ه خداوند نذر مي‌کنم که هيچخوراکي و نوشيدني نخورم و ننوشم تا به نزد رسول‌خدا -صلى الله عليه وسلم- درآيم! صبر کردند تا رفت‌وآمدها کم شد و مردم آرام گرفتند. آنگاه ابوبکر را در حالي که بر مادرش و بر امّ‌جميل تکيه داشت برداشتند و به نزد رسول‌خدا -صلى الله عليه وسلم- بردند [8].

در فصول بعدي نيز، سرگذشت‌هاي منحصر به فردي را از عشق‌ورزي ياران رسول خدا -صلى الله عليه وسلم- به آن حضرت، و جان‌نثاري و فداکاري آنان نسبت به ايشان در جاهاي مختلف اين کتاب خواهيم آورد؛ به خصوص، ماجراي جنگ اُحُد، و سرگذشت خُبَيب و امثال او.

3) احساس مسئوليت: صحابة پيامبر گرامي اسلام، مسئوليت سنگين و سهمگيني را که بر دوش بشريت نهاده شده است، به طور کامل احساس مي‌کردند، و باور داشتند که به هيچ‌وجه نمي‌توانند از اين مسئوليت کناره‌گيري کنند يا از زير بار آن شانه خالي کنند؛ زيرا معتقد بودند که پيامدهاي فرار از زير بار تحمّل اين مسئوليت بسيار وخيم‌تر و زيان‌مندتر از آن شکنجه و فشاري است که در راستاي تحمل اين بار مسئوليت مي‌بينند، و خساراتي که بر اثر گريختن از اين مسئوليت، به آنان- و به جهان بشريت- روي خواهد آورد، به هيچ روي، با سختي‌هايي که در جهت تحمل بار اين مسئوليت با آن درگيرند، قابل مقايسه نيست.

4) ايمان به آخرت: ايمان به آخرت نيز، احساس مسئوليت ياران رسول‌اکرم -صلى الله عليه وسلم- را تقويت مي‌کرد. آنان يقين قطعي داشتند به اينکه روزي در پيشگاه خداي ربّ‌العالمين خواهند ايستاد، و براي جزء و کلْ و کوچک و بزرگ اعمالشان حساب پس خواهند داد؛ آنگاه، يا به سوي نعمت جاويدان، يا به سوي عذاب هميشگي در وسط دوزخ! اين بود که همواره شب و روز زندگاني خود را ميان خوف و رجا مي‌گذرانيدند؛ اميد و رجا به رحمت خدا، و خوف و بيم از عذاب الهي؛ چنانکه خداوند متعال مي‌فرمايد:

﴿وَالَّذِينَ يُؤْتُونَ مَا آتَوا وَّقُلُوبُهُمْ وَجِلَةٌ أَنَّهُمْ إِلَى رَبِّهِمْ رَاجِعُونَ﴾[9].

«و کساني که هرچه از آنان خواسته شده است انجام مي‌‌دهند؛ اما، در عين حال، دلهايشان ترسان و هراسان است از اينکه بايد به خداي خويش بپيوندند!»

آنان مي‌دانستند که دنيا با همه شکنجه‌ها يا برخورداري‌هايش در قياس با آخرت به اندازة بال پشه‌اي نمي‌ارزد؛ و اين شناخت نيرومند، سختي‌ها و تلخي‌ها و دشواري‌ها و گرفتاري‌هاي دنيا را براي آنان آسان مي‌گردانيد؛ به طوري که اصلاً آنها را به خرج برنمي‌داشتند، و اهميتي به آنها نمي‌دادند.

5) قرآن کريم: در اثناي اين تنگناهاي تاريک و هولناک، و در کشاکش اين بحران‌هاي دردناک سوره‌ها و آيات قرآن نيز، با آن اسلوب منحصر به فرد و دلپذير، يکي پس از ديگري نازل مي‌شدند، و درجهت اثبات راستي و درستي اصول و مباني اسلام که دعوت اسلام بر پاية آنها صورت مي‌پذيرد، دلايل قوي و برهان‌هاي محکم اقامه مي‌کردند، و مسلمانان را به سوي انديشه‌هاي بنيادين که خداوند مقدّر فرموده بود بعدها بزرگترين و چشمگيرترين جامعة بشري را در جهان، يعني جامعة اسلامي را، براساس آنها بسازند، رهنمون مي‌شدند؛ و احساسات و عواطف و انگيزه‌هاي دروني مسلمانان را به سوي صبر و شکيبايي و حلم و حوصله و بردباري سوق مي‌دادند؛ و در اين راستا، مَثَل‌ها مي‌زدند و حکمت‌ها بيان مي‌کردند:

﴿أَمْ حَسِبْتُمْ أَن تَدْخُلُواْ الْجَنَّةَ وَلَمَّا يَأْتِكُم مَّثَلُ الَّذِينَ خَلَوْاْ مِن قَبْلِكُم مَّسَّتْهُمُ الْبَأْسَاء وَالضَّرَّاء وَزُلْزِلُواْ حَتَّى يَقُولَ الرَّسُولُ وَالَّذِينَ آمَنُواْ مَعَهُ مَتَى نَصْرُ اللّهِ أَلا إِنَّ نَصْرَ اللّهِ قَرِيبٌ﴾[10].

«يا چنان پنداشتيد که به بهشت درآييد؟ حال آنکه هنوز سرگذشت امت‌هايي که پيش از شما در اين جهان زيسته‌ايد براي شما روي نداده است! سختي‌ها و گرفتاريها آنچنان درگيرشان مي‌ساخت که دل‌هايشان به لرزه درمي‌آمد و کار به جايي مي‌رسيد که پيامبر و کساني که همراه او بودند، مي‌گفتند: ياري خداوند کي مي‌رسد؟! همگان بدانند که ياري خداوند بسيار زود خواهد رسيد!»

﴿الم * أَحَسِبَ النَّاسُ أَن يُتْرَكُوا أَن يَقُولُوا آمَنَّا وَهُمْ لَا يُفْتَنُونَ * وَلَقَدْ فَتَنَّا الَّذِينَ مِن قَبْلِهِمْ فَلَيَعْلَمَنَّ اللَّهُ الَّذِينَ صَدَقُوا وَلَيَعْلَمَنَّ الْكَاذِبِينَ﴾[11].

«الف، لام، ميم. آيا مردم چنين پنداشته‌اند که همينکه بگويند: ايمان آورديم، دست از آنان بدارند، و آنان را امتحان نکنند؟! همه افراد و امت‌هايي را که پيش از اينان بوده‌اند امتحان کرده‌ايم؛ و البته خداوند آنان را که راستگوي بوده باشند، باز خواهد شناخت، و آنان را نيز که دروغگوي بوده باشند باز خواهد شناخت!»

همچنين، آيات قرآني، در برابر ايرادها و شبهه‌هاي کافران و معاندان، پاسخهاي دندان‌شکن ارائه مي‌کردند، و راه چاره را بر روي آنان مي‌بستند. گاه، مخالفان دعوت اسلام را از پيامدهاي هولناکي که در صورت اصرار ورزيدن بر لجاجت و ضلالت خويش دامنگير آنان خواهد گرديد، با روشني و وضوح برحذر مي‌داشتند؛ و در اين ارتباط، به ايام‌الله و شواهد تاريخي دالّ بر اجراي سنّت‌هاي الهي دربارة دوستان خدا و دشمنان خدا استدلال و استناد مي‌کردند؛ و گاه از درِ ملاطفت و نرمش درمي‌آمدند، و از راه‌هاي مختلف، به تفهيم و ارشاد و توجيه و هدايت مخالفان مي‌پرداختند، تا از آن ضلال مبين که در آن فرو افتاده‌اند، دست بردارند.

قرآن کريم مسلمانان را به عالَم ديگري منتقل مي‌گردانيد، و صحنه‌هايي را از شکوه و جلال آفرينش و جمال ربوبيت و کمال الوهيت، و آثار رحمت و رأفت خداوند، و مظاهر خشنودي و رضايت حق تعالي به آنان نشان مي‌داد، و آن چنان آنان را شيفته و مشتاق آن عالم ديگر مي‌گردانيد، که هيچ گردنة صعب‌العبوري بر سر راه آنان نمي‌توانست پابرجاي بماند و سدّ راه آنان شود.

در لابلاي اين آيات، خطاب‌هايي اين چنين گوش جان و دل مسلمانان را نوازش مي‌داد:

﴿يُبَشِّرُهُمْ رَبُّهُم بِرَحْمَةٍ مِّنْهُ وَرِضْوَانٍ وَجَنَّاتٍ لَّهُمْ فِيهَا نَعِيمٌ مُّقِيمٌ﴾[12].

«خداي ايشان بشارتشان مي‌دهد به رحمتي از جانب خود و نيز به خشنودي خويش، و باغستان‌هايي که در آنها برايشان نعمت‌هاي هميشگي است.»

همچنين، آياتي از اين قبيل نازل مي‌شد که تابلوهايي را از سرنوشت و فرجام کافران طغيان پيشه و ستمگر نشان مي‌داد که در پيشگاه خداوند مؤاخذه و محاکمه مي‌شوند:

﴿يَوْمَ يُسْحَبُونَ فِي النَّارِ عَلَى وُجُوهِهِمْ ذُوقُوا مَسَّ سَقَر﴾[13].

«آن روز که اينان را بر روي صورت‌هايشان به آتش مي‌کشند؛ بچشيد مزه آتش دوزخ را!»

6) مُژده‌هاي پيروزي: از همة اينها گذشته، مسلمانان از همان آغاز که در راه اسلام دچار تنگناها و فشارها و سختي‌ها شدند، و حتي پيش از آن، به خوبي مي‌دانستند که وارد شدن به اسلام لزوماً به معناي گرفتار شدن به مصيبت‌ها و قتل و