ و عموهايم آموختم، سپس در سال 1948 م به مدرسة «دارالتّعليم» در مبارکپور پيوستم و در انجا شش سال تحصيلي را گذرانيدم، و دورة ابتدائي را به پايان رسانيدم و برخي از کتابهاي فارسي را نيز آموختم. در ژوئن 1954 به مدرسة «احياءالعلوم» در مبارکپور انتقال يافتم، و به آموختن زبان عربي و صرف و نحو و قواعد آن پرداختم، و نيز بعضي فنون ديگر را فراگرفتم؛ و پس از دو سال، به مدرسة ديگري که يکي از مهمترين دانشکده‌هاي شريعت در اين منطقه به حساب مي‌آيد، منتقل شدم؛ مدرسة «فيض عام»، در شهر مئو، سي‌وپنج کيلومتري شهر مبارکپور؛ در ماه مه 1956 م به اين مدرسه پيوستم و پنج سال در آنجا به فراگيري زبان عربي و قواعد آن و علوم شرعي يعني تفسير و حديث و فقه و اصول و غيره پرداختم، و در مان ژانوية 1961 از آن دانشکده فارغ‌التحصيل شدم، و گواهينامة فارغ‌التحصيلي آن را که معادل فوق ليسانس در شريعت و علوم است و اجازة تدريس و فتوا را نيز شامل است، دريافت کردم، و از خوش‌اقبالي، در تمامي امتحانات با نمرات عالي رتبة اوّل در کُلّ دانشکده، يا دست کم در ميان همکلاسانم به دست مي‌آوردم.

همزمان براي شرکت در امتحانات کميسيون دولتي تحت نظارت فرمانداري اوتراپرادش (هند) که به «هيئت امتحانات علوم شرقي در الله آباد» معروف است، آماده مي‌شدم، در فورية 1959 در امتحان «مولوي» شرکت کردم، و در فورية 1960 در امتحان «عالم» شرکت کردم، و در هر دو امتحان با نمرة «بسيار خوب» موفّق شدم. روال کار هيئت مزبور چنين بود که به هيچکس نمرة عالي نمي‌دادند، مگر آنکه با چنان رتبه‌اي در ميان اقرانش مشهور بوده باشد. اين هر دوگواهينامه را نيز از هيئت ممتحنه دريافت کردم.

با گذشت فاصلة زماني بس طولاني در سال جاري نيز، در امتحان ديگري، از همان امتحاناتي که هيئت مذکور، نظر به اوضاع و احوال فعلي مدرّسان برگزار مي‌کند، در امتحان تصديق مدرّسي در ادبيات عربي در فورية سال جاري- 1976 م- شرکت کردم، و بحمدالله با نمرة «بسيار خوب» موفّق شدم.

در ميدان علم و زندگي: از دانشکدة فيض عام که فارغ‌التحصيل شدم، به تدريس و خطابه اشتغال پيدا کردم، و به ايراد کنفرانس در مجامع مسلمانان در استان‌الله‌آباد و ناکپور پرداختم. دو سال بعد درماه مارس 1963 رياست مدرسة فيض عام مرا براي تدريس در آنجا دعوت کرد. در آن دانشکده بيش از دو سال سپري نکردم، و اوضاع و احوال مرا ناگزير از قطع همکاري گردانيد. مدّت يکسال نيز- به طور قراردادي- در دانشگاه رشاد، در اعظم کده تدريس کردم، و پس از آن به مدرسة دارالحديث در شهر مئو، در ماه فورية 1966 دعوت شدم، و سه سال در آنجا به تدريس مشغول بودم، و امور آموزشي وداخلي مدرسه را نيز به نيابت از رئيس مدرّسان اداره مي‌کردم ، تا آنکه در ميان اعضاي هيئت اجرائي مدرسه اختلافاتي رخ داد که نزديک به تعطيل مدرسه منجر گ