واء سفيد رنگ بود.

لشكر را به دو گردان تقسيم کردند:

1. گُردان مهاجرين، که پرچم آن را به دست علي بن ابيطالب دادند، و اين گردان «عقاب» نام داشت.

2. گُردان انصار، که پرچم آن را به دست سعدبن معاذ دادند؛ اين هر دو پرچم سياهرنگ بودند.

فرماندهي ميمنه را به زبير بن عوام، و فرماندهي ميسره را به مقداد بن عمرو- چنانکه گفتيم، تنها اين دو تن از همراهان پيامبراکرم -صلى الله عليه وسلم- بر اسب سوار بودند- واگذار فرمودند، و فرماندهي ساقه (ميانة) لشکر را نيز به قيس‌بن صعصعه واگذار کردند، و فرماندهي کلّ لشکر را به عنوان فرماندة کلّ قُوا، شخصاً بر عهده گرفتند.
--------------------------------------------------------------------------------
[1]- اين، مطابق روايت مسند ابويعلي است: ج 1، ص 242، ح 280، ج 1، ص 260، ح 305؛ نيز: مسندالامام احمد، ج 1، ص 125، 138.حرکت لشکر اسلام به سوي بدر
رسول خدا -صلى الله عليه وسلم- با اين لشکر نه چندان آماده از حدود مدينه گذشتند، و جادّة اصلي مدينه به مکه را پيش گرفتند، تا به موضع بئر رَوحاء رسيدند و در آنجا اطراق کردند. وقتي از آنجا به راه افتادند، راه مکه را در سمت چپ واگذاشتند، و به سمت راست، بسوي نازيه رفتند تا از آنجا آهنگ «بدر» کنند. قسمتي از نازيه را طي کردند؛ پس از آن وادي رُحقان- بين نازيه و تنگة صفراء- را قطع کردند و بر تنگه فراز آمدند و از آنجا پايين آمدند تا به وادي صفراء رسيدند. در آن وضع توقف کردند، و از آنجا بسبس بن عمرو جُهني و عدي بن ابي‌الزغباء جهني را بسوي بدر فرستادند تا دربارة آن کاروان کسب خبر کنند.
جارچي خطر در مکّه
اما در مورد کاروان، ابوسفيان- که مسئول کاروان بود- نهايت دقت و مراقبت را داشت، و به هيچ روي احتياط را از دست نمي‌گذاشت؛ زيرا، نيک مي‌دانست که راه مکه آکنده از خطر است. اخبار جاده و منطقه را هشيارانه دنبال مي‌کرد. طولي نکشيد که خبرچينان وي به او خبر رسانيدند که محمد يارانش را کوچ داده است تا بر کاروان بتازد! ابوسفيان بي‌درنگ ضمضم بن عمرو غفاري را اجير کرد تا به مکه برود، و بر سر قيشيان فرياد بزند که بسوي کاروانشان بتازند، و آن را از دسترس محمد و همراهانش دور سازند. ضمضم شتابان به سوي مکه حرکت کرد. همينکه به وادي مکه پاي نهاد، بر پشت شترش ايستاد، و در حاليکه بيني شترش را شکافته و جهاز شتر را واژگون کرده، و پيراهن خود را چاک داده بود، فرياد برآورد و گفت: اي جماعت قريش! اللطيمه! اللطيمه![1] اموالتان در کاروان ابوسفيان! محمد به اتفاق يارانش متعرض کاروان شده‌اند! نمي‌بينم ديگر دستتان به آن برد! الغوث!... الغوث!...
--------------------------------------------------------------------------------
[1]- «لطيمة»: شتران با بار عطريات؛ [منظورش اين بود که: کالاهاي تجارتي خود را دريابيد!]آماده شدن اهل مکه براي جنگ
مردم شتابان از جاي جستند، و گفتند: محمد و يارانش گمان کرده‌اند که اين کاروان نيز مانندکاروان ابي‌حضرمي است؟! هرگز! بخدا، خواهند فهميد که غير از آن است! عده‌اي عازم نبرد شدند، و عده‌اي ديگر، افرادي را به جاي خودشان آماده کردند، و دسته‌جمعي آمادة عزيمت به ميدان نبرد شدند. از اشراف مکه جز ابولهب کسي بر جاي نماند. او نيز مردي را که از او طلبکار بود به جاي خودش اعزام کرد. قبايل عرب را با خودشان همراه کردند. تيره‌ها و طوايف قريش همه بسيج شدند، و جز بني‌عدي همه عازم شدند؛ از بني‌عدّي هيچکس در اين بسيج عمومي شرکت نکرد.
سامان لشکر مکه
در آغاز حرکت، شمار جنگجويان اين لشکر يکهزار و سيصد تن بود؛ يکصد اسب تازي و ششصد زره داشتند. اشتران راهوار فراوان که شمارشان مشخص نبود، همراه آنان بود. فرمانده کل لشکر ابوجهل بن هشام بود، مسئول پشتيباني و تدارکات لشکر نه تن از اشراف قريش بودند که يک روز نه شتر و روز ديگر ده شتر مي‌کشتند.
مسئلة قبايل بني بکر
همينکه اين لشکر آمادة حرکت شدند، قريشيان سابقة دشمني و نبرد خودشان را با طوايف بني‌بکر به ياد آوردند، و به هراس افتادند که مبادا بني‌بکر از پشت سر به آنان ضربت بزنند و در ميان دو آتش قرار بگيرند! نزديک بود که اين پندار آنان را از کارزار بازدارد، که ابليس با چهرة سراقه بن مالک بن جعشم مدلجي- رئيس قبيلة بني کنانه- بر آنان ظاهر شد و به آنان گفت: من پشتيبان شما هستم و نمي‌گذارم که بني‌کنانه از پشت سر براي شما دردسر درست کنند!

 
حرکت لشكر مکه
مکيان خانه و کاشانة خود را ترک کردند و عازم نبرد شدند؛ چنانکه خداوند فرمود:

﴿بَطَراً وَرِئَاء النَّاسِ وَيَصُدُّونَ عَن سَبِيلِ اللّهِ﴾[1]. «از روي سرکشي و خودنمايي و به منظور بستن راه خدا!»

و چنانکه رسول خدا -صلى الله عليه وسلم- فرمودند: «بِحَدّهِم و حَديدِهِم» با تمامي توان و امکانشان! براي خصومت با خدا و رسول خدا؛ ﴿وَغَدَوْا عَلَى حَرْدٍ قَادِرِين﴾[2]. سرمست و توانمند عازم نبرد شدند. آکنده از حميت و خشم و کينه نسبت به رسول خدا -صلى الله عليه وسلم- و اصحاب آنحضرت بودند، که چگونه اينان جرأت کرده‌اند به کاروانهايشان حمله کنند؟!

با سرعتي زائدالوصف به سمت شمال به سوي بدر شتافتند. از وادي عُسفان گذشتند. از آنجا به قديد، و سپس به جُحفه رسيدند. در آنجا نامة جديدي از سوي ابوسفيان دريافت کردند که به آنان مي‌گفت: شما عازم نبرد شده‌ايد تا کاروانتان و اموالتان و افراد قوم و قبيلة خودتان را حفاظت و حمايت کنيد؛ و خدا کاروان را نجات داد؛ حال بازگرديد!
--------------------------------------------------------------------------------
[1]- سوره انفال، آيه 47.
[2]- سوره قلم، آيه 25.رهايي کاروان تجارتي قريش
ابوسفيان در جادة اصلي بسوي مکه در حرکت بود؛ اما، پيوسته هشيارانه و محافظه‌کارانه با فعاليت‌هاي اکتشافي و خبرگيري دو چندان؛ همينکه به نزديکي بدر رسيد، از کاروان جلو افتاد، و رفت تا مجدي بن عمرو راديد و از او دربارة لشکر مدينه کسب خبر کرد. گفت: من فرد ناشناسي را در اين حوالي نديده‌ام، جز اين که دو تن شترسوار را ديدم که پشت آن تپه شترانشان را خوابانيده بودند. رفت و پشگل شترانشان را برگرفت و خُرد کرد؛ در آنها هسته خرما مشاهده کرد؛ گفت: اين علوفة يثرب است! شتابان به سوي کاروان خود بازگشت، و تغيير جهت داد، و از سوي غرب آهنگ ساحل بحر احمر کرد، و جادة اصلي مکه را که از بدر مي‌گذشت، در سمت چپ واگذاشت؛ و به اين ترتيب، کاروان قريش را رهانيد، و نگذاشت به چنگ لشکر مدينه بيفتد؛ و آن نامه را نوشت که لشکر مکه در محلّ جحفه دريافت کردند.
دو دستگي در لشکر مکه
لشکر مکه، با دريافت نامة ابوسفيان، عازم بازگشت شدند؛ اما، طاغية قريش، ابوجهل، با دنيايي از غرور و تکبر برپاي خواست و ندا درداد. به خدا، بازنمي‌گرديم تا وارد بدر شويم؛ آنجا سه شبانه‌روز بمانيم؛ شترها بکشيم؛ مردم را اطعام کنيم؛ شراب بنوشيم؛ نوازندگان برايمان بنوازند؛ و تمامي قوم عرب آوازة حرکت و شوکت ما را بشنوند؛ آنگاه براي هميشه هيبت ما را درنظر داشته باشند!

به رغم اين فراخوان ابوجهل، اخنَس بن شَريق لشکريان را به بازگشت فراخوا