  شما  بگذراند  ولو  اينكه  از  شكمت  بگذرد  و  عمر  دستور داد كه  ضحاك  جوي  خويش  ازآنجا  عبوردهد  و  ضحاك  چنين‌ كرد.  و حديثي  هم  از عمرو  بن  يحيي  مازني  و  از  پدرش  آمده  است‌كه‌گفت‌:  عبدالرحمن  بن  عوف  جوئي  داشت  كه  درباغ  و  بستان  پدرم  بود  وخواست  آن  را  بناحيه  ديگر از بستان  منتقل ‌كند  و جدم  كه  صاحب  بستان  بود،  مانع  او گشت  و  در  اين  باره  با  عمر  خطاب  سخن‌گفت‌.  او  حكم‌ كرد كه  عبدالرحمن  جوي  خود  را  تغيير مكان  دهد  و  بسخن  صاحب  بستان  اهميت  نداد.  و  اينست  مذهب  شافعي  و  احمد  و  ابوثور  و  داود  و  جماعتي  از  اهل  حديث‌.  ولي  ابوحنيفه  و  مالك  مي‌گويند  چنين  حكمي  روا  نيست‌،  چون  درعاريه  اجباري  نيست  و  بدان  حكم  نمي‌شود  و  احاديثي ‌كه ‌گذشت  راي  اول  را  ترجيح  مي‌دهند . 

مستعير نسبت  به  عاريه  ضامن  است  
هرگاه  مستعيرعاريه  را  تحويل‌گرفت‌،  وعاريه  تلف  شد،  اوضامن  آن  است‌،  خواه كوتاهي‌كرده  يا  نكرده  باشد  و اينست  راي  ابن  عباس  و  عايشه  و ابوهريره  و  شافعي  و اسحاق.  
   در حديث  سمره  آمده  است‌كه  پيامبر صلي الله عليه و سلم ‌گفت‌:" على اليد ما أخذت حتى تودي   [هر  دستي  ضامن  چيزي  است ‌كه‌گرفته  است  تا  اينكه  آن  را  بصاحبش  برگرداند]"‌.  علماي حنفي  ومالكي  مي‌گويند  مستعير وقتي  ضامن  مي‌باشد كه ‌كوتاهي  و  تقصير كند  چون  پيامبر صلي الله عليه و سلم   مي‌فرمايد:" ليس على المستعير غير المغل  ضمان، ولا المستودع غير المغل ضمان     [كسي‌ كه  چيزي  را  عاديه  بگيرد  و مرتكب  خيانت  نشود  ضمانتي  بعهده  ندارد  وكسي  كه  چيزي  را  بوديعه ‌گرفته  و مرتكب  خيانت  نشود  ضمانتي  بعهده  ندارد]"‌.  دارقطني  آن  را  بيرون  آورده  است‌.الوديعه 

وديعه  از ودع  الشيي‌ء  يعني  آن  را  رها كرد،‌گرفته  شده  است‌.  چيزي  راكه  انسان  نزد كسي  ترك  مي‌كند  و  مي‌گذارد  تا  آن  را  برايش  حفظ  و  نگهداري‌كند،  وديعه  ناميده‌اند  چون  آن  را  نزد  او  رها  مي‌كند. 
وديعه  نهادن  يا  وديعه  خواستن‌،  هردو  جايزهستند،  قبول  و ديعه  براي‌ كسي‌كه  درخود  قدرت  نگهداري  آن  را  مي‌بيند،  مستحب  و  پسنديده  است‌،  آنوقت‌كه  قبول  كرد  بروي  -‌مودع  -‌واجب  است‌كه  آن  را  در  جاي  مناسب  و  امين  حرز مناسب  آن‌،  آن  را  نگهداري‌ كند.  وديعه  نزد  مودع  امانت  مي‌باشد  و  بروي  واجب  است‌كه  هرگاه  صاحبش  آن  را  خواست‌،  آن  را  به  وي  برگرداند.  خداوند گويد:" فإن أمن بعضكم بعضا فليؤد الذي اوتمن أمانته وليتق الله ربه     بقره  ٢٣٨  [هرگاه  يكي  ازشما  يكي  ديگر را  امين  دانست  و  چيزي  را  به  وي  سپرد  اين  شخص‌كه  امين  دانسته  شده  است  امانت  را  بصاحبش  برگرداند  و  از  پروردگارش  تقوي  داشته  باشد  و  مرتكب  خيانت  نشود]‌".  و  قبلا  نيز  حديث‌:"  أد الامانة إلى من ائتمنك...الخ     را  بيان‌ كرديم‌.

ضمانت  در  وديعه
كسي‌كه  چيزي  نزد  وي  بوديعه  نهاده  شده  است  -‌مودع  -‌ضمانت  بعهده  ندارد  مگر اينكه ‌كوتاهي  و تقصيركند،  يا  نسبت  بوديعه  مرتكب  جنايت  شود،  بعلت  همان حديثي ‌كه  در  باب   عاريه  از  دارقطني  روايت  شد.  بروايت  عمرو  بن  شعيب  از  پدرش  و  از  جدش  پيامبر صلي الله عليه و سلم   گفت‌:" من أودع وديعة فلاضمان عليه     [هركس  وديعه‌اي  نزد  او نهاده  شد،  ضمانتي  بعهده  ندارد]"‌.  ابن  ماجه  آن  را  روايت‌كرده  است‌.  در  حديثي‌كه  بيهقي  روايت‌كرده  است  آمده  است‌كه‌:" لا ضمان على مؤتمن    [كسي‌كه  امين  شمرده  شده  و  امانت  را  بعهده‌گرفته  است  ضمانتي  بعهده  ندارد]"‌.
حضرت  ابوبكر  در‌باره  وديعه‌اي‌ كه  در كيسه‌اي  بود  و كيسه  سوراخ  شده  بود  و وديعه  تلف  شده  بود  حكم‌ كرد  باينكه  ضمانتي  بعهده  مودع  نيست‌.
عروه  بن  الزبير مالي  از اموال  بني  مصعب  را  نزد  ابوبكربن  عبدالرحمن  بن  حارث  بن  هشام  بوديعت  نهاده  بود،  آن  مال  يا  بعضي  از آن  دچارآسيب  شده  بود  عروه  به  وي  خبر  داد كه  ضمانتي  بعهده  شما  نيست‌،  چون  تو  امين  دانسته  شده‌اي  و  امين  هستي‌.  ابوبكر گفت‌:  مي‌دانستم‌ كه  ضمانتي  بعهده  ندارم  وليكن  نمي‌بايستي  آن  را  به  قريش  بگوئي‌ كه  امانت  من  ضايع  شده  است‌،  سپس  مالي  را  فروخت  و آن  امانت  را  قضا كرد  و  بازپرداخت‌.  

سخن  مودع[1]  با  سوگند  خوردنش  مورد  قبول  است
هرگاه  مودع  ادعاكردكه  وديعه  بدون  تعدي  وكوتاهي  وي‌،  تلف  شده  است  اگر  سوگند  يادكند  سخنش  مورد  قبول  است‌.  ابن  المنذر  مي‌گويد  تمام‌كساني‌كه  ازآنان  آموخته‌ايم  اجماع  دارند  بر  اينكه  اگر  مودع  مال  وديعه  را  در  جاي  مناسب  و  حرز  نگهداري‌كرده  بود  و  سپس  مدعي  شدكه  ضايع  و  تلف  شده  است‌،‌.سخن  او  پذيرفته  مي‌شود.  

ادعاي  سرقت  رفتن  وديعه
در  مختصر  الفتاوي  از  قول  ابن  تيميه  آمده  است‌كه‌:  “‌اگركسي  ادعاكرد  كه  او  وديعه  را  همراه  مال  خود  نگهداري  مي‌كرده  است  و  وديعه  بسرقت  رفته  و  مال  او  باقي  مانده  است  سخن  او  قبول  نيست  و  او  ضمانت  آن  را  بعهده  دارد.
انس  مالك  مدعي  شد،‌كه  وديعه‌اي  در  نزد  او  از  بين  رفته  و  مالش  مانده  است  عمر  بن  خطاب  او  را  ضامن  دانست  و  ضمانت  را  بعهده  او  قرار  دارد. 

كسي‌كه  بميرد  در  حاليكه  وديعه  ديگري  پيش  او  باشد
اگركسي  مرد  و  ثابت  شدكه  وديعه‌اي  پيش  او  بوده  است  ولي  ازآن  خبري  نبود  و  موجود  نبود،  اين  وديعه  وامي  است  بر او كه  بايد  از ماترك  او  بازپرداخت‌گردد.  هرگاه  كسي  مرد  و  نوشته‌اي  نزد  او  يافته  شد  بخط  خودش‌كه  درآن  بوجود  وديعه‌اي  اقرار  شده  بود،  اين  نوشته  مورد  اعتماد  است  و  بدان  عمل  مي‌شود،  نوشته  درست  مانند اقرار  بزبان   است‌،  مشروط  بر  اينكه  خط  او  شناخته  شود. 
--------------------------------------------------------------------------------
[1] -‌مودع  اسم  مفعول  است  بمعنی‌كسی‌كه  چیزی  نزد  وی  بودیعت  نهاده  شده  است‌.  غصب‌:  ستدن  مال  ديگران  بزور

در  قرآن‌كريم  آمده  است‌:" أما السفينة فكانت لمساكين يعملون في البحر فأردت أن أعيبها وكان وراءهم ملك يأخذ كل سفينة غصبا   كهف  ٧٩  [اماكشتي  مال  بينواياني  بود  كه  وسيله  آن  در دريا كار مي‌كردند،  من  خواستم  آن  را  معيوب  نمايم‌،  چون  پشت  سر  ايشان  پادشاهي  است  همه‌كشتيهاي  سالم  را  بزور  و  غصب  مي‌گيرد]‌".
غصب  يعني  اينكه  شخص  حق  ديگري  را  بگيرد  و بزور و ظلم  برآن  استيلا يابد  و  بزور آن  را  بستاند.[1]
حكم  غصب  آنست‌كه  حرام  است  و  مرتكب  غصب ‌گناهكار  است  خداوند  گويد:" ولا تأكلوا أموالكم بينكم بالباطل    بقره 188  [امرال  همديگر را  در  بين  خود  بناحق  و  باطل  مخوريد]"‌.                             
1- ‌در خطبه  حجه  الوداع‌ كه  آخرين  خطبه  حج  پيامبر صلي الله عليه و سلم   بود  وبخاري  ومسلم  آن  را  روايت  كرده‌اند  آمده  است‌:" إن دماءكم وأموالكم وأعراضكم حرام عليكم كحرمة يومكم هذا، في شهركم هذا، في بلدكم هذا [براستي  خونهاي  شما  و 