است، مانند ضروریات معیشت و لوازم زندگی از آنچه رفع گرسنگی می‌کند و دفع تشنگی می‌نماید و بدن را می‌پوشاند و انسان را از گرما و سرما نگه می‌دارد و مایه پاک‌دامنی انسان می‌شود و پایه بقاء آدمی می‌گردد، مانند خوراک و آب و لباس و خانه و همسر و فرزند. کوشش برای اینها که از راه مشروع و حلال و دست رنج آدمی خودش باشد، محبوب و مطلوب شریعت است، و همچنین آنچه فراهم آمدنش مورد توجه انسان است و زندگی جاوید و آرامش قلب به آن بستگی دارد، از عقیده خوب و مسلمانی به معنی واقعی و ایمان صحیح و کارهای شایسته که سلامت و نیک‌بختی در معاد بستگی به آن دارد، شریعت به آن امر فرموده، و یا به عبارت دیگر: شریعت برای تعلیم و به کاربستن آن آمده است.
اما آنچه نمی‌تواند مورد ا عتناء باشد، و عنایت آدمی به آن بستگی ندارد، بلکه سلامت در ترک آن است، از زیادت‌جویی و گردآوردن مال و صرف‌کردنش در ملذات پست و خوشی‌های ناروا که به ظاهر خوشی است، و در حقیقت هزاران ناخوشی دربر دارد، ترک آنها لازم است و دوری از آنها مایه سلامتی از آفت‌ها و دشمنی‌ها است.
اما آنچه باید مورد عنایت باشد از خوش‌بینی و صفای قلب و کوشش برای سعادت اجتماع و گرامی‌داشتن وقت و صرف آن در کارهای سودمند و نکوکاری و گذشت و اخلاق پسندیده، اینها همه مورد نظر و مقصود هستند.
از نشانه‌های خوبی مسلمانی شخص است، روآوردن به سوی خدا، و انجام کارهایی که در دو جهان سودمند باشد و دوری از آنچه که از شهوت‌های پلید و غرض ورزی و کینه‌توزی و دوستی ریاست و منصب است و به خاطر آنها پیش می‌آید، از جمله دشمنی و افتادن در محرمات و تعدی در حقوق و سخن‌های پوچ و چیزهایی که نفعی دربر ندارد، و وقت را ضایع می‌سازد که اینها (لاَ يَعْنِي) و مایه تباهی دنیا و ناراحتی ضمیر و بدنامی و نامرادی است.
اما اگر شخصی از لحاظ دینی دارای ایمان قوی و از لحاظ دنیا دارای کفاف باشد، و مردم او را برای ریاست انتخاب کنند و بداند که از عهده برمی‌آید و حقوقی نزد او پایمال نمی‌شود، در این جا قبول آن خودش خدمتی اجتماعی است، هرگاه کسی بتواند از آنچه (مَا لاَ يَعْنِي) و آنچه برای دین و دنیا سودمند نباشد دست بردارد و بندگی خدا را پیشه سازد و به قصد نزدیک‌شدن به خدا به انجام فرمان او و خیرخواهی خلق گام بردارد، در وجود او شرم و حیایی پدید می‌آید که او را از زشتی‌ها باز می‌دارد.
در حدیث است: (الاستحياء من الله تعالي، أن يحفظ الرأس مما حوي، والبطن وما وعي، وليذكر الموت والبلى، فمن فعل ذلك فقد استحي من الله حق الحياء) رواه الترمذی و غیره. شرم‌آوردن از خدا در نگهداری سر و آنچه سر شامل آن است و نگهداری شکم و آنچه تابع آن است، و به یادآوردن مرگ و پوسیدگی است، کسی که اینها را انجام داد به حقیقت از خدا شرم کرده است.
در این حدیث اشاره شده که اقسام فعل و ترک بر چهارگونه است: انجام (مَا يَعْنِي) و آنچه سودمند است و انجام‌ندادن (مَا لاَ يَعْنِي) و آنچه زیانمند است، و این دو پسندیده است. دیگر: انجام (مَا لاَ يَعْنِي) و آنچه زیانمند است و انجام‌ندادن (مَا يَعْنِي) و آنچه سودمند است، و این دو ناپسندیده است.
حدیث بالا را ترمذی و ابن ماجه روایت کرده اند، و «ابن عبدالبر» به تصحیح این حدیث اشاره کرده و گفته روایت‌گنندگان همه معتبرند و دو إسناد دارد: یکی مرسل است و این را مالک در موطا آورده است، و احمد و بخاری و ابن معین گفته اند که همین مرسل بودنش صحیح است، (در مقدمه کتاب بیان شد که مرسل به چه معنی است)، إسناد دوم آن متصل است و این را ترمذی و ابن ماجه روایت کرده اند، و ابن عبدالبر گفته است روایت کنندگان آن معتبرند.
این حدیث به گفته ابوداود ربع اسلام است، چنانکه در اقسام چهارگانه بالا گفتیم، و به گفته «ابن حجر هیتمی» این حدیث نصف اسلام است، زیرا اعمال از دو قسم بیرون نیست: (مَا يَعْنِي) و (مَا لاَ يَعْنِي) که حدیث بالا تصریح بر نکردن (مَا لاَ يَعْنِي) دارد، و می‌رساند که سخنان پیغمبر با لفظ اندک معنی بسیاری را دربر دارد.
گویند: موقعی که لقمان در میان جمع بسیاری نشسته بود، مردی بر سر او ایستاد و گفت: مگر نه این است که تو بردة فلانی‌ها هستی؟ گفت: بلی. آن مرد گفت: پس چگونه بدین مقام رسیدی؟ لقمان گفت: به تقدیر خدا، و راستی گفتار، و ترک (مَا لاَ يَعْنِي). در موطا آمده که به لقمان گفتند: چه کاری تو را به این پایه رسانیده است؟ گفت: راست‌گویی، امانت‌داری و ترک (مَا لاَ يَعْنِي). از حسن بصری نقل شده که نشانه رویگردانی خدا از بنده آن است که او به (مَا لاَ يَعْنِي) و «بیهوده‌کاری» مشغول شود.
ابن الصلاح از ابن ابی زید نقل نموده است که سرآمد آداب خیر از چهار حدیث سرچشمه می‌گیرد: (مِنْ حُسْنِ إِسْلاَمِ الْمَرْءِ تَرْكُهُ مَا لاَ يَعْنِيهِ. 2- لاَ يُؤْمِنُ أَحَدُكُمْ حَتَّى يُحِبَّ لأَِخِيهِ مَا يُحِبُّ لِنَفْسِهِ. 3- مَنْ كَانَ يُؤْمِنُ يُمْنُ بِاللهِ وَالْيَوْمِ الآخِرِ فَلْيَقُلْ خَيْرًا أَوْ لِيَصْمُتْ. 4- لاَ تَغْضَبْ).
1- معنی ترک (مَا لاَ يَعْنِي) یاد شد. 2- هیچکدام از شما ایمان نیاورده، مگر موقعی که دوست بدارد برای برادرش آنچه را که برای خودش دوست می‌دارد. 3- کسی که به خدا و روز قیامت ایمان دارد باید سخنش در راه خیر باشد و گرنه خاموش شود. 4- خشمگین مشو.
در صحیح ابن حبان آمده که در صحف ابراهیم آمده است: شایسته خردمند چنان است که ساعات زندگی را چهار قسمت نماید: ساعتی که با پروردگار به راز و نیاز بپردازد، و ساعتی که به خوب و بد خود رسیدگی نماید، و ساعتی که در مصنوعات خدا بیندیشد، و ساعتی که نیازهای خود را برآورده سازد و شایسته عاقل چنین است که تلاش خود را به سه چیز اختصاص دهد: 1- توشه به دست‌آوردن برای معاد. 2- ترمیم معاش. 3- لذت در غیر حرام، و شایسته عقل است: بینایی به زمانه، روآوردن به کار و چیزهای شایان او، نگهداری زبان.
در حدیث ترمذی حضرت رسول به معاذ گفت: (ثكلتك أمك يا معاذ! وهل يكب الناس علي مناخرهم في النار إلا حصائد ألسنتهم؟) آیا مردم را بر بینی‌شان به دوزخ می‌اندازد، به جز نتیجه زبان‌هایشان؟. و در حدیث ترمذی: (كلام ابن آدم عليه إلا الأمر بالمعروف والنهي عن المنكر وذكر الله تعالي) همه سخن‌های آدمی‌زاد به زیان اوست، مگر آنچه در امر به معروف و نهی از منکر باشد.
عقیلی حدیثی را روایت کرده است که به پیغمبر می‌رسد: بیشترین مردم در گنهکاری، بیشترین آنها در گفتن (مَا لاَ يَعْنِي) است. الحاصل حدیث بالا یک اصل بزرگ در تهذیب نفس و ترتیب اخلاقی فاضله و دوری از رذایل و پستی‌هاست.
<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:43.txt">متن حديث وترجمه</a><a class="text" href="w:text:44.txt">شرح حديث</a></body></html>حدیث سیزدهم
عن أبي حمزةَ أنسِ بنِ مالكٍ رَضِي اللهُ عَنْهُ - خادمِ رسولِ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ- عن النَّبيِّ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ قالَ:
(لاَ يُؤْمِنُ أَحَدُكُمْ حَتَّى يُحِبَّ لأَِخِيهِ م