 عبدالمنذربن زُبير [1].

وقتي کار انتخاب اين نمايندگان پايان پذيرفت، نبي‌اکرم -صلى الله عليه وسلم- با آنان به عنوان پيشوايان و مسئولان اجراي پيمان‌نامه، پيمان ديگري بستند.خطاب به آنان فرمودند:

(أنتم على قومکم بما فيهم کفلاء، ککفالة الحواريين لعيسى بن مريم، وأنا کفيل على قومي).

«شما از جانب قوم و قبيله خودتان در ارتباط با همه مسائل آنان کفيل و ضامن هستيد؛ چنانکه حواريون کفيل بن عيسي‌بن مريم شدند؛ و من از جانب قوم خودم يعني مسلمانان کفيل و ضامن مي‌شوم!»

گفتند: آري![2]
--------------------------------------------------------------------------------
[1]- «زبير» را در اين روايت، برخي «زُنَير» ضبط کرده‌اند، بعضي نيز نام ابوالهيثم بن تيهان را به جاي رفاعة ثبت کرده‌اند.
[2]- سيرة‌ابن‌هشام، ج 1، ص 443-444، 446.افشاي پيمان عقبه
در همان اثنا که کار انعقاد پيمان عقبه پايان پذيرفته بود، و هم پيمانان رسول‌خدا -صلى الله عليه وسلم- در حال بازگشت بودند، يکي از شياطين مکّه از امضاي اين پيمان‌نامه مطلع گرديد. چون اين اطلاع درست در آخرين لحظه به وي رسيده بود، و براي او امکان نداشت که اين خبر را پنهاني به سران قريش برساند، تا آن جماعت را در شِعب عَقَبه غافلگير کنند؛ بر زمين بلندي فراز آمد، و با صداي بسيار بلند و بي‌سابقه‌اي فرياد زد: اي آرميدگان در خانه‌ها! مي‌خواهيد کار مُذمَّم و از دين برگشتگان همراه او را يکسره کنيد؟! اينان براي جنگيدن با شما با يکديگر پيمان بسته‌اند! رسول‌خدا -صلى الله عليه وسلم- فرمودند:

(هذا أزَبُّ العقبة! اما والله يا عدو الله؛ لأتَفَرَغَنَّ لك).

«اين شيطان عقبه است؛ با تو بگويم! به خدا، اي دشمن خدا، کارت را يکسره خواهم کرد!»

آنگاه آن جماعت را امر فرمودند که به بار اندازهاشان بازگردند[1].
--------------------------------------------------------------------------------
[1]- سيرةابن‌هشام، ج 1، ص 447؛ زاد المعاد، ج 2، ص 51.آمادگي انصار براي حمله به قريش
وقتي هم‌پيمانان يثربي رسول‌خدا -صلى الله عليه وسلم- صداي آن شيطان را شنيدند، عباس بن عُباده بن نضله گفت: سوگند به آنکه شما را به حق مبعوث گردانيده است، اگر بخواهيد، فردا در سرزمين مِني با اين شمشيرهايمان بر قريشيان حمله خواهيم برد! پيامبر اکرم -صلى الله عليه وسلم- فرمودند:

(لم نؤمر بذلک؛ ولکن ارجعوا إلى رجالکم)[1].

«به اين کار مأمور نشده‌ايم، به بار اندازهايتان بازگرديد!»

بازگشتند و بقية شب را تا بامداد خوابيدند. 
--------------------------------------------------------------------------------
[1]- سيرة ابن هشام، ج 1، ص 448.اعتراض قريش به انصار
وقتي اين خبر به گوش قريشيان رسيد، غوغايي به پا شد، و نگراني و پريشاني گريبانگيرشان گرديد؛ زيرا، خوب مي‌دانستند که چنين پيمان و بيعتي چه پيامدهاي شومي براي آنان خواهد داشت، و تا چه اندازه جان و مال آنان را تهديد خواهد کرد. بامدادان، جمع کثيري از سران مکّه و بزرگان قريش به آهنگ ديدار حج‌گزاران يثرب حرکت کردند تا اعتراض شديد خودشان را بر اين پيمان‌نامه به گوش يثربيان برسانند. گفتند: اي جماعت خزرج! به ما خبر رسيده است که شما آمده‌ايد تا اين رفيق ما را از ميان ما بيرون ببريد، و با او هم‌پيمان بشويد و با ما بجنگيد! به خدا براي ما شعله‌ور شدن آتش جنگ ميان ما و هيچ طايفه و قبيله‌اي از عرب به اندازة بالا گرفتن آتش جنگ ميان ما و شما، ناخوشايند و ناراحت‌کننده نيست! [1]

از آنجا که مشرکان خزرج از اين بيعت هيچ نمي‌دانستند، و اين پيمان در شرايط کاملاً سرّي و پنهاني در دل تاريکي شب منعقد شده بود، مشرکان خزرج برآشفتند و به خدا سوگند خوردند که اصلاً چنين چيزي نبوده است، و ما از چنين چيزي بي‌خبريم! نزد عبدالله بن اُبّي بن سلْول رفتند: وي نيز بارها و بارها تأکيد کرد بر اينکه اين خبر نادرست است! چنين چيزي نبوده است! قوم و قبيلة من هيچگاه بر عليه من دست به چنين اقدامي نمي‌زنند! حتّي اگر من در يثرب بودم، افراد قبيلة من بدون مشورت با من دست به چنين کاري نمي‌زدند!

مسلمانان خزرج به يکديگر نگريستند، و به سکوت پناه آوردند، و هيچيک از آنان در نفي و اثبات اين مطلب سخني نگفت. سران قريش نير طبعاً تأکيدات مشرکان خزرج را باور کردند، و دست خالي بازگشتند.
--------------------------------------------------------------------------------
[1]- سيرة ابن هشام، ج 1، ص 448.تعقيب بيعت کنندگان
سران مکّه بازگشتند، در حالي که تقريباً يقين داشتند به اينکه خبر بيعت عَقَبه دروغ بوده است. با وجود اين، همچنان پيگير بررسي خبر و کسب اطلاع و تأمّل دربارة آن بودند، تا سرانجام برايشان يقين حاصل شد که خبر درست بوده است، و بيعت عقبه عملاً صورت پذيرفته است. امّا، ديگر کار از کار گذشته بود، و حاجيان راهي زادگاه‌هايشان شده بودند. سوارکاران مکه شتابان به تعقيب يثربيان تاختند، اما کاري از پيش نبردند، تنها به سعدبن عباده و منذربن عمرو برخوردند و آن دو را تحت تعقيب قرار دادند. منذر آنان را درمانده کرد و به گَردِ پاي او نيز نرسيدند؛ اما، سعد را توانستند دستگير کنند. دستان او را به گردنش آويختند و به باربند شترش بستند، و پيوسته او را مي‌زدند و مي‌کشانيدند، و موهاي سرش را مي‌کشيدند تا به مکّه واردش کردند. مُطعَم بن عدّي و حارث بن حرب بن اميه سر رسيدند و او را از چنگ مشرکان رهايي دادند؛ زيرا سعد هميشه سلامت رفت و آمد کاروانهاي آن دو را در مدينه تضمين مي‌کرد. انصار وقتي فهميدند که سعد را جا گذاشته‌اند، با يکديگر مشورت کردند که اگر مصلحت باشد بازگردند و پي‌جوي او شوند؛ که ناگهان سعدبن عُباده به آنان رسيد و همگي با هم به مدينه وارد شدند[1].

اين بيعت عقبه دوم بود که با عنوان بيعت عَقَبة کُبري شهرت يافته است. اين پيمان در فضايي آکنده از محبت و مودّت و همبستگي منعقد گرديد، و با همياري مسلمانان از هر سوي و اعتماد و دلاوري و شجاعت مسلمانان در اين راه حکايت داشت. فرد مسلماني از اهل يثرب، نسبت به برادر کم توان خود که در مکّه تحت ستم قرار گرفته است، محبت مي‌ورزد، و در برابر ستمگراني که بر او ستم کرده‌اند، خشم مي‌گيرد، و در اعماق قلب وي احساسات محبت‌آميز نسبت به برادري که او را نديده است اما به خاطر خدا دوستش دارد، تحريک مي‌شود و مي‌جوشد.

اين احساسات و عواطف، بر اثر يک انگيزة گذرا پديد نيامده بود، تا با گذشت زمان بگذرد و برگزار شود. منشأ اين عواطف واحساسات، ايمان به خدا و رسول او و به کتاب آسماني او بوده است؛ ايماني که وقتي نسيم آن مي‌وزد، شگفتي‌ها در عقيده و عمل پديد مي‌آورد. با همين ايمان بود که مسلمانان توانستند کارهايي را از خود به يادگار، و بر صفحات تاريخ ثبت کنند، و آثاري از خويشتن برجاي گذارند که نظير و همانند آنها، نه در زمانهاي پيش از آنان و نه در دوران‌هاي پس از آنان، و نه در آينده، نيامد.
-----------------------------------------------------------------
[1]- همان، ج 1، ص 448، 450؛ زاد المعاد، ج 2، ص 51-52.<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:139.txt">مهاجران پيشتاز</a><a cla