ور دین از اصل و فرع و عمل و اعتقاد در آن یاده شده است.
تمیم الداری: یکی از یاران پیغمبر است، نام او تمیم بن اوس بن حارثه است، و «داری» نسبت او به جدش «دار بن هانی» است و تمیم دیری نیز گفته اند، نسبت به دیری که قبل از مسلمان‌شدنش موقعی که نصرانی بوده است، در آن عبارت می‌نموده است. کنیه او ابورقیه است؛ زیرا بیش از یک دختر به نام رقیه نداشت، و برادرش نعیم که او نیز از صحابه است، دارای فرزند و نواده است. تمیم داری در سال نهم هجری به خدمت حضرت شرفیاب و مسلمان شد، و در غزوات در رکاب پیغمبر شرکت کرد، اوست صاحب جام که آیه (‏ يِا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ شَهَادَةُ بَيْنِكُمْ)[المائدة: 106] در باره او نازل شد، و تفصیل آن در تفسیر ما در شرح آن آیه مذکور است.
تمیم اولیت کسی است که به افروختن چراغ در مسجد مبادرت کرد، و هم اوست که به آوردن قصه پیشینیان و حکایت امم گذشته پرداخت. وی یکی از عبادت‌کاران به نام است که شب را با تهجد و نماز به سر می‌آورد، و گاه قرآن را در یک رکعت ختم می‌نمود. گویند شبی این آیه: (‏ أًمْ حَسِبَ الَّذِينَ اجْتَرَحُوا السَّيِّئَاتِ..)[ [الجاثية: 21] آیا گمان کرده اند مردمی که بزهکارند، آنان را مانند مردمی که ایمان آورده و عمل صالح نموده اند بگردانیم. این آیه را تا صبح تکرار کرد.
تمیم داستان گذشتگان را به منظور موعظه می‌آورد و پوشیدن لباس گرانبها و شکل و ظاهر خوب را از عادات او دانسته اند، وی در مدینه بود، ولی پس از شهادت عثمان به فلسطین انتقال یافت، و در سال چهل هجری درگذشت و در بیت جبرین از روستاهای خلیل بیت المقدس دفن شد. ((رض))
<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:27.txt">متن حديث وترجمه</a><a class="text" href="w:text:28.txt">شرح حديث</a></body></html>حدیث هشتم
عن ابنِ عُمَرَ -رَضِي اللهُ عَنْهُما- أنَّ رسولَ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ قالَ:
(أُمِرْتُ أَنْ أُقَاتِلَ النَّاسَ حَتَّى يَشْهَدُوا أَنْ لاَ إِلَهَ إِلاَّ اللهُ وَأَنَّ مُحَمَّدًا رَسُولُ اللهِ، وَيُقِيمُوا الصَّلاَةَ، وَيُؤْتُوا الزَّكَاةَ، فَإِذَا فَعَلُوا ذَلِكَ عَصَمُوا مِنِّي دِمَاءَهُمْ وَأَمْوَالَهُمْ إِلاَّ بِحَقِّ الإِسْلامِ، وَحِسَابُهُمْ عَلَى اللهِ تَعَالَى) رواه البُخاريُّ ومسلِمٌ.

ترجمه حديث:
از عبدالله بن عمر – خدا از آن دو خوشنود باد – روایت شده که پیغمبر خدا ص فرمود: مأمور شده ام به آن که با مردم بجنگم، تا این که گواهی دهند که هیچ معبود به حقی نیست جز خدای یکتا، و این که محققاً محمد پیغمبر خداست، و نماز را برپا بدارند و زکات را بدهند. پس هرگاه آن مأمورات را انجام دادند، از من خون‌هایشان و مال‌هایشان را نگهداشته اند، مگر آنچه به حق اسلام ثابت شود و حساب و کتاب‌شان بر خدای تعالی است. این حدیث را بخاری و مسلم روایت کرده اند. (و در شرح می‌آید که (إِلاَّ بِحَقِّ الإِسْلامِ) در صحیح مسلم، در روایت دیگر (إلا بحقها) می‌باشد).
شرح حديث:
در این فرمایش حضرت رسول الله ص فرمود: (أُمِرْتُ) من مأمور شدم، یعنی خدا مرا امر فرمود: (أَنْ أُقَاتِلَ النَّاسَ) تا با مردم بجنگم. نظر به این که کسانی که تحقیق ندارند موقع شنیدن این فرمان اظهار نظر می‌کنند که اسلام دینی است که بر جنگ پایه‌گذاری شده است، و این گفتار را از دشمنان اسلام یعنی خاورشناسان بی‌انصاف که اکثر مقاله‌های خود را به دشمنی با اسلام اختصاص می‌دهند شنیده اند. آن وقت همین افراد نمی‌دانند جنگ برای دفاع از حقوق کار بسیار معقولی است که تا زمانی که بشر بیماری حق ناشناسی را دارد، جز آن راه دیگری را نمی‌توان تصور نمود.
آنهایی که می‌گویند نباید جنگ باشد و باید تحریم شود، نمی‌دانند چه کسی این نغمه را ساز کرده است؟ نمی‌دانند که انگلیسی‌ها در مستعمرات خود همیشه این فکر را می‌خواهند در اذهان استعمارشدگان فرو کنند، تا کسی برای بیرون‌کردن آنها قد علم نکند، و آنها همیشه در مستعمرات به مکیدن خود استعمارشدگان ادامه دهند. آنهایی که می‌گویند جنگ نباشد به خاطر بیاورند، اگر هند برای استقلال خود نمی‌جنگید، آیا ممکن بود انگلیس‌ها هند را از دست بدهند؟ هندی که ضرب المثل انگلیسی‌ها بود، هرکه هند را داشته باشد، یا هر دولتی که هند را داشته باشد، همه چیز را دارد. بنابراین، آیا هندی‌ها برای بیرون‌راندن انگلیسی‌ها غیر از جنگ راهی دیگر داشتند؟.
یا این که اگر ملت اندونزی علیه هلند نمی‌جنگید، چه موقع هلندی‌ها اندونزی را رها می‌کردند؟ مثال نزدیکتر: فرض کنیم اگر ملت الجزایر در راه استقلال و بیرون‌آمدن از زیر یوغ فرانسه نمی‌جنگید، چه موقع استقلال می‌یافت؟ (زیاد به دور نرویم اگر برای نجات آذربایجان دست به سلاح نمی‌بردیم، ارجاع آذربایجان عزیز چه وقت ممکن می‌شد؟).
پس باید دانست اگر اسلام برای دفاع از حوزه خود نمی‌جنگید، چگونه از شر مشرکان رهایی می‌یافت، و چگونه خود را برای سعادتمندساختن بشر آماده می‌ساخت؟ سیزده سال تمام حضرت رسول در مکه اقامت گزید و انواع فشار و شکنجه را متحمل شد، با این حال بازهم مشرکان در صدد قتل پیغمبر برآمدند وقتی که حضرت از مکه هجرت نمود و در مدینه رحل اقامت افکند، هر روزی از طرفی تهدید می‌شد، ولی حضرت رسول که اعتماد و اطمینان داشت به این که راه حق را گرفته است، وسایل دفاع از حوزه دین را مهیا ساخت و با یاری پروردگار در سرعتی برق آسا پایه‌های شرک را درهم کوبید، و پرتو دین خدایی را در جهان منتشر فرمود.
برخی از دیگر به پیروی از دشمنان اسلام این استهزا را ساز می‌کنند که مسلمانان در هنگام جنگ صحیح بخاری می‌خوانند، و چون نمی‌دانند که چه می‌گویند، معنی این سخن را هم نمی‌دانند. آری، مسلمانان موقع جنگ صحیح بخاری را می‌خوانند و باید هم بخوانند، چرا؟ برای این که در صحیح بخاری یک باب مخصوص به نام کتاب «جهاد» است که در آن کتاب چگونگی جهاد پیغمبر و خویشان و یاران پیغمبر و فداکاری و جان‌بازی و از خودگذشتگی آنان را شرح می‌دهد و خواندن آن در میدان جنگ روح دلاوری و از خودگذشتگی به سربازان مسلمان می‌دهد.
دنباله این مطالب دراز است، و این کتاب مبنی بر اختصار است، گفتیم که جنگ برای دفاع از حوزه از ضروریات زنده‌ماندن است. حضرت رسول ص در ابتدای هجرت که حتی هنوز روزه و حج فرض نشده بود، اجازه دست‌بردن به سلاح برای دفاع از حوزه و نگهداری از کسانی که اصول انسانیت را گردن می‌نهند اعلام داشت. اصول انسانیت از توحید و اقرار به نبوت، انجامدادن صف برادری برای اظهار بندگی در پیشگاه پروردگار به نام نماز، و دادن مقداری مال برای از بین‌بردن نیازمندی‌های اجتماع به نام زکات را شرح داد.
فرمود: (أُمِرْتُ أَنْ أُقَاتِلَ النَّاسَ) به من از پروردگار فرمان داده شد که برای دفاع از نشر دین اسلام با کسانی که می‌خواهند از این نور سعادت‌بخش جلوگیری کنند و کار خود را در خفه‌کردن این دعوت دنبال کنند، چنانکه در مکه می