نان رسيدند، احدي از آنان را نيافتند. رسول‌خدا -صلى الله عليه وسلم- چندين روز در آن مکان اقامت کردند؛ سريه‌هاي متعدد اعزام کردند، و دسته‌هاي مختلف لشکر را به اين سوي و آن سوي مأموريت دادند؛ اما، به هيچ روي، اثري از آثار آنان نبود، آنگاه به مدينه بازگشتند. در اثناي اين غزوه؛ طايفة عُيينه بن حٍصن پيمان صلح و سازش بستند.

در پرتو اين اقدامات سريع و قاطع، و به واسطة اين نقشه‌هاي دورانديشانه و حکيمانه و خردمندانه، پيامبر بزرگ اسلام توانستند امنيت مسلمين را تأمين کنند، و صلح و مسالمت را در سرتاسر منطقه حکمرفرما گردانند، و بر اوضاع و احوال مسلط گردند، و مسير گردش کارها را به سود مسلمانان تغيير دهند، و از دشواري‌ها و گرفتاري‌هاي داخلي و خارجي که از هرسو به سراغ مسلمانان مدينه مي‌آمد، و از هر طرف آنان را در محاصره گرفته بود، بکاهند. منافقان زبان در کام کشيدند، و تسليم شدند. جلاي وطن يکي از طوايف يهود انجام پذيرفت، و آن طايفة ديگر برجاي ماند که فعلاً به وفاداري و حفظ حقّ جوار و همسايگي تظاهر مي‌کرد، و خود را پايبند به عهد و پيمان‌هاي فيمابين نشان مي‌داد. بيابان نشينان و اعراب منطقه نيز بر سر جاي خود نشستند، و قريشيان از حمله کردن به مسلمانان خودداري کردند، و مسلمانان فرصت جالبي براي نشر اسلام و تبليغ پيام خداي جهانيان به دست آوردند.
<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:273.txt">از سرگيري تحريکات يهود</a><a class="text" href="w:text:274.txt">حفر خندق</a><a class="text" href="w:text:275.txt">در برابر لشکريان دشمن</a><a class="text" href="w:text:276.txt">يهوديان بني‌قريظه</a><a class="text" href="w:text:277.txt">سپاه مسلمانان و بني‌قريظه</a><a class="text" href="w:text:278.txt">دستاوردهاي نبرد</a></body></html>از سرگيري تحريکات يهود
صلح و صفا و امنيت به منطقه بازگشت، و به دنبال جنگ‌ها و لشکرکشي‌هايي که مدت يکسال تمام به طول انجاميده بود، شبه جزيرة عربستان آرام گرفت. اما يهوديان که در اين مدت انواع خواري و خفّت و ذلّت را به کيفر حيله‌گري‌ها و خيانت‌هايشان و توطئه چيني‌ها و نقشه‌کشي‌هايشان، کشيده بودند، از بيراهه روي بازنيامدند، و تن به تسليم و اطاعت ندادند و از مصيبت‌هاي پياپي که در نتيجة نيرنگ‌ها و پشت هم اندازي‌هايشان ديده بودند، عبرت نگرفتند. پس از آنکه يهوديان نفي بلد شدند و به قلعة خيبر پناهنده شدند، چشم خوابانيده بودند تا ببينند در راستاي گيرودارهاي ميان مسلمانان و بت‌پرستان چه برسر مسلمين مي‌آيد. وقتي که گردش ايام را به سود مسلمانان ديدند، و گردش روزگار به گسترش نفوذ و افزايش سلطه و قدرت مسلمانان انجاميد، يهوديان آن چنان آتش گرفتند که آن سرش ناپيدا بود.

يهوديان از نو برعليه مسلمانان دست به توطئه زدند، و تدارک عِدّه و عُدّه را آغاز کردند؛ تا اين بار، چنان ضربتي بر پيکر مسلمانان فرود آورند که مرگ حتمي اسلام و مسلمين را به دنبال داشته باشد، و مسلمانان ديگر نتوانند پس از آن جان بگيرند، اما، از آنجا که در وجود خويش جرأت و جسارت لازم را براي نبرد مستقيم با مسلمانان نمي‌يافتند، براي رسيدن به منظور و مقصودشان نقشه‌اي هولناک کشيدند.

 بيست تن از سران يهود و بزرگان بني‌نضير به سوي قريشيان رهسپار شدند، و وارد مکه شدند، و به تحريک و تشويق آنان بر جنگيدن با رسول‌خدا -صلى الله عليه وسلم- و وعد و وعيد دادن به آنان در اين ارتباط آغاز کردند، و به قريشيان قول دادند که آنان را ياري کنند، و پشتيبان آنان باشند. قريشيان نيز، که مي‌ديدند چنين کاري رسوايي اخيرشان را جبران مي‌کند، و ادعاي بي‌اساس پيشين آنان را در خطّ و نشان کشيدن براي کارزار در سالگرد جنگ اُحُد مي‌تواند به نحوي عملي سازد، پيشنهادات يهوديان را دربست پذيرا شدند.

هيأت اعزامي يهود، از نزد قريشيان به نزد قبيلة غَطَفان رفتند، و همان پيشنهادهايي را که به سران قريش داده بودند، به آنان نيز ارائه کردند. ايشان نيز پذيرفتند. به همين ترتيب، اين هيأت جنگ‌افروز يهودي در ميان قبايل عرب از اين سوي به آن سوي رفتند، و بسياري از طوايف و قبايل عرب دعوت آنان را لبيک گفتند. به اين ترتيب، سياستمداران و رهبران يهود موفق شدند احزاب و دسته‌جات مختلفي را که همه کفر پيشه بودند بر عليه پيامبر اسلام و مسلمانان برانگيزند.

به دنبال اين تحريکات سازمان يافتة يهود، از سمت چپ، قريش و کنانه و هم‌پيمانانشان از اهل تهامه به رهبري ابوسفيان با چهارهزار نفر به راه افتادند. در محل مرّالظّهران، بني سُلَيم نيز به آنان پيوستند. از سمت مشرق طوايف مختلف قبيلة غَطَفان: بني فَزاره به فرماندهي عُيينه بن حِصن؛ بني مُرّه به فرماندهي حارث بن عوف؛ بني اشجع به فرماندهي مسعَر بن رُحَيله به راه افتادند. بني‌اسد و ديگر طوايف عرب نيز از هر سوي رهسپار مدينه شدند. اين احزاب متعدد، که هر يک از يک سوي راهي شده بودند، همه با هم قرار گذاشته بودند که در اطراف مدينه به يکديگر بپيوندند.

چند روزي نگذشت که لشکري بي‌شمار، بالغ بر ده هزار مرد جنگي گرداگرد مدينه فراهم آمد که شايد آمار جنگجويان اين لشکر بر تمامي ساکنان مدينه، اعمّ از مردان و زنان و کودکان و جوانان و پيران، زيادتي مي‌کرد.

اگر اين احزاب متشکل و سازمان يافته و اين لشکريان کارآزموده و آراسته مي‌توانستند خود را به طور ناگهاني به پشت باروهاي مدينه برسانند، آن چنان خطر بزرگي کيان مسلمانان را تهديد مي‌کرد که قابل قياس نبود؛ و چه بسا، به ريشه‌کن شدن اسلام و سر به نيست شدن مسلمين مي‌انجاميد. اما، رهبري مدينه رهبري بيدار و آگاهي بود که پيوسته نبض منطقه را در دست داشت، و اوضاع و احوال را به دقت مي‌سنجيد و سير حوادث را دنبال مي‌کرد؛ چنانکه به محض آغاز نخستين جنب‌وجوش‌ها و حرکت‌هاي اين دسته‌جات از مواضع خودشان، نيروهاي اطلاعاتي مدينه رهبري را از حملة نزديک اين لشکريان بيکران آگاه ساختند.

 
رسول خدا -صلى الله عليه وسلم- نيز بي‌درنگ يک شوراي عالي مشورتي تشکيل دادند، و موضوع دفاع از کيان مدينه را دستور کار آن قرار دادند، و پس از گفتگوهايي که فيمابين رهبران و اعضاي آن شورا به عمل آمد، همگي بر اين اتفاق نظر پيدا کردند که رأي صحابي ارجمند، سلمان فارسي -رضي الله عنه- را به مرحلة اجرا درآوردند.

سلمان گفت: اي رسول خدا، ما در سرزمين فارس، هرگاه در محاصرة دشمن قرار مي‌گرفتيم، در اطراف شهرمان خندق مي‌کندند! اين نقشه‌اي حکيمانه بود که عرب نژادان پيش از آن با آن آشنا نبودند .

رسول‌خدا -صلى الله عليه وسلم- بدون فوت وقت به اجراي اين نقشه پرداختند. هر ده تن از مردان مسلمان را گماشتند تا چهل ذراع از خندق را حفر کنند. مسلمانان با جدّيت و نشاط به کندن خندق مشغول شدند. رسول خدا -صلى الله عليه وسلم- نيز ضمن تشويق آنان در کندن خندق با ايشان تشريک مساعي مي‌فرمودند.

*در صحيح بخاري به روايت از سهل بن سعد چنين آمده است که مي‌گفت: ما همراه رسول‌خدا -صلى الله عليه 