‌ای با عدالت قرار داده است، و دل آدمی قبل از هر کار می‌تواند احساس کند که عاقبت این کار خوب است یا بد، و لکن شهوت و هوای نفس است که ندای وجدان را نشنیده می‌گیرد، کدام جنایت‌کاری است که بتواند یک روز را بخوشی بگذراند؟ کدام فرد سیه‌سیرت است که خوشی و نیک‌بختی با او همراه باشد؟.
مهمترین عاملی که جلو آدمی از بدی را می‌گیرد ایمان قوی است، زیرا هرگاه ایمان صحیح و قوی باشد، هیچ عاملی نخواهد توانست مسیر صحیح زندگی را تغییر دهد، و خوشبختی و بدبختی هر فردی بسته به ایمان یا بی‌ایمانی اوست، اگر مادران کودک را از أوان طفولیت بر ایمان به خدا و محبت او و نکوکاری وادار می‌ساختند، وضع جامعه بهبود کلی می‌یافت، اگر آدمی ندای وجدان را به کار می‌بست، هیچگاه دامن خود را آلوده گنهکاری نمی‌ساخت.
مگر نه این است که خداوند آسایش دل‌ها را در یاد خدا دانسته است(أَلاَ بِذِكْرِ اللّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ ‏) [الرعد: 28] (آگاه باشید که به یاد خدا دل‌ها آرام می‌گیرد).
مگر نه این است که خدای تعالی فرمود سرشت بندگان بر شناختن حق و آسودن به آن و دوست‌داشتن آن است. ﴿فِطْرَةَ اللَّهِ الَّتِي فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْهَا لَا تَبْدِيلَ لِخَلْقِ اللَّهِ). [الروم: 30] (این سرشتی است که خداوند فطرت کاینات زنده را برآن قرار داد، و طبیعت آدمیان را برآن بنیاد گذاشت).
در حدیثی که إسناد آن ضعیف است، از «واثلة بن الاسقع» (رض) روایت شده که می‌گوید: گفتم یا رسول الله! (أفتني عن أمر لا أسال عنه أحدا بعدك) قال: إستفت قلبك. قلت كيف لي بذلك؟ قال: (تدع ما يريبك إلي ما لا يريبك، الخ) مرا فتوی ده در خصوص کاری که نمی‌خواهم بعد از تو از کسی دیگر در باره آن بپرسم. فرمود: از دل خودت بپرس. گفتم: چگونه؟ فرمود: آنچه تو را به شک و تردید می‌اندازد رها کنی، و آنچه تو را به شک نمی‌اندازد بگیری. گفتم: این را چگونه می‌دانم؟ فرمود: دست بر قلبت بنه، زیرا دل به حلال آرام گیرد و به حرام آرام نمی‌گیرد.
در حدیث دیگر که در معجم ابوالقاسم بغوی روایت شده است، می‌گوید: مردی سه بار از حضرت رسول ص پرسید که چه برایم حلال و چه برایم حرام است؟ پس از سه بار سؤال‌کردن او، رسول الله پرسید که سؤال‌کننده کجاست؟ آن مرد گفت: منم یا رسول الله! فرمود: هرچه قلبت آن را انکار نمود، ترک کن.
عبدالله بن مسعود (رض) می‌گوید: (الأثم حزان القلوب) گناه مایه ناراحتی دل‌هاست. ابوالدرداء (رض) گفت: (الخير طمآنينة والشر في ريبة) کار خیر و خوبی مایه آرامش است، ولی در کار شر و بدی شک و تردید وجود دارد. (بِرُّ) و نکوکاری هرگاه اطلاق شود، مقصود از آن احسان و خوبی به عموم خلق است، چنانکه در صحیح بخاری (كتاب البر والصلة) می‌آورد و در آن خوبی به همه خلق را یاد می‌کند.
در حدیث است: (مارآه المؤمنون حسنا فهو عندالله حسن، وما رآه المؤمنون قبيحا فهو عندالله قبيح) هرچه مسلمانان آن را خوب بدانند در نزد خدا خوب است، و آنچه مسلمانان آن را زشت بدانند در نزد خدا زشت است، در واقع کسی که دلی زنده دارد، جدایی میان حق و باطل و خوب و بد و ثواب و گناه برای او با رجوع به ندای قلب و وجدان آشکار می‌گردد، اینگونه مسایل ذوق می‌خواهد و به تعبیر نمی‌شود بیان کرد؛ این تشخیص حتی در باره احادیث پیغمبر هم وارد است.
امام احمد از سعید بن سوید و أبی أسید (رض) روایت کرده است که حضرت رسول الله ص فرمود: (إذا سمعتم الحديث عني تعرفه قلوبكم وتلين له أشعاركم وأبشاركم وترون أنه منكم قريب فأنا أولاكم به. وإذا سمعتم الحديث عني تنكره قلوبكم وتنفر عنه أشعاركم وترون أنه منكم بعيد فأنا أبعدكم منه). هرگاه حدیثی از من شنیدید که دل‌هایتان آن را می‌شناسد و می‌پذیرد و مو و پوست‌تان به آن نرم می‌شود (یعنی باعث دل‌نرمی و رقت قلب می‌گردد تا رو به خدا آرید) و می‌بینید که آن حدیث به شما نزدیک است، پس آن حدیث به من نزدیکتر است. و هرگاه حدیثی از من شنیدید ولی دل‌هایتان آن را انکار می‌کند و مو و پوست‌تان از آن تنفر دارد و می‌بینید آن حدیث از شما دور است، پس من از آن حدیث دورتر خواهم بود.
نواس بن سمعان (رض): خودش نواس و پدرش سمعان کلابی هردو از یاران پیغمبر هستند، برادر متعوذه است همان زنی که پیغمبر او را اختیار نمود، اما این زن از روی سادگی از دیگر زنان پیغمبر پرسید که در اول ورود پیغمبر به او چه بگوید؟ به او گفتند: بگو (أعوذ بالله منك) از تو به خدای تعالی پناه می‌برم! این زن هم از ساده‌لوحی، همین که در شب زفاف پیغمبر ص بر او داخل شد، گفت: (أعوذ بالله منك) پیغمبر فرمود: (لقد عذت معاذا) در حقیقت پناه بردی به کسی که پناه حقیقی همانا اوست و او را مرخص نمود، این زن خواهر «نواس» بوده است.
از او هفده حدیث روایت شده است که در صحیح مسلم سه حدیث از او روایت نموده است و باقی در سنن اربعه است، در صحیح مسلم «نواس» را انصاری خوانده است. علماء گفته اند او انصاری نیست، از بنی کلاب است و هم‌پیمان انصار بوده، و شاید روی این اصل او را انصاری نامیده است. نواس می‌گوید: یک سال در مدینه ماندم تا سؤال‌هایی که از پیغمبر می‌شود و پاسخ‌هایی که پیغمبر ص می‌فرماید، فرا گیرم و بیاموزم. حدیث به روایت از نواس را مسلم روایت نموده است، دومین حدیث بالا را در مسند امام احمد و امام دارمی روایت نمودیم به سند متصل از وابصة بن معبد.
امام ابوعبدالله: احمد بن محمد بن حنبل مروزی بزرگترین و فاضل‌ترین شاگردان امام محمد بن ادریس شافعی است، امام احمد یکی از پیشوایان چهارگانه اهل سنت است، در علم دین اهل سنت از فقهای بلندنام عالی‌مقام و از دانشمندان ربانی کم‌نظیر در عالم اسلام و جهان است، در سیرت زندگی ایشان مجلدها به قلم دانشمندان تحریر یافته استف از بیش از صدها دانشمند بزرگ در علم حدیث روایت نمود و هزارها از ایشان روایت نموده اند.
بخاری و مسلم و ابوداود و دیگران از ایشان روایت کرده اند، مسند امام دارای چهل هزار حدیث است که آن را از هفتصد و پنجاه هزار حدیث جمع‌آوری نموده است. ترتیب مسند باب به باب نیست، بلکه هریک از صحابه را که می‌آورد، جمله احادیثی که از او روایت شده است یاد می‌کند، و بعد به یادکردن یکی دیگر از یاران پیغمبر می‌پردازد، و کتاب را با ابی بکر صدیق آغاز کرده است، و در شرح کتابی که به نام چهل حدیث از چهل کتاب حدیث نوشته ایم، ترجمه ایشان خیلی مفصل‌تر یاد شده است.
شیح الاسلام ابن حجر عسقلانی در چگونگی احادیث آن و این که در برگزیدن احادیث و تحریر آن بر دیگر کتاب‌های حدیث که مؤلفین آنها التزام نداده اند همه احادیث آن صحیح باشد، «مسند» از آنگونه کتاب‌ها در اختیار احادیث و تحریر آن بهتر است.
امام احمد می‌گوید که مسند را از هفتصد و پنجاه هزار حدیث انتخاب نمودم، و آن را حجت میان خودم و خدای تعالی قرار دادم، و هر حدیثی که میان مسلمانان در باره آن حدیث اختلاف باشد، به مسند من مراجعه کند، اگر در مسند بود، صحیح است و گرنه آن حدیث مورد ا