هل الاثر، ص 60.
[40]- الاصابة، ج 3-4، ص 255؛ طبقات ابن سعد، ج 3، ص 248.
[41]- سیرةابن‌هشام، ج 1، ص 317-318؛ تلقیح فهوم اهل الاثر، ص 61؛ تفسیر ابن کثیر، ذیل آیه 106، سوره نحل، ج 2، ص 648.
[42]- سوره نحل، آیه 106.
[43]- سیرة ابن‌هشام، ج 1، ص 139-320؛ طبقات ابن سعد، ج 3، ص 248-249. ذیل روایت را عوفی از ابن عباس آورده است؛ نکـ: تفسیر ابن کثیر، ج 2، ص 648؛ نیز: الدر المنثور، ذیل تفسیر آیه 106، سوره نحل.
[44]- أسدالغابة، ج 5، ص 248؛ الاصابة، ج 7/8، ص 152؛ و منابع دیگر.
[45]- أسدالغاة، ج 1، ص 591-592؛ تلقیح فهوم اهل الاثر، ص 60؛ و منابع دیگر.
[46]- طبقات ابن سعد، ج 8، ص 256؛ سیرةابن‌هشام،ج 1، ص 318.
[47]- الاصابة، ج 7/8، ص 258.
[48]- سیرة ابن‌هشام، ج 1، ص 319؛ طبقات ابن سعد، ج 8، ص 256.
[49]- سیرة ابن‌هشام، ج 1، ص 318-319.
[50]- طبقات ابن سعد، ج 3، ص 248.
[51]- سوره لیل، آیات 14، 16.
[52]- سوره لیل، آیات 17-21.
[53]- سیرة ابن‌هشام، ج 1، ص 318-319؛ طبقات ابن سعد، ج 8، ص 256؛ کتب تفسیر، ذیل آیات 14-21، سوره لیل.
[54]- اُسدُالغایة، ج 2، ص 486.<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:82.txt"> برخورد مشرکان با رسول خدا</a><a class="text" href="w:text:83.txt">هيأت اعزامي قريش نزد ابوطالب</a><a class="text" href="w:text:84.txt">تهديد ابوطالب از سوي سران قريش</a><a class="text" href="w:text:85.txt">مراجعة مجدّد هيات اعزامي قريش به ابوطالب</a><a class="text" href="w:text:86.txt">اذيت و آزار قريش</a><a class="text" href="w:text:87.txt">خانة ارقم</a></body></html>فصل پنجم
برخورد مشرکان با رسول خدا

برخورد با حضرت رسول -صلى الله عليه وسلم- و تعرض به آن حضرت، کار آساني نبود. حضرت محمد -صلى الله عليه وسلم- مردي با شهامت و با وقار بودند، و داراي شخصيتي کم‌نظير؛ هيبت و عظمت آن حضرت، آنچنان در دل دوست و دشمن جاي گرفته بود که با شخصيتي مانند ايشان جز با احترام و تکريم روياروي نمي‌شدند، و جز برخي از اراذل و اوباش و بيخردان جرأت پيدا نمي‌کردند که در برابر آن حضرت به کارهاي زشت و ناپسند دست بزنند. علاوه بر اين، ايشان تحت حمايت ابوطالب بودند، و ابوطالب از معدود مردان بزرگ مکه بود، از نظر اصل و نسب بزرگ بود، و در ميان مردم نيز به بزرگي شناخته شده بود، بنابراين، بسيار دشوار بود که کسي بتواند به حريم ابوطالب تعرض کند، و حرمت حمايت او را بشکند. اين وضعيت، قريشيان را بسيار نگران کرده بود، و خواب و آرام را از آنان گرفته بود، و آنان را واداشته بود که فکرشان را به کار بياندازند تا بتوانند به نحوي از آن تنگنا بيرون بيايند، و به گرفتاري و پيشامدي که پيامد خوبي نداشته باشد دچار نگردند. بالاخره، بررسي‌ها و مشورت‌هايشان به آنجا رسيد که شيوة مذاکره را برگزينند، و با رعايت همة جوانب خردورزي و قاطعيت، همراه با نوعي اعلام وجود و تهديد ضمني، با شيخ کبير قريش، ابوطالب، وارد گفتگو بشوند، تا بلکه بتوانند حضرت محمد -صلى الله عليه وسلم- را وادار کنند که به خواسته‌هاي آنان تن دردهد.
هيأت اعزامي قريش نزد ابوطالب
ابن اسحاق گويد: عده‌اي از رجال و اشراف قريش- به نمايندگي از ديگر قريشيان- نزد ابوطالب آمدند و گفتند: اي ابوطالب، پسر برادر شما خدايان ما را دشنام مي‌‌دهد؛ از دين ما عيبجويي مي‌کند؛ افکار ما را نابخردانه به حساب مي‌آورد؛ و پدران و نياکان ما راه گمراه مي‌خواند! دست وي را از ما باز داريد، يا اينکه از سر راه ما و او کنار برويد؛ شما هم خودتان مانند ما با او مخالف هستيد؛ ما مي‌توانيم شر او را از سر شما کوتاه کنيم! ابوطالب به نرمي با آنان سخن گفت، و پاسخ زيبايي به گفته‌هاي آنان داد. سران قريش برگشتند؛ پيامبراکرم -صلى الله عليه وسلم- نيز همچنان به کار خويش ادامه داد؛ دين خدا را ترويج مي‌فرمود و همگان را به سوي اسلام فرا مي‌‌خواند[1]. اما، قريشيان وقتي مي‌ديدند که آن حضرت سخت به کار خود مشغول‌اند، و از دعوت الي‌الله لحظه‌اي فروگذار نمي‌کنند؛ نتوانستند زياد تاب بياورند. همة فکر و ذکرشان فعاليت‌هاي حضرت محمد -صلى الله عليه وسلم- و توطئه براي مقابله با ايشان بود، تا آنکه تصميم گرفتند با شيوه‌هاي سرسختانه‌تر و خشن‌تر از پيش، به نزد ابوطالب بروند.
--------------------------------------------------------------------------------
[1]- سیرة ابن‌هشام، ج 1، ص 265.
تهديد ابوطالب از سوي سران قريش
سران قريش، اين باز نزد ابوطالب آمدند و گفتند: اي ابوطالب، شما در ميان ما شرف و منزلت ويژه‌اي داريد و بزرگ قبيلة ما هستيد. از شما درخواست کرديم که دست برادرزادة خودتان را از سرما کوتاه کنيد، شما ترتيب اثر نداديد. ما-بخدا- ديگر تاب شکيبايي در برابر اين وضعيت را نداريم، پدران و نياکان ما را دشنام مي‌دهند؛ افکار ما را نابخردانه تلقي مي‌کنند؛ خدايان مارا عيبجويي مي‌کنند! اينک ديگر، شما خود دست او را از سر ما کوتاه مي‌کنيد، يا آنکه ما همگي در برابر شما و برادرزادة شما به نبرد برمي‌خيزيم، تا يکي از دو طرف سر به نيست و ريشه‌کن گردد!؟

اين وعد و وعيد و تهديد اشراف مکه بر ابوطالب بس گران آمد. نزد رسول‌خدا -صلى الله عليه وسلم- فرستاد و ايشان را به خانة خويش فراخواند، و به ايشان گفت: اي پسر برادر من، قوم و قبيله شما نزد من آمده‌اند و با من چنين و چنان گفته‌اند؛ رعايت حال من و خودتان را بکنيد، و مرا به وضعيتي که تاب تحمل آن را نداشته باشم دچار نگردانيد! پيامبر اکرم -صلى الله عليه وسلم- پنداشتند که عمويشان بناي سلب حمايت خويش را از ايشان دارد، و در کار پشتيباني و مددرساني آن حضرت ناتوان شده است؛ گفتند:

( يا عم، والله لو وضعوا الشمس في يميني والقمر في يساري على أن أترک هذا الأمر حتى يظهره الله أو أهلک فيه، ما تركت).

«عموجان، بخدا؛ اگر خورشيد را در دست راست من، و ماه را در دست چپ من بگذارند، تا من اين دعوت الهي خويش را، پيش از آنکه خداوند آن را پيروز گرداند، يامن خوددر اين راه از ميان بروم، رها سازم، من دست از اين کار نمي‌کشم!»

آنگاه اشک در چشمانشان جمع شد و گريستند و از جاي برخاستند که بروند. چند قدمي که دور شدند ابوطالب ايشان را صدا کرد. وقتي به سوي وي بازگشتند، گفت: برو، برادرزادة عزيزم، و هرچه مي‌خواهي بگوي؛که من به خاطر هيچکس و هيچ چيز دست از حمايت تو برنمي‌دارم! [1] و اين ابيات را سرود:

وَالله لن يصلوا إليک بجمعهم
  
 حتي أوسد في التراب دفيناً
 
فاصدع بأمرك ما عليک غضاضةٌ
  
 وأبشرْ و قر بذاکَ منکَ عُيونا[2]

«بخدا، هرگز اين جماعت در برابر شما دست به يکي نخواهند کرد، مگر زماني که مرا در ميان گور به خاک سپرده باشند؛ برو در کار خويش بکوش؛ که تو را هيچ باکي نيست؛ و مژده بده، و از اين بابت شادمان و خشنود باش!»

اشعار ابوطالب در اين مناسبت، تا چند بيت ديگر نيز ادامه دارد.
--------------------------------------------------------------------------------
[1]- سیرةابن‌هشام، ج 1، ص 165-166.
[2]- دلائل النبوة، بیهقی، ج 2، ص 188.مراجعة مجدّد هيات اعزامي قريش به ابوطالب
وقتي سران قريش ديدند که حضرت محمد -صلى الله عليه وسلم- سخت به کار خويش مشغول‌اند، دريافتند که ابوطالب راضي نشده است دست از حمايت ايشان بکش