ر چه کرد با مشورت ما کرد، اگر من به جای او بودم هم، چنین می‌کردم»(21) . 
---------------------------------------------------------------------------------------
1) ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج 3، حوادث سال سی‌ام.
2) مصطفی صادق الرافعی، اعجاز القرآن، صص 34-35. 
3) ابن ابی‌داود السجستانی، المصاحف، ج 1، ص 21. 
4) ابن ابی داود السجستانی، المصاحف، ج 1، ص 21. لحن در آن روزگار، خطا نبوده بلکه اختلاف در وجوه و بیان بوده است. 
5) همان، ص 23. 
6) همان، ص 25. 
7) قرائت ابن مسعود چنین است. ر. ک : الکرمانی، شواذ القراءة، نسخه خطی، ص 36 و نیز : ابوحیان، البحر المحیط، ج 2، ص 72. 
8) ابن ابی‌داود السجستانی، المصاحف، ج 1، صص 11-12. 
9) ابن اثیر، الکامل، ج 3، اخبار سال سی‌ام. رافعی روایت دیگری را ذکر کرده است که سندیت این عمل را می‌افزاید و آن این که، کار زید در روزگار عثمان اولاً مستقل از مصحف حفصه بوده است و سپس عثمان نزد حفصه فرستاد و از او خواست تا آن صحیفه‌ها را به او بدهد و قسم یاد کرد که آن صحیفه‌ها را به حفصه باز گرداند. حفصه صحیفه‌ها را به او داد و مصحف بر آن صحیفه‌ها عرضه و تطبیق شد پس چون اختلافی نداشتند، عثمان آن صحیفه‌ها را به حفصه باز گرداند و حفصه خیالش راحت شد. آن‌گاه عثمان به نوشتن مصاحف دستور داد. ر. ک : مصطفی صادق الرافعی، اعجاز القرآن، ص 37. 
10) ر. ک : محمدبن اسماعیل البخاری، صحیح البخاری، ج 3، صص 196-197. 
11) ابن ابی‌داود السجستانی، المصاحف، ج 1، صص 22-23. ‌
12) همان، ص 25 [محمود رامیار، تاریخ قرآن، صص 417-420]. 
13) ابن فارس، الصاحبی، ص 9 [السیوطی، الاتقان، ج 2، صص 322-323]. 
14) منظور، مروان بن حکم والی مدینه است. (ابن اثیر، الکامل، ج 3، حوادث سال 44 هجری قمری) حفصه در سال 45 هجری قمری از دنیا رفت. (محمدبن سعد، الطبقات الکبری، ج 3، ص 86). 
15) ابن ابی‌داود السجستانی، المصاحف، ج 1، ص 25 (به اختصار). 
16) جلال‌الدین السیوطی، الاتقان، ج 1، ص 60. 
17) محمدبن اسماعیل البخاری، صحیح البخاری، ج 3، صص 196-197 و نیز جلال‌الدین السیوطی، الاتقان، ج 1، ص 57 به بعد و الزرکشی، البرهان، ج 1، صص 233-244.
18) ابن ابی‌داود السجستانی، المصاحف، ج 1، ص 16. 
19) ابن ابی‌داود السجستانی، المصاحف، 18. 
20) همان، ج 1، ص 12. 
21) ابن اثیر، الکامل، ج 3، حوادث سال سی‌ام.در ضمن خبرهایی که روایت شده است، بر کاری که به دست عثمان (رض) صورت گرفت،  شبهاتی وارد شده است. از جملة این خبرها، خبری است که ابن خالویه روایت کرده است که قرائت ابن عباس در آیة 23 سورة اسراء (17) «ووصی ربک» به جای: 
(وَقَضَى رَبُّکَ)(اسراء، 17 / 23)
ابن عباس می‌گفت: «واو» به «صاد» چسبیده شده است(1) . دیگر خبری است که از یحیی‌بن یعمر و عکرمه، بندة آزاد شدة ابن عباس، از عثمان روایت شده است که مصحف‌ها وقتی نسخه‌برداری شد، بر وی عرضه گشت و در آن حروفی از لحن یافت وگفت: «رهایش کنید که عرب آن را اصلاح خواهد کرد و یا به زبان خود، عربی خواهد گرداند»(2) . 
این خبر، تکلمه‌ای در روایتی دیگر دارد که: «اگر نویسنده از قبیلة ثقیف و آن که بر وی املاء می‌کرد، از قبیله هذیل بود، هرگز در قرآن، این حروف یافت نمی‌شد»(3) . یا روایتی که هشام‌بن عروه از پدرش روایت کرده است که وی از عایشه(رض) دربارة لحن قرآن در آیة: 
(إِنْ هَذَانِ لَسَاحِرَانِ)(طه، 20 / 63)
و آیة: 
(وَالْمُقِيمِينَ الصَّلاَةَ وَالْمُؤْتُونَ الزَّکَاةَ)(نساء، 4 / 162)
و آیه: 
(إِنَّ الَّذِينَ آمَنُواْ وَالَّذِينَ هَادُواْ وَالصَّابِؤُونَ)(مائده، 5 / 69)
پرسید و عایشه گفت: ای پسر خواهرم! این کار نویسندگان است. اینان در نوشتن، اشتباه کرده‌اند(4) . 
اما در رد خبر نخست، همین کافی است که از قرائت شاذی خبر می‌دهد و هر قرائت شاذی غالباً به طور نسبی از حیث سند ضعیف است، و نمی‌تواند در برابر آنچه که به روایت صحیح و قرائت متواتر ثابت شده، بایستد. اساس اثبات قرائت «وقضی» تنها رسم الخط نیست بلکه نقل و بیان شفاهی هم در کنار رسم الخط مطرح است و تصور وجود رسم الخط قبل از روایت معقول نیست بلکه رسم الخط تنها ثبت آن چیزی است که صحابه از طریق حفظ و تلاوت آن را نقل کرده‌اند، بنابراین ضعیف بودن خبر در اسنادش از ابن عباس ما را از طریق بحث و بررسی آن بی‌نیاز می‌سازد. 
اما خبرهای دیگری که همگی در مضمون یکی هستند، دربارة لحن در قرآن است که در اختلاف آشکار اعرابی، نمایان می‌شود. 
ابوعمرو الدانی خبر روایت شده از عثمان را با نقد اصطلاحی [حدیثی] بررسی نموده و چنین گفته است: این چنین خبری به نظر ما، حجت نیست و به دو جهت استدلال بر آن صحیح نمی‌باشد. یکی این که، حدیث علاوه بر اختلاط سند و اضطراب الفاظ، مرسل است، چون ابن یعمر و عکرمه از عثمان نه چیزی شنیده‌اند و نه او را دیده‌اند. از طرف دیگر، ظاهر الفاظ حدیث، صدور آن از عثمان را نفی می‌کند، چون در آن، طعن بر عثمان وجود دارد و حال آن که وی در دین اسلام دارای جایگاهی بوده است، و به صلاح امت همت می‌گماشته است. امکان ندارد که وی به جمع مصحف به همراهی دیگر صحابة پرهیزگار و نیکوکار و با نظارت بر اینان برای رفع اختلاف در قرآن، پرداخته باشد و آن‌گاه لحن و اشتباه آن را در بین آنها رها کند و اصلاح آن را به عهدة آیندگان گذارد، آیندگانی که بدون شک غایت قرآن و آنچه را که همعصران آن دیده‌اند درک نخواهند کرد، بنابراین، جایز نیست که کسی چنین سخنی را به زبان آورد و به آن اعتقاد داشته باشد(5) . 
ابوعمرو الدانی همچنین به سخن عایشه(رض) می‌پردازد که «عروه آن موارد را لحن نامیده و عایشه هم بنابر اتساع در اخبار و مجاز گویی در عبارت، اطلاق لحن کرده است و گرنه چنین چیزی مخالف مذهب آن دو و خارج از اختیار آنها بوده است. دانی در ادامه می‌گوید: «آنچه که خبر، بدون قطعیت به آن، بدان تأویل یافت، بنابر آن است که عایشه با توجه به منزلت، علم و آگاهی به زبان قومش، صحابه را به لحن و کاتبان را به خطا متهم کرد و حال آن که جایگاه صحابه نسبت به فصاحت و آگاهی به زبان، جایگاهی است غیرقابل انکار، بنابراین، چنین لحنی به صحابه جایز نیست»(6) . 
دانی رای دیگری را هم بیان می‌کند که برخی از دانشمندان سخن عایشه(رض) (خطای کاتبان) را این‌گونه تأویل‌ کرده‌اند که آنها در انتخاب وجه برتر حروف هفتگانه، خطا کرده‌اند. این دانشمندان، لحن را به قرائت و لغت [لهجه] تأویل نموده‌اند، مثل این سخن عمر (رض) که گفت: «أبي أقرؤنا وإنا لندع بعض لحنه» یعنی ابی بن کعب، قاری‌ترین ماست، ولی بعضی از قرائت و لغتش را ترک می‌کنیم(7) . 
در واقع بحث و بررسی این مسأله شایسته است بر تصور مفهوم لحن و رابطةآن با خطا ـ در نظر صحابه ـ مبتنی باشد. خاورشناس آلمانی یوهان فک در کتاب العربیه، ما را از این حیث بی‌نیاز کرده است چه ضمیمة کتابش را به بررسی تاریخی ـ معنایی واژة لحن و مشتقات آن اختصاص داده است. وی آورده است که واژة لحن، در زبان جاهلی و صدر اسلام به معانی میل و گرایش، هوشیاری و زیرکی، بلاغت، آواز، رمز و اشاره، معما و توریة و شیوة بیان آمده است، اما هرگز به طور مطلق