ن  را  بگیرد  یاکالا را  بصورت  ویژه‌ای  بکارگیرد  یا  آن  را  در  محل  غیرمناسب  و  غیر  حرز  بگذارد.  مولفعاريت

عاريت  يكي  ازاعمال  نيكوئي  است‌كه  اسلام  آن  را  مورد  تشويق  و  ترغيب  قرار  داده  است  خداوند  مي‌فرمايد:" وتعاونوا على البر والتقوي ولا تعاونوا على الاثم والعدوان    [‌همديگر  را  در  خير  و  نيكي  و  تقوي  ياري‌كنيد  و  در  انجام ‌گناه  و  تجاوز  و  ستم  همياري  نكنيد]".                               
انس‌گفت‌:  درمدينه  فزع  و  ترسي  پيش  آمد،  پيامبر صلي الله عليه و سلم  اسبي  را  از  ابوطلحه  به  عاربت‌ گرفت‌كه  “‌مندوب‌،  نام  داشت  و  برآن  سوار  شد  و  چون  برگشت‌گفت‌:"  ما رأينا من شئ وإن وجدناه لبحرا [‌ما  چيزي  نديديم  اگرچه  اين  اسب  بسيارسبك  رو  بود]"‌.     
فقها  در  تعريف  آن ‌گفته‌اند:  عاريت  يعني  اينكه  مالك  منافع  ملك  خويش  را  براي  غير  خود  بدون  اخذ  عوض  مباح ‌گرداند.        

چه  چيزي  موجب  انعقاد  عقد  عاريه  مي‌شود؟
هر  چيزي ‌كه  دلالت  برآن ‌كند  موجب  انعقاد  آن  مي‌شود،  خواه  اقوال  يا كردار  باشد.  

شرايط ‌عاريه  
1-  عاريت  دهنده  بايد  اهليت  انجام  اعمال  خير  و  تبرع  را  داشته  باشد.
 2-چيزي‌كه  به  عاريت  داده  مي‌شود،  بايد  اصل  آن  قابليت  آن  داشته  باشد  كه  مورد  استفاده  قرارگيرد  و  اصل  آن  از  بين  نرود،  و  پس  از  استفاده  باقي  بماند.
٣-  بهره  و  سود  بردن  و  استفاده  از  چيزي‌كه  بعاب‌بت‌گرفته  مي‌شود،  بايد  مباح باشد. 

عاريه  دادن  چيزي‌كه  بعاريت‌گرفته  شده  يا  به  اجاره  دادن  آن 
ابوحنيفه  و  مالك  مي‌گويند:  مستعير  مي‌تواند  چيزي  راكه  بعاريه ‌گرفته  است  بديگري  عاريه  دهد،  اگرچه  مالك  اجازه  نداده  باشد  مشروط  برآنكه  آن  چيز  در  اثر  استعمال‌،  اختلاف  و  تفاوت  پيدا  نكند.  
علماي  حنبلي  مي‌گويند:  وقتي‌كسي  چيزي  را  عاريه ‌گرفت‌،  مستعير  مي‌تواند  خود  ازآن  استفاده ‌كند  يا كسي‌ كه  جانشين  او  است  و  حق  به  اجاره  دادن  و  عاريه  دادن  آن  را  ندارد  مگر  به  اذن  و  اجازه  مالك‌. 

اگر مستعير  بدون  اجازه  مالك  آن  را  بعاريه  داد  و  نزد  مستعير دوم  تلف  شد  مالك  مي‌تواند  هركدام  را  ضامن  بداند  و  سرانجام  ضمانمت  بر  دومي  است‌،  چون  اوآن  را  گرفته  است  وضامن  آن  بوده  و  دردست  او  تلف  شده  است  پس  ضمانت  برعهده  او است  مانندكسي‌كه  چيزي  را  از  غاصب  غصب‌ كند.  

كسي ‌كه  اعاره  دهنده  و  عاريت  دهنده  است  مي‌تواند  از  اين  عمل  برگردد
معير  يا  عاريت  دهنده‌،  هر  وقت  بخواهد  مي‌تواند  چيز  به  عاريت  رفته  را،  پس  بگيرد،  مادام  كه  سبب  ضرر  و  زيان  مستعير  نشود. اگر  در  استرداد  آن  ضرري  براي  مستعير  باشد،  بايد  بوي  مهلت  بدهد  تا  از  ضرر  درامان  باشد  و  بتواند  از  ضرر  پرهيز  كند. 

واجب  است ‌كه  اصل  چيزي‌ كه  عاريه گرفته  شده  است  برگردانده  شود  
بر  مستعير  واجب  است  چيزي  راكه  بعاريت‌ گرفته  است  و  از آن  استفاده  مباح  نموده  است‌،  آن  را  بصاحبش  برگرداند،  چون  خداوند  مي‌فرمايد:" إن الله يأمركم أن تؤدوا الامانات إلى أهلها    [خداوند  بشما  امر  مي‌كند  كه  امانات  را  بصاحبش  برگردانيد  ]"‌.
ابوهريره ‌گريد  پيامبر صلي الله عليه و سلم ‌گفت‌:" أد الامانة إلى من أئتمنك ولا تخن من خانك    [امانت  را  بكسي  برگردان ‌كه  آن  را  بتو به  امانت  سپرده  و شما  را  امين  دانسته  است  و  خيانت  مكن  بكسي‌كه  نسبت  بتو  مرتكب  خيانت  شده  است‌]"‌.  اين  حديث  را  ابوداود  و  ترمذي  بيرون  آورده  و  ترمذي  بصحت  آن  راي  داده  و  حاكم  نيزآن  را  حسن  دانسته  است‌.                                                                           بروايت  ابوداود  و  ترمذي‌كه  آن  را  صحيح  دانسته  است  از  ابوامامه  روايت  كرده‌اندكه  پيامبر صلي الله عليه و سلم   گفت‌:" العارية مؤداة     [واجب  است‌كه  اصل  عاريه  اگر  مانده  باشد،  بصاحبش  برگردانده  شود  بعضي‌گفته‌اند  اگر  تلف  شود  بايد  قيمت  آن پرداخت  گردد  ]"‌.  

عاريه ‌دادن  چيزي‌كه  بمعير ضرري  نمي‌رساند  و  براي  مستعير  نفع  دارد
پيامبر صلي الله عليه و سلم   نهي‌كرده  است  از  اينكه  انسان  همسايه  خود  را  منع‌كند  از كوبيدن  ميخ  چوبي  در  ديوارش  مادام  كه  ضرري  براي  ديوار  نداشته  باشد.  يا  نهادن  تير  چوبي  بر  ديوارش‌،  از  ابوهريره  روايت  شده‌كه  پيامبر صلي الله عليه و سلم  گفت‌:" لايمنع أحدكم جاره أن يغرز خشبة في جداره    [‌هيچكس  از شما  همسايه  خود  را  منع  نكند  از اينكه  ميخ  چوبي  در  ديوار  وي  بكوبد  يا  تير  چوبي  بر  ديوارش  نهد]"‌.  ابوهريره ‌گفت‌:  چرا  شما  را  مي‌بينم  كه  از اين  ميخ  چوبي  روي‌گردان  هستيد  وآن  را  نمي‌پذيريد،  بخداي  سوگند،  آن  را  در  ميان  شانه‌هاي  شما  مي كوبم  و  آن  را  يعني  تير  چوبي  را  بميان  شانه‌هاي  شما  مي‌اندازم‌.  بروايت  مالك‌.   

علما  در  معني  حديث  اختلاف  كرده‌اند  كه  آيا  اجازه  دادن ‌كوبيدن  ميخ  و  نهادن  تير  چوبي  بر  ديوار همسايه  واجب  است  يا  سنت  و  مندوب  و  پسنديده  است‌؟
شافعي  در  اين  باره  دو  قول  دارد  و  اصحاب  مالك  نيز  دو  قول  دارندكه  اصح  آنست  براي  ندب  است  ابوحنيفه  و كوفيان  نيزآن  را  مندوب  مي‌دانند  نه  واجب  و قول  دوم  شافعي  و  ياران  مالك  وجوب  است  كه  امام  احمد  و  ابوثور  و  اصحاب  حديث  نيز  برآن  هستند  و  ظاهر  حديث  نيز  چنين  است  وكساني‌كه  آن  را  مندوب  مي‌دانند  مي‌گويند  بظاهر  حديث  نمي‌شود  عمل  كرد  و  توقف  كرده‌اند  و  ابوهريره  گفت‌:  چرا  از  آن  روي‌گردان  هستيد  و  نمي‌گذاريد كه  تير  چوبي  را  بر  ديوار  شما  بگذارند  و  الله  آن  را  برشانه‌هاي  شما  مي‌اندازم‌.  و  اين  مي‌رساند كه  ياران  پيامبر صلي الله عليه و سلم  از  آن  معني  ندب  فهميده‌اند،  نه  معني  وجوب  را  و  اگر آن  را  واجب  مي‌دانستند  همگي  از  آن  روي‌گردان  نمي‌بودند  و  خدا  داناتر  است‌.
و  هر  چيزي‌كه  براي  مستعير  سودمند  باشد  و  براي  معير زيان  نداشته  باشد،  همين حكم  را  دارد  و  منع‌ كردن  آن  براي  معير  حلال  نيست‌،  و  اگر  صاحب  ديوار  ممانعت  كند  حاكم  بدان  دستور  مي‌دهد.  
  چون  مالك  از عمر بن  خطاب  روايت‌كرده  است‌كه  ضحاك  بن  قيس  درسرزميني  جوي  مي‌كشيد  ومي‌خواست  آن  را  از زمين  محمد  بن  مسلمه  عبوردهد،‌كه  محمد  بن  مسلمه  مانع  شد،  ضحاك‌گفت‌:  تو  مرا  ازآن  منع  مي‌كني  و  حال  آنكه  براي  تو  منفعت  داردكه  زمين  تو  در اول  و  آخر از آن  آب  مي‌خورد  و  براي  آن  زيان  هم  ندارد؟  باز  هم  محمد  آن  را  منع‌كرد.  ضحاك  در  اين  باره  با  عمر  خطاب  سخن‌گفت‌:  عمر  خطاب  محمد  را  خواند  و  بوي  دستور  دادكه  مانع  او  نشود.  محمد  اصراركرد  بر  اينكه  نگذارد.  عمرگفت  برادرت  را  از  چيزي‌كه  بوي  نفع  مي‌رساند  و  ترا  زياني  ندارد  منع  مكن‌.  محمد  گفت  نخير  نمي‌گذارم‌.  عمر  خطاب‌گفت‌:  بخداي  سوگند  او  بايد  اين  جوي  را  از  زمين